ت
خطوط در نقاشی کودک
خطوط نازک و هماهنگ در نقاشی کودک نشان دهنده ی سازگاری کودک است.
خطوط کوچک وفشرده نشانه ی ناراحتی درونی کودک است.
خطوط مارپیچ نشانه ی پرخاشگری در کودک است.
خطوط نازک وملایم احساسات عاطفی کودک را میرساند.
خطوط کوتاه خجالتی بودن و خطوط کمرنگ کمبود جوش وخروش را میرساند.
اگر در صفحه نقاشی بیشتر از نصف صفحه خالی بماند ونقاشی کوچک باشد نشانه ی اعتماد به نفس پایین کودک است.
اگر کودک مرتب نقاشی کند وپاک کند نشانه ی ترس و اضطراب درونیست.
در مورد نقاشی خانه اگر در وپنجره ای برای خانه نکشد نشانه ی وابستگی شدید به مادر است
بهترین نقاشی که نشانه ی روان سالم در کودک است کشیدن خانه با دود کش و پنجره ودر و پرده و آنتن است.
خورشید در نقاشی کودک نماد پدر است .خورشید با چشم و ابرو رابطه ی خوب با پدر را میرساند و خورشید سیاه تیرگی رابطه با پدر را میرساند.
اگر کودک آدمکی را نقاشی کند:
سر بزرگتر از بدن ناسازگاری کودک را میرساند.
سر به تنهایی بدون بدن اضطراب را میرساند.
سر کوچک با تن بزرگ نشاندهنده ی دروغگو بودن کودک است.
بچه های با مشکل وسواس برای آدمکها انگشت نمیگذارند.
در نقاشی کودکان زمین نماد ثبات، آسمان نماد همت و پاکی، ماه وستاره نماد خلا و نیستی، ماشین نماد قدرت، گل نماد مسایل جنسیست خصوصا گل رنگی!، ابر نماد پنهان کاری، تپه نماد وابستگی به سینه مادر و کوه نماد استقامت است.
1ـ خورشید و ماه
در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه ی امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه ی آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند.
ترس كودك از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه ی نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.
2ـ آسمان و زمین
آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.
3ـ اتومبیل
درجامعه ی امروزی ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشیهای كودكان مخصوصاً پسر بچه ها ماشین زیاد دیده می شود. وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه ی اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده ی وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ و عوامل ذهنی و… نوجوان دارد.
4ـ حیوانات
اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ، ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد. مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده ، احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه ی فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ی ترس و دلهره ی كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه در تجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند. شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.
سر درآوردن از دنیای نقاشی بچهها
بچهها معمولاً در یک سالگی قلم به دست میگیرند و با آن به کاغذ ضربه میزنند، بدون آنکه بتوانند اثری روی کاغذ به جا بگذارند. کمکم در حوالی 18 تا 20 ماهگی، موفق به کشیدن خطوط میشوند و میل ذاتیشان به اثرگذاری و لذت بردن از کارهای خودساخته، مهمترین عامل در بروز شکلگیری این خطوط است. آن خطخطیهای اولیه به مرور زمان، معنا و مفهوم بیشتری پیدا میکنند و در حدود سه سالگی، دیگر خطنگاری کودک فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد روی کاغذ نیست، بلکه او سعی میکند با ترسیم تصاویر، احساسات درونیاش را متناسب با تجربههای زندگی کوتاهمدتش بروز دهد. از پنج شش سالگی به بعد، کودک قدرت و توجه بیشتری برای نظارت بر واقعیات بیرونی پیدا میکند و چون لغات بیشتری آموخته، بهتر از قبل میتواند اختلاف اشیا را با هم درک کند. او در این دوران، فقط جنبههایی از اشیا را ترسیم میکند که خودش شناخته، و نه آنچه در ظاهر میبیند. بنابراین نقاشی در این دوران، ترسیمی است از چیزهایی که برایش مهماند، حتی اگر در واقعیت قابل رویت نباشند. وقتی پای ارتباط نقاشی و خلاقیت بچهها به میان میآید، علیمحمد جزایری، مدرس آموزش هنر به کودکان، میگوید: «منحنی خلاقیت تا 9 سالگی سیر صعودی دارد و بعد از آن، سیر نزولی.» او انضباط حاکم بر مدرسه، فرایند بلوغ بچهها، توجه به جنس مخالف و یادگیری روشهای جدید برای بروز احساسات و ذهنیات را از مهمترین دلایل کاهش منحنی خلاقیت کودکان بیان میکند و میگوید: «به همین دلیل، نقاشی یک جوان 18 ساله از یک شیء مانند درخت، تا حدود زیادی شبیه آخرین نقاشیهای او از همان شیء در سن 12 تا 13 سالگی است.»
نقاشی بچهها از محتوا تا عمق
همه نقاشیها دارای عمق و محتوا هستند. محتوا همان موضوع نقاشی است که میتواند آدم، درخت و. . . باشد و عمق، آن مفهومی است که از نقاشی به ذهن میرسد؛ مثلاً، یک آدم خوشحال یا غمگین یا عصبانی. دکتر سهامی، فوقتخصص روانپزشکی اطفال، معتقد است تصویری که کودکان از خودشان میکشند، با تصویری که آنها از خودشان در ذهن دارند، ارتباط مستقیم دارد. او میگوید: «دختربچههایی که همیشه در خانواده، از آنها تعریف و تمجید میشود، معمولاً تصویر خودشان را زیبا و با لباسهای پفدار میکشند و این خیلی خوب است که بچهها خودشان را دوست داشته باشند.» نقاشی کودکان برای روانپزشکان اطفال آنقدر مهم است که گاهی آنها از همین نقاشیها به عنوان یکی تست تشخیصی استفاده میکنند. دکتر سهامی در خصوص این تست میگوید: «ما معمولاً با نقاشی، یک شکل نیمهکاره میکشیم و از کودک میخواهیم آن را ادامه بدهد؛ بچههایی که آن را خوب و قشنگ ادامه میدهند، معمولاً بچههای خوشحال و شادی هستند ولی کودکانی که شکل را تبدیل به یک نقاشی زشت و ترسناک میکنند، معمولاً از وحشتهای مستقیم یا غیر مستقیم رنج میبرند.» اصول تفسیر نقاشی کودکان روانشناسان معتقدند در تمام اجزای نقاشی کودکان، از رنگها گرفته تا خطوط و اندازهها، رازی نهفته است. آنها به عنوان مثال، دقت بیش از حد بچهها را به هنگام نقاشی یا تلاش فوقالعادهشان را برای اینکه هر چیزی سرجای خودش ترسیم شود، نشانهای از استعداد ابتلا به وسواس میدانند. البته چیزی که قبل از تفسیر نقاشیهای کودکان باید در نظر گرفت، توجه به شرایط و امکانات در دسترس آنها است. نمیشود از یک کودک با امکانات محدودتر و در شرایط دشوارتر همان انتظاری را داشت که از کودک دیگری با امکانات بیشتر و محدودیتهای کمتر. اما به هر حال، اصول مشخصی در تفسیر نقاشی کودکان وجود دارد؛ مثلاً گفته میشود که خطوط نقاشی کودک، به تنهایی و بدون وابستگی به محتوای اثر، میتواند بازتاب حالتهای روحی و فکری او باشد؛ به نحوی که خطوط باز و بلند از راحتی و خوشحالی آنها حکایت میکند و در مقابل، خطوط فشرده و کوتاه حاکی از ضعف عصبی آنها است و خطوط کوتاه و ناپیوستهای که احساس میشود کودک در کشیدن آنها دچار تردید شده یا از کشیدن آنها منع شده، نشانه خجالتی بودن او است. فضای نقاشی هم یکی دیگر از ارکان نقاشی است که نشاندهنده نحوه ارتباط و شیوه واکنش نشان دادن کودک به محیط اطراف است. بچههای خجالتی و کم رو که اعتماد به نفس پایینتری دارند، معمولاً ترجیح میدهند در یک کاغذ کوچک یا در گوشه صفحه یا در قسمت محدودی از فضای صفحه نقاشی بکشند. کودکان غمگین و گوشهگیر معمولاً نقاشیهایشان را متمایل به سمت چپ کاغذ میکشند و بچههایی که خطخطیهایشان را در مرکز کاغذ قرار میدهند، معمولاً بر احساساتشان توجه و تمرکز بیشتری دارند. در بیشتر موارد، اولین کسی که کودک در نقاشیهایش شکل او را میکشد، مهمترین فرد از لحاظ عشق و علاقه یا ترس و دلهره در زندگی او است. شکل اول، معمولاً همان کسی است که ذهن کودک را بیشتر از دیگران به خود مشغول کرده است. بچهها این شکل را با دقت زیاد و رعایت جزئیات بیشتری ترسیم میکنند و برعکس، کماهمیتترین فرد برای کودک، یا اصلاً نقاشی نمیشود یا کوچکتر و دورتر از همه و با کمترین جزئیات ممکن نقاشی میشود. اگر کودک، تصویر خودش را در نقاشیهای خانوادگی نکشد، این امر نشانه عدم احساس راحتی او در خانواده است. دکتر سهامی درباره اهمیت توجه به جزئیاتی از این قبیل میگوید: «چیزی که من در نقاشی کودکان به آن توجه میکنم، همین جزئیات است؛ چون جزئیات نشانه هوش است و بچههایی که جزئیات را بهتر میکشند معمولاً باهوشترند. بچهای که هر 5 انگشت دست آدم را توی نقاشیهایش ترسیم میکند، بچه باهوشی است. باهوشها معمولاً با دقت زیادی تمام اعضای بدن را میکشند و فراموش کردن برخی از اجزا شاید فقط از سر بیتوجهیشان باشد اما اگر کودکی همیشه یک عضو یا یک چیز مشخص را نکشید، این میتواند معنای خاصی داشته باشد.» دکتر سهامی توصیه میکند که در دادن موضوع نقاشی به کودکانمان نیز از موضوعات کلی و ملموس استفاده کنیم: «مثلاً از آنها بخواهیم یک مزرعه خوشحال، یک محل خطرناک یا یک دنیای تمیز را نقاشی کنند. مهمترین رکن در نقاشی کودک، خوشحالی است. بچه میتواند حتی یک کوسه را خوشحال بکشد. باید اجازه بدهیم بچهها بدون محدودیت نقاشی بکشند و آموزشهایمان را به بعد از 7 سالگی موکول کنیم؛ چون تا قبل از این سن، بازی و نقاشی آزاد به مراتب بهتر و مفیدتر از هر آموزشی است.» بزرگنقاشان کوچک کپی کردن از نقاشی دیگران، مانع بروز خلاقیت کودکان میشود و تکرار این کار میتواند نشانه ضعف اعتماد به نفس کودک باشد. اما در مقابله با چنین مواردی، واکنش شدید و مستقیم والدین نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه باعث افزایش حساسیت و گرایش بیشتر کودک به این کار میشود. در چنین شرایطی بهتر است از یک مشاور یا کارشناس کمک خواست و البته نباید فراموش کرد که اصلاً نیازی نیست بچهها حتماً خوب نقاشی بکشند یا در آینده یک نقاش ماهر و حرفهای بشوند. نقاشی برای کودکان صرفاً ابزاری است برای بالا بردن کیفیت رشد روحی، عاطفی و فکری. لابد قبول دارید که تربیت آدمهای بزرگ به مراتب مهمتر است از تربیت نقاشهای ماهر. نقاشی کودکان فقط بهانهای است برای تربیت چنین آدمهایی. اگرچه علاقه به نقاشی در همه کودکان وجود دارد و نقاشی نکشیدن یک بچه میتواند نشانه ضعف او در برقراری با دیگران یا بیعلاقگی او به چنین ارتباطاتی باشد اما کمبود امکانات نقاشی، پافشاری والدین در نقاشی کشیدن کودکان یا بیتوجهی آنها به نقاشی کودک و به ویژه تمسخرشان میتواند زمینههای بیانگیزگی بچهها را فراهم کند. خطخطیهایشان را تشویق کنید برای افزایش علاقه بچهها به نقاشی، باید آنها را تشویق کرد. این کار به افزایش اعتماد به نفس و شکوفایی خلاقیت آنها نیز منجر میشود. کمترین تشویق بزرگترها معمولاً تعریف و تمجید شفاهی از نقاشی کودکان است و نصب نقاشی آنها به دیوار اتاق نیز میتواند یکی از بزرگترین تشویقها برای کودکان باشد. اگر میخواهید انگیزه نقاشی را در بچههایتان بیشتر کنید، بهتر است خودتان هم با فرزندتان همراه شوید. یک کاغذ بردارید و بدون اینکه به کودک نشان دهید چه میکشید، با حالتی کودکانه سعی کنید در حال نقاشی کردن، حس کنجکاوی او را تحریک کنید و بعد از تمام شدن نقاشی، آن را به خود کودک و سایر اعضای خانواده نشان دهید و پیشاپیش از دیگران بخواهید در برابر نقاشیتان هیجانزده شوند. ساعتی از روزهای تعطیل خودتان را به کار با رنگ و ترکیب آنها با هم (حتی رنگهای پلاستیک ساختمان) اختصاص بدهید و از کودک بخواهید در مورد نقاشیهایش برایتان توضیح بدهد. مطمئن باشید با استفاده از این روشها، علاقه فرزندتان به نقاشی چند برابر خواهد شد. علیمحمد جزایری، مدرس آموزش هنر به کودکان، معتقد است نقاشی یک هنر اکتسابی است که نیاز به استعداد خاصی ندارد. او سرسختانه معتقد است که: «آنچه در هنرمند شدن افراد مؤثر است، آموزش خوب و محیط مناسب و امکانات کافی است و نقش مربی و به ویژه والدین در این میان از اهمیت زیادی برخوردار است. شرایط محیطی خوب، امکانات مناسب و تشویق به موقع، به خصوص در همان مراحل اولیه که کودک فقط خطخطی میکند، میتواند زمینه را برای شکوفایی استعداد این هنر مهیا کند. والدینی که به خطخطی بچههایشان بها میدهند، فرزندانی به مراتب موفقتر از دیگران خواهند داشت.» رنگها به صدا درمیآیند کارشناسان معتقدند تعداد رنگهای به کار رفته در نقاشی کودکان از اهیمت زیادی برخوردار است. بچههایی که در زندگی با مشکلات بیشتری مواجهاند، بچههای طلاق و بچههایی که به هر ترتیب، در زندگیشان شوک بدی به آنها وارد شده، معمولاً در نقاشیهایشان بیشتر از سه رنگ استفاده نمیکنند و اغلب اوقات، یکی از این سه رنگ نیز بنفش است که علاقه کودکان به این رنگ، گویای اضطراب آنها است. درمقابل، بچههایی که آسودگی بیشتری دارند، معمولاً بیشتر از پنج رنگ در نقاشیهایشان استفاده میکنند. برای بیشتر بچهها، نقاشی کشیدن به مثابه یک سرگرمی جذاب است و نتیجه نقاشی چندان مورد توجهشان نیست. به همین دلیل، به مربیان نیز توصیه میشود به روند نقاشی اهمیت بدهند و امکانات کافی را برای بچهها فراهم کنند. ضرورتی ندارد که آنها حتماً از رنگهای واقعی در نقاشیهایشان استفاده کنند؛ لزومی ندارد که همیشه برگها را سبز بکشند. بچههایی که در زندگی با مشکلات بیشتری مواجهاند، معمولاً اثر رنگها را با فشار بیشتری روی کاغذ اعمال میکنند و بیشتر اوقات، نقاشیشان فقط خطخطی است
شناخت تعارض هاي رواني كودكان براساس ترسيم نقاشي
نقاشي كودك، نوعي بازي است. در تمام دوره كودكي و تا مرزهاي نوجواني اكثر كودكان به طور منظم به مجموعه اي از فعاليت هاي ترسيمي مي پردازند و بدين ترتيب روابط زيادي با واقعيت ها برقرار مي سازند. كودكان با استفاده از شيوه هاي مختلف، تصور خود را از جهان به نوعي ترسيم مي كنند. اين فعاليت با مدت اكتشاف و تجربه همراه است. حدودا از پايان نخستين سال زندگي بسياري از كودكان فعاليتي كه مي توان آن را ترسيم يا نگارگري ناميد از خودشان بروز مي دهند كه ابزار آن يك مداد و قلم است اما ممكن است از انگشت، اسفنج، يك تكه ذغال، يك تكه گچ يا يك تيره چوب يا هر شي ديگر نيز استفاده كنند. نقاشي عمدي (ارادي) از دومين سال زندگي به صورت ترسيم خطوط درهم و برهم شروع و به تدريج با رشد حركتي- ادراكي ادامه مي يابد يعني بعد از مرحله اي كه كودك از دست خود تبعيت مي كند در مرحله بعدي چشم به هدايت دست مي پردازد. به نظر اكثر محققان در جريان سومين سال زندگي نخستين نقاشي هاي تقليدي ظهور مي كنند. مراحل تحول نقاشي در بين فعاليت هاي كودك، نقاشي از تحولات شناختي، عاطفي، اجتماعي تاثير مي پذيرد و به مقياسي وسيع در تشخيص رواني و روان درمانگري به كار گرفته مي شود. قبل از 2 سالگي: نقاشي هايي ايجاد مي شود كه ناشي از فعاليت حركتي، بدون مهارگري ديداري است. اين مرحله، مرحله خط خطي كردن است. از 2 تا 3 سالگي: تقليد از موقعيت ها ديده مي شود. اين مرحله، مرحله آغاز حركت ترسيمي است. از 5 - 3 سالگي: در اين مرحله كودك تا حدي به الگو توجه مي كند اما غالبا طرحي اجمالي و قالبي را جانشين آن مي سازد از 5-9 سالگي: مرحله نسخه پردازي (بازپديدآوري) از شكل هاي هندسي است، به ترتيب از دايره، مربع، مثلث، لوزي تا شكل هاي پيچيده.در اين مرحله نقاشي هايي كه عناصر مختلف تجسم در آنها متمايز گرديده اند، توليد مي شود همچنين تركيب طرح هاي پايه با جزئيات زياد.از 9-13 سالگي: رها كردن اجمال گري به سود واقع نگري ديداري تر. نقاشي به مثابه يك تست فرافكن در زمينه بررسي اختلالات رواني در كودكان و نوجوانان و رفع دشواري هاي آنان، روانشناس و پزشك با مشكلاتي مواجه هستند كه مربوط به سازش با محيط خانوادگي است. كودك قسمت اول زندگي خود را در خانواده مي گذراند، نخستين تجربه هاي سازشي وي با پدر و مادر و خواهران و برادرانش تحقق مي يابند به قسمي كه اختلالات روانزاد كه در زمينه عاطفي ياعقلي بروز مي كنند همواره يا با تعارض هاي اديپي و يا با تعارض هاي رقابت با برادر و خواهر در ارتباط اند. اين تعارض ها همواره به وضوح با مصاحبه آشكار نمي گردند چون آنچه خود را نشان مي دهد نتيجه است و نه علت كه عميق تر و غالبا پنهان است. نه پدر و مادر و نه خود كودك از آن خبر ندارند و با پرسيدن نخواهيم توانست به كشف انگيزه هاي عميق اختلالات سازشي دست يابيم بخصوص اگر تعارض شديدي بين كودك و يكي از اعضاي خانواده اش وجود داشته باشد. براي آشكار ساختن آن بايد كودك را به برون ريزي عميق ترين احساساتش و شيوه اي كه در عمق وجود خويش در ارتباط با شخص موردنظر برگزيده است، هدايت كنيم تا كودك بتواند آنچه را در دل دارد آزادانه بيان كند و نقاشي وسيله اين بيان آزاد است بخصوص نقاشي خانواده به كودك اجازه مي دهد كه تمايلات سركوفته در زمينه ناهوشيار خود را برون ريزي كند و از اين راه است كه كودك مي تواند واقعي ترين احساساتي را كه نسبت به كسان خود دارد براي ما آشكار سازد. به عبارتي مي توان نقاشي را يك تست شخصيت قلمداد كرد كه مي توان برمبناي قوانين فرافكني به تفسير آن پرداخت. به كار بستن اين تست آسان است و مي توان سريع اجرا و تفسير كرد، حدود 30 دقيقه براي آزمونگر ورزيده كه كودكان و نوجوانان به آزمايش شدن با اين تست به خوبي تن در مي دهند و اين تست از 5-6 سالگي به خوبي قابل اجراست و جز به يك ميز و يك ورق كاغذ و يك مداد به لوازم ديگري نياز ندارد. در وهله نخست به كودك نمي گوييم كه خانواده ات را نقاشي كن بلكه به او مي گوييم يك خانواده را نقاشي كن. خانواده اي كه در فكرت به وجود مي آوري. در وهله دوم، بعد از اجراي نقاشي توسط كودك با او مصاحبه اي به عمل مي آوريم كه در آن از وي خواسته مي شود نقاشي خود را شرح دهد، اشخاص ترسيم شده را مشخص كند و نقش و جنس و سن و روابط متقابل آنها را معين نمايد. سپس از كودك مي خواهيم ترجيح ها يا نفرت هاي خود را نسبت به اشخاص مختلفي كه در نقاشي آمده اند ابراز نمايد. آن گاه به همسان سازي بپردازد يعني بگويد كه دلش مي خواست كداميك از اشخاص نقاشي باشد. مزيت اين روش اين است كه تفسير شخصي كودك از تست كه بيش از هر شخص ديگري معناي نقاشي خود را مي داند جانشين تفسير روانشناس مي گردد. در پرتو ترسيم يك خانواده،كودكان آثاري پديد مي آورند كه با بررسي آنها پدر و مادر، مربيان و معلمان و پزشكان مي توانند به سرعت به انديشه اي درباره تحول روانشناختي و ماهيت مشكلات احتمالي آنان دست يابند. در بين تست هاي فرافكن، آزمون ترسيم خانواده به علت دستورالعمل گسترده آن يكي از بهترين تست هايي است كه به كودك اجازه مي دهد دنياي اجتماعي خود را به ميل خويش بنا كند يعني هر اندازه دلش مي خواهد از واقعيت عيني فاصله بگيرد. وقتي از كودك مي خواهيم يك خانواده تخيلي رسم كند ابتدا در ذهن خود براساس اصل واقعيت، تركيب خانواده واقعي خود را مجسم مي نمايد و سپس با صرفنظر كردن از هر نوع تفنن و خيالبافي و برحسب سلسله مراتب سني و درجه اهميت به ترسيم پدر، مادر، برادران و خواهران بپردازد. كودك در نقاشي خود به تجسم خانواده واقعي نمي پردازد بلكه خانواده تمايلي خود را ترسيم مي كند. در اين صورت كافي است كه توليد تخيلي كودك را با تركيب خانواده واقعي مقايسه كنيم تا تغيير شكل ها، حذف ها و اضافات را و اينكه تمايلات عاطفي در كدام جهت و تا چه اندازه ديد وي را از واقعيت دگرگون مي كند مشاهده كنيم.كودكي كه دچار اضطراب است اضطراب خود را چگونه در نقاشي منعكس مي كند؟
- وقتي تهديد خطرناكي كه اضطراب را به راه مي اندازد، از برون حادث شود كودك بي چون و چرا آن را حذف مي كند.
- اگر يك كودك نسبت به برادر كوچكش حسادت كند، ممكن است در نقاشي او را حذف كند (نفي وجود)، يا آنكه وي را در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شكل بچه كوچك تر ترسيم كند (معكوس كردن نقش ها) يا بالاخره به سادگي جاي او را بگيرد (همسان سازي با رقيب.)
- اگر كودك به دليل شيطنت از كيفر مي ترسد علي رغم واقعيت خود را به منزله مهربان ترين فرد توصيف خواهد كرد يا آنكه خود را در سنيني قرار خواهد داد كه هنوز شيطنت نمي كرده است (واپس روي) و اگر پسر باشد ممكن است خود را با ويژگي هاي يك دختر مطيع و مهربان به تصوير بكشد و بالعكس اگر دختر باشد خود را در هيئت يك پسر مجسم كند (جابه جايي.)
دفاع هاي “من” چگونه در تست ترسيم خانواده خود را نشان مي دهد؟
-1 ارزنده سازي شخص اصلي نقاشي از ديد روان تحليلگري، فرد ارزنده سازي شده كسي است كه كودك بيشترين نيروي عاطفي خود را در وي سرمايه گذاري مي كند. ارزنده سازي يكي از افراد خانواده به منزله نشانه روابط بسيار معنادار كودك با فرد ارزنده سازي شده است و اين شخص كسي است كه كودك وي را مهم تر از همه مي داند و مورد تحسين قرار مي دهد يا مورد غبطه يا ترس واقع مي شود. شخص ارزنده سازي شده كسي است كه نخست ترسيم شده و غالبا نخستين جايگاه را در سمت چپ خانواده اشغال مي نمايد و غالبا يكي از والدين كودك است. اما وقتي نخستين شخص ترسيم شده يك كودك باشد يعني كودك جاه طلبي خود را در اين شخص متبلور كرده، جنس و نقش وي را برتر تلقي مي كند و در عمق وجودش خواستار آن است كه جاي وي را اشغال كند. اگر در وهله نخست خود را ترسيم كند، نشانه گرايش به خود دوستداري است. شخص ارزنده سازي شده بلندقامت تر از اشخاص ديگر نقاشي مي شود.تصوير شخص ارزنده سازي شده با دقت ترسيم مي گردد و كودك وقت بيشتري را صرف ترسيم آن مي كند و خطوط تصوير كامل ترند و بهتر از ساير اشخاص، رنگ آميزي شده و گاهي تنها شخصي است كه در ترسيم وي از رنگ استفاده شده است.
-2 ناارزنده سازي ها ابتدايي ترين مكانيسم دفاعي عبارت است از “نفي واقعيت” كه در ترسيم خانواده از راه حذف ساده و بي چون و چراي مورداضطراب زا بيان مي شود بدين ترتيب
- اگر كودك شخص خود را ترسيم نكند مي توان گفت كه وي در موقعيت كنوني خود از لحاظ سن و جنس احساس راحتي نمي كند و دلش مي خواهد كس ديگري باشد. در واقع نمي توان تصور كرد كه يك كودك بتواند خود را از منظومه خانوادگي اش حذف كند پس بايد پذيرفت كه وي خود را در قالب شخص ديگري به تصوير كشيده است و مايل است جاي او را اشغال كند و با او همسان سازي كند.
ناارزنده سازي به صورت هاي زير متجلي مي شود:
-1 از ديگران كوچك تر كشيده مي شود.
-2 در آخرين جا و غالبا كنار صفحه كاغذ قرار داده مي شود مثل اينكه در ابتداي امر، قصد درنظر گرفتن جايي براي او نداشته.
-3 با فاصله از ديگران يا در سطح پايين از آنها ديگر كشيده مي شود
-4 به خوبي ديگران ترسيم نمي شود يا جزئيات مهمي در تصوير وي از قلم مي افتد.
-5 بي ارزش شمرده مي شود.
-6 نام وي ذكر نمي شود در حالي كه نام همه اشخاص ديگر ذكر مي گردد.
-7 به همسان سازي با وي مبادرت نمي كند و به ندرت معترف شخصيت آزمودني است.
-3 اشخاص خط زده شده:
خط زدن آنچه ترسيم شده است، غالبا نشانه يك تعارض بين گرايشي است كه نخست در نقاشي فرافكنده شده و سپس در وهله دوم منع گشته است.
-4جابه جايي و اشخاص افزوده شده:
كودك گرايش سانسور شده را به يكي از خواهران يا برادران و گاهي هم به يكي از والدينش نسبت مي دهد و در مقابل همه خصايص يك فرد غيرقابل سرزنش را براي خود قائل مي شود.
اگر كودك يك يا چند شخص تخيلي را به ترسيم خود اضافه كند تمايل دارد تا آنچه را كه جرات تحقق آن را ندارد محقق سازد و هرچه شخص افزوده شده بيشتر باشد، نشان دهنده يك گرايش پراهميت است. اضافه كردن يك حيوان به تصوير، نشان دهنده اين است كه ممنوعيت كشاننده بسيار شديد است البته ممكن است كودك حيوانات را دوست داشته باشد و به اين دليل به ترسيم گربه يا سگ مانوس بپردازد كه از راه مصاحبه مستقيم مي توان به اين موضوع پرداخت.
اضافه كردن يك حيواني كه در حقيقت وجود ندارد معرف كشاننده اي است كه كودك شهامت قبول آن را ندارد. پرخاشگري عليه والدين يا خواهران و برادران غالبا از راه يك حيوان وحشي بيان مي شود.
-5 نزديكي بين اشخاص و روابط با فاصله:
اگر دو فرد نزديك هم كشيده شود نشان دهنده صميميت بين آنهاست. اگر اين اشخاص دست هاي يكديگر را گرفته باشند يا با هم بازي كنند، درجه صميميت بيشتر است.
اگر كودك با فاصله از ديگران قرار گرفته باشد در برقراري روابط با ديگر افراد خانواده مشكلاتي دارد، پرخاشگري عليه آنها دارد يا خود را از منظومه خانواده حذف شده مي پندارد.
-6 همسان سازي ها: همسان سازي با واقعيت زماني است كه كودك خود را در شرايط واقعي سن و جنس خود مجسم مي كند و اظهار مي داردكه “مي خواهم خودم باشم”.
همسان سازي در سطح ناهوشيار، همسان سازي هاي عميق تري هستند كه وقتي به سطح هوشيار فرد مراجعه مي شود آشكار نمي گردد. اين همسان سازي ها كه به كشاننده هاي سركوفته شده تعلق دارند كه از راه نشانه هاي ارزنده سازي در نقاشي مي توان به وجود آنها پي برد. عضوي از خانواده كه بزرگ تر كشيده مي شود شخص برگزيده براي همسان سازي است و يا وقتي يكي از اعضا را حذف مي كند به دليل كينه اي است كه نسبت به او دارد و برايش غيرممكن است كه او را به منزله موضوع همسان سازي انتخاب كند يا اشخاص افزوده شده نيز هميشه معرف همسان سازي كودك هستند. اگر چندين نفر افزوده شوند معرف چندين گرايش مختلف است كه فرد بين آنها سرگردان است.
چگونه تعارض هاي رواني كودك براساس تست ترسيم خانواده آشكار مي شوند؟
كودك چگونگي روابط حال و گذشته اش را با والدين و خواهران و برادران در نقاشي خانواده فرافكني مي كند چون تمامي زندگي عميق عاطفي وي به اين روابط وابسته است. مي توان انگيزش هاي كم و بيش پنهاني رفتار و خصوصا رفتار مرضي وي را براساس نقاشي، استنباط و آشكار كرد. پرخاشگري شديد نسبت به رقيب به ندرت در تست نقاشي ظاهر مي شود. وقتي وجود يك خواهر يا برادر حسادت كودك را بر مي انگيزد و موجب اضطراب شديد مي شود با ترسيم نكردن او در نقاشي از خود دفاع مي كند. وقتي كودك يكي از خواهران يا برادران يا در نقاشي خود حذف مي كند نشان مي دهد كه كودك با او بدترين روابط را دارد و نمي تواند با وي همسان سازي كند. حذف همه رقيبان نشان دهنده اين است كه حسادت پرخاشگرانه همه خواهران و برادران را در بر مي گيرد و بنابراين هيچ يك از آنها را ترسيم نمي كند. اگر كودك نقاشي خانواده را به ترسيم والدين محدود كند به عبارت ديگر بدون كودك نقاشي كند، ناارزنده سازي رقيب مي تواند با تغييرشكل يا با قطع بخش هاي اصلي اندام وي مانند بازوها، پاها و چهره ها نشان داده مي شود. حالت افسردگي در نقاشي كودك خود را به شكل انتقاد از خود و ناارزنده سازي خويشتن و واكنش واپس گرا بروز مي كند و كودك خود را نامهربان ترين وبدبخت ترين مي داند. در شديدترين حالت افسردگي كودك خود را در نقاشي حذف مي كند اما نه حذف كامل. در حد خفيف تر حالت افسردگي، كودك خود را ناارزنده مي سازد.
تست خودشناسی
اول درخت نقاشی کنید بعد خود را بشناسید
درختی را كه كشیده اید با درختانی که در پایین صفحه موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستانتان را بهتر بشناسید از آنها بخواهید كه درختی ترسیم كنند.
* كلید تست*
16 درخت در این تست وجود دارد . در درخت های شماره 1 تا 8 شكل شاخه ها مهم است و این تست ، روحیه شما را بر اساس فرمی كه به شاخه ها داده اید تجزیه و تحلیل می كند. از شماره 9 تا 16 شكل تنه درخت مورد نظر است. بدین ترتیب شما از این تست دو جواب به دست می آورید كه یكی مربوط به شكل تنه درخت است و یكی مربوط به شاخه هاست.
1 – شاخه های انبوه و گره خورده
شما از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید تعادل را در زندگی تان برقرار کنید ، زیرا احساسات پرخاشگرانه و افراطی و خواسته های نامعقول ندارید. اصلاً جاه طلب و افزون خواه نیستید و از رقابت با اطرافیانتان خوشتان نمی آید . بیش از حد به خانه و خانواده و دوستان خود وابسته هستید . تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید زیرا در طبیعت شما خصوصیت انفعالی و تأیید پذیری شدیدی نهفته است . بدخواهان ممکن است این آرامش فکری شما را ناشی از تنبلی بدانند.
2 – درختی که بر شاخه ها و تنه آن هاشورزده و سایه انداخته اید .
این نقاشی از یک ترس یا نگرانی در ضمیر پنهانتان حکایت می کند . ممکن است نگران از دست دادن کسی باشید ، یا از این بترسید که به آرزوهایتان و نقشه هایی که کشیده اید نرسید. این عدم اعتماد به نفس سبب می شود گاهی در وجود خود احساس بی کفایتی کنید. ترسها را از وجود خود دور کنید تا راحت باشید و از احساس زندگی کردن در زیر ابرها رنج نبرید.
3 – درخت سرو و عید نوئل
اگر درختی شبیه کاج های کریسمس کشیده اید نشان می دهد که نمی توانید با آدمهای الکی خوش و بی بند و بار کنار بیایید . ضمناً کمی بدبین هستید و معتقدید که نباید از روی ظاهر افراد قضاوت کرد ؛ زیرا گاهی زیر کاسه نیم کاسه ای است . عقاید محکم و پابرجایی دارید ولی قدرت این را ندارید که عقاید خود را با نرمش و آرامش به دیگران بقبولانید . رشته ای از تلخی در وجودتان است که شما را کمی تلخ و نچسب جلوه می دهد . البته شاید این ، ناشی از تجربه های تلخی است که در زندگی گذشته خود داشته اید . باید سعی کنید با این " تلخی" مبارزه کنید و خاطرات بد گذشته را به دست فراموشی بسپارید و از مردم و زندگی با خوشرویی بیشتری استقبال کنید.
4 – درخت میوه دار
اگر درختی که کشیده اید بر شاخه هایش میوه است باید گفت که شما گرفتار یک جور غم خوردن مطبوع در وجود خود هستید . از این که گاهی در افسردگی غرق شوید و غبار اندوه بر صورتتان بنشیند لذت می برید . در عین حال بسیار مشتاقید که همیشه مورد توجه اطرافیان باشید و گاهی دروغهای کوچکی می گویید تا جلب توجه کنیدو البته گاهی هم از اطرافیان دروغ می شنوید با این حال این دروغها را چون شیرین و رؤیا ساز هستند می پسندید . اگر در نقاشی خود میوه های درخت را به حالت فرو افتادن از شاخه ها نشان داده اید معنایش این است که حس می کنید کسی که دوستش دارید در حال ترک کردن شماست.
5 – شاخه های حلقه حلقه
اگر درخت خود را شبیه این تصویر کشیده اید شما فردی با تمایلات قوی و مستحکم نسبت به آزادی فردی هستید. البته تا حدودی هم منزوی و درون گرایید و شخصیت خودتان را کاملاً به دور از کنترل دیگران قرار می دهید و به ندرت تحت تأثیر سایرین قرار می گیرید . می کوشید طوری زندگی کنید که ایده آل خودتان است و به همین دلیل دوستانتان را با روشن بینی و دقت کافی بر می گزینید . ولی معاشرتهایتان با آنها هرگز از حدودی که تعیین کرده اید نمی گذرد. اعتماد به نفس شما قابل تحسین است .
6 – شاخه های برهنه و نوک تیز
شما همیشه در حالت تدافعی هستید و حس می کنید دیگران می خواهند به نوعی به شما حمله کنند، به همین دلیل در بیشتر موارد ، قبل از هر اقدام از طرف آنها خودتان حمله را آغاز می کنید . می توان گفت که در شخصیت شما خارهایی هست که خیلی راحت حاضرید آن را به جان و روح اطرافیان وارد کنید . این خارها در ضمن نشانه ی بخشی پنهان در طبیعت شماست که تلخی کلام و دوستانه نبودن رفتارتان را موجب می شود . سعی کنید آرامش داشته باشید و به ضمیر پنهان خود اجازه دهید شما را در جهت دوست داشتن مردم و خوبی ها هدایت کند ، تا برای همه محبوب و دوست داشتنی باشید ، چون خوشبختانه استعداد محبت و مهربانی کردن در وجود شما نهفته است و شما فقط باید آن را پرورش دهید .
7 – شاخه های رو به پایین
این درخت متأسفانه از خوشحالی باطنی حکایت نمی کند . شما در احساس کلی خودتان از زندگی نتوانسته اید تعادل برقرار کنید . در لحظه ، تصمیم می گیرید . واکنش هایتان حساب شده نیست . در یک لحظه تحت تأثیر حالات و احساسات آنی قرار می گیرید . برای شما یک تصمیم قطعی گرفتن و مدتها وقت را برای رسیدن به آن صرف کردن کار بسیار دشواری است . در بیشتر لحظه ها ترجیح می دهید از آن تصمیم صرف نظر کنید . به خصوص به محض آن که اوضاع ، اندکی برایتان ناخوشایند می شود کنترل عصبی خود را از دست می دهید و خود را به طور دربست در اختیار احساساتتان قرار می دهید .
8 – خطوط و شاخه های اتفاقی
اگر شاخه های درخت خود را درهم و برهم و نامنظم و غیر متعادل رسم کرده اید در شخصیت شما رگه هایی از احساس شوخ طبعی و نشاط و لذت بردن از زندگی وجود دارد. اما به طور کلی انسانها تغییر پذیرند و حالات روحی شما همچون هوای بهاری است که زیاد قابل پیش بینی نیست. یک لحظه شاد هستید و ممکن است بلافاصله از چیزی اندوهگین شوید و به کلی حالتتان عوض شود . در بیشتر لحظه ها ناشکیبا هستید و گاه بدون تفکر تصمیم می گیرید و مایلید بلافاصله هر چه اراده کرده اید انجام دهید . دوستان ثابت ندارید چون اغلب دوست عوض می کنید و همیشه در جست و جوی تازه ها و تازگی ها هستید . در شخصیت و خلق و خوی شما بی هدفی ، به وضوح آشکار است.
9 – تنه محکم و استوار و شاخه های کم
شما اعتماد به نفس فراوانی دارید و در مجموع از خودتان خیلی راضی هستید و هیچ کس ، یا هیچ حرفی و هیچ کاری نمی تواند به اعتماد به نفس آهنین شما خللی وارد آورد . برای خودتان زندگی می کنید و به هیچ وجه نگران طرز فکر و احساس دیگران در مورد خود نیستید . به مال و ثروت خود خیلی می نازید و با مباهات به آنها از اندیشه اجتماعی و زندگی مردم دور می شوید . آشکار است که مردم در ذهن شما جای مهمی ندارند و جز برای فخر فروختن و یا ایجاد حس احترام و بزرگی برای خودتان ، آنها را نمی خواهید . شما خودخواه و یک دنده و غیر قابل نفوذ هستید .
10 – تنه باریک و بلند و شاخه های بی برگ
در طبیعت شما تمایل به خودنمایی وجود دارد و همین تمایل انگیزه ای برای تشویق شما به روشنفکر بودن واز دیگران جدا بودن است . دوست دارید به ایده های تازه و جنجالی بپردازید و به یاری آنها و بعضی کارهای به اصطلاح روشنفکرانه ، خود را مورد توجه مردم قرار دهید . اما معمولاً این همه شور و اشتیاق شما در مواجهه با چیزهای تازه خیلی فصلی است و هرگز عقیده ای را تا رسیدن به کمال آن دنبال نمی کنید.
11 – تنه شکافته و زخمی
نقاشی شما به وضوح نشان می دهد که دائم تلاش می کنید یک تجربه بد را از ذهن خود دور کنید اما ضمیر ناخودآگاه شما در حفظ آن یاد و خاطره پافشاری می کند . همین امر، فکر شما را دچار تعارض و ناراحتی ساخته است ، شما می توانید از راه معاشرت بیشتر با مردم و پرداختن به برنامه های تازه و متنوع ، خیلی زود این خاطره تلخ را از ذهن برانید و به اندوه و ناراحتی آن پایان بدهید به شرط آن که واقعاً خودتان این را بخواهید . با خود صادقانه بیندیشید و نسبت به آینده خوش بین باشید.
12 – تنه قیف مانند
شما شخصی بسیار پر انرژی و فعال هستید و در هر جمعی که شرکت می کنید روح زندگی به آن می بخشید . زندگی اجتماعی بسیار شلوغی دارید و اطرافتان را آن قدر دوست و رفیق گرفته است که تمام ساعت تان را پر می کند و نمی گذارد لحظه ای تنها باشید.
13 – تنه اریب
شما زیاد احساس اطمینان نمی کنید. اغلب نگران چیزهایی جزئی و بی اهمیت هستید و به خاطر اندکی کج و راست بودن هر چیز ، حرص می خورید و خودتان را می آزارید . از تنوع به شدت متنفرید و مایلید در زندگی شما همه چیز منظم و مرتب سر جای خود قرار داشته باشد چون این نظم و ترتیب به شما احساس امنیت می بخشد.
14 – درختی در یک جزیره
شما اغلب احساس تنهایی می کنید . اشتیاق زیادی برای برخورداری از امنیت عاطفی و برقراری تعادل در زندگی احساسیتان دارید ، ولی گاهی دوستی کردن را خیلی دشوار می یابید و به همین دلیل علی رغم اشتیاق فراوان برای داشتن یک رابطه عاطفی پربار ، لحظه انتخاب ، فقط تنهایی را بر می گزینید . با این مشکل مبارزه کنید و بیشتر معاشرتی و اجتماعی باشید .
15 – خطوط نقطه چین
اگر درخت را به طور نقطه چین کشیده اید از جهت عاطفی و احساسی آدمی بی پروا و غیر قابل کنترل هستید . اغلب بدون هیچ ملاحظه ای خود را با ماجراها و رابطه هایی که پایانش ناپیداست درگیر می کنید و از عاقبتش هراسی به دل راه نمی دهید . تصمیمات شما در اکثر موارد آنی و بدون تفکر درباره نتایج احتمالی آن است .
16 – ریشه های طویل
اگر برای تنه درخت خود ریشه کشیده اید ، تنها چیزی که در زندگی شما اهمیت دارد امنیت خاطر است . شما در طبیعت خود واقعگرا و هوشیار هستید و همیشه طوری رفتار می کنید که این امنیت را داشته باشید . در زندگی عاطفی ، تعادلی بین خواسته های دل و توصیه های عقلتان برقرار می کنید و به همین دلیل روابط عاطفی تان از بیشتر جنبه ها قبل از آن که پرهیجان و گرم باشد سرد و حساب شده است .
نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (1)
آیا تا به حال به نقاشی یک کودک نگاه کرده و از باز تاب اندیشه و احساس این هنرمند خردسال شگفت زده شده اید؟ آیا تا به حال با خود اندیشید ه اید که کودکتان با کشیدن خانه ای بی پنجره و یا آدمکی که فاقد تنه است و به جای آن دو دست از دو طرف سرش بیرون آمده و یا درختی با برگهای سوزنی چه چیزی را می خواهد برای شما بازگو کند؟
نقاشیهای کودکان نوعی گیرایی آنی دارند، آنها ساده، جذاب و سرشار از زندگی و هویتند. کودکان با نقاشیهای خود حرف می زنند، حرفهایی که به دلایل گوناگون قادر به گفتن آنها نیستند. نقاشی نیز همانند خواب و رویا به آنها این اجازه را می دهد که خود را ازممنوعیت ها سازند و با ما در حالتی نا خودآگاه، درباره مسائل، کشفیات و دلهره هایشان صحبت کنند.
تخیلات هنری همانند خواب و رویا، در ژرفای ضمیر ناخودآگاه هر کس به جستجو می پردازد و ژرف ترین محتویات درونی فرد را متظاهر می سازد. کودک نیز به کمک نقاشی دلهره ها و کشمکش های درونی خویش را آشکار می سازد و بدین طریق اثر آنها را کاهش می دهد. در حقیقت وقتی مسائل و مشکلات عاطفی بر روی کاغذ منعکس می شوند به صورت تازه و جداگانه ای که کمتر دلهره آور است در می آیند.
کودک خیلی زود در می یابد که رسم و نقاشی وسیله ای بیانی است که با افکار او مطابقت می کند و او را در تخیلاتش، آزاد می گذارد و در عین حال لذت سرشاری برای او فراهم می آورد؛ علاوه بر آن نقاشی کردن به او اجازه می دهد که افکار درونی اش و درحقیقت خویشتن خودش را نشان دهد. به هر حال تعبیرو تجزیه و تحلیل نقاشی کودکان فقط مورد توجه بزرگسالان است. هنگامی که کودک به وسیله تصویر اظهار نظری می کند، بسیاری از جوانب شخصیت خویش را آشکار می سازد؛ ولی او اینکار را برای دلخوشی ما و یا فراهم کردن امکان شناخت و بررسی روانشناسی نمی کند؛ بلکه آنچه برای او مهم است بیرون ریختن تجربه های اندوخته شد ه ای است که نمایانگر وجود اوست...
اولین علائمی که کودک بر روی کاغذ رسم می کند، بیشتر بر اثر ضربه زدن مداد بر روی کاغذ به وجود می آید. اوخیلی زود متوجه می شود ک در اطراف او اشیاء و وسایلی وجود دارند که می توانند اثر مشخصی از خود بر روی سطوح باقی گذارند، بنابر این با لذت تمام، با هر وسیله ای که به دست آورد شروع به خط خطی کردن می کند. خطوط درهم و برهمی که کودک در سن 16 تا 18 ماهگی رسم می کند کم کم جای خود را به دو اثر گرافیکی مشخص تر می دهد که یکی خط نوشتن و دیگری خط نگاری است، که این رویه به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک هر کدام جای خود را پیدا می کنند.
او در دو تا سه سالگی برای خطوط و دایره هایی که می کشد اسم می گذرد. در این دوران، دیگر خط نگاری کودک، فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد بر روی کاغذ نیست ، بلکه او مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربه های زندگی کوتاه مدتش به دست آورده بیان کند. و سرانجام درچهار سالگی خط نگاره های او جمع و جور می شوند و حتی برای بزرگسالان نیز معنی پیدا می کنند. دراین سن شمایی از آدمک و گاهی هم بعضی از حروف الفبا نمایان می شود. بدین گونه است که سرانجام کودک مرحله خط خطی کردن را به طور کامل پشت سر می گذارد و وارد مرحله تمثیلی می شود. این مرحله درست همان مرحله ای است که کودک به تقلید از بزرگترها، چند سطری را به عنوان داستان نقاشی ، زیر نقاشیهای خود ترسیم می کند.
این نوشته ها اغلب از چپ به راست و گاهی از راست به چپ نقاشی می شود.
کودکان سعی می کنند در نوشته های خود فاصله را نیز مراعات کنند و جالب است که بعد از نوشتن از بزرگترها می خواهند که نوشته های آنان را بخوانند. در چنین شرایطی، والدین می توانند با دقت درمحتوی نقاشی سرنخی به دست آورند و ازاین طریق داستانی بسازند و برای کودک تعریف کنند. کودکان، معمولا با دقت به این داستانها گوش فرامی دهند و اگرهم گاه مطلبی خلاف میل آنها خوانده شود اعتراض نمی کنند؛ زیرا خودشان می دانند که نوشته هایشان قابل خواندن نیست.
برای آنها همین قدر که کسی نوشته هایشان را می خواند و در احساساتشان شریک می شود کافیست.
در فاصله سه تا چهار سالگی کودک سعی می کند تصویرشخص یا اشخاصی را بکشد. این تصویر شامل عناصر مشخص و معینی از قبیل یک دایره به جای سرو در اطراف آن چند خط به عنوان بازوها و پاهاست.
علت ساده بودن نقاشی در این سن از عدم شناخت تکنیک ناشی نمیشود، بلکه این درست همان تصویری است که کودک از بدنش در ذهن دارد. این تصویر دارای یک سراست که برای کودک مهم جلوه می کند؛ زیرا سرموضع حس های بینایی و شنوایی است واز این رو برقراری ارتباط با دنیای خارج را میسر می سازند و دیگر اینکه دارای بازوهایی است که امکان گرفتن و لمس کردن اشیاء را در بردارد و دارای پاهایی است که امکان جابجا شدن را فراهم می کند.
وقتی کودک، آدمکی را ترسیم می کند، قبل از هر چیز شکل خود یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان می کند. در واقع بین برخی از خطوط آدمک نقاشی شده، و خصوصیات جسمی و روانی کودکی که آنرا ترسیم کرده، ارتباط مشخصی وجود دارد.
اگر آدمک درمجموع هماهنگ باشد، احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملاًسازگار باشد؛ اما هنگامی که آدمک در اندازه ای خیلی کوچک یا گوشه کاغذ ترسیم شود، نشانگر این است که کودک خود راکم ارزش می پندارد و قادر به برقراری ارتباط مناسب با دیگران نیست. و یا اگر آدمک بزرگ ترسیم شود، می توانیم حدس بزنیم که با کودکیزود رنج و حساس روبرو هستیم که همیشه فکر می کند به او ظلم شده است. کودکانضعیف ودرون گرا، اغلب برای آدمک پا نمی گذارند، یا او را به حالت نشسته نقاشی می کنند و بالاخره کودکان
پرخاشگر، که آدمک خود را با خطوطی خشک وزاویه دار نشان می دهند.
اعضای یک خانواده هماهنگ، درنقاشیهای کودکان، همیشه با هم و دست در دست هم نشان داده می شوند. اگر این اشخاص دستهای یکدیگر را بگیرند، همدیگر را ببوسند و یا با هم بازی کنند درجه صمیمیت آنها بیشتر است. کودک، در نقاشی خانواده، تصویر خود را نزدیک شخصی نقاشی می کند که حس کند در کنارش راحت تر است و یا اورا بیشتر از همه دوست دارد؛ ولی اگر کودکی فکر کند که مثلاً خواهرش بیش از او مورد توجه پدر و مادراست، در نقاشی خود خواهرش را بین پدرو مادر و خود را دورتراز آنها در حاشیه کاغذ قرار می دهد. دربعضی از نقاشیها تعدادی از افراد خانواده در داخل خانه و تعدادی دیگر درخارج ازخانه نمایش داده می شوند. اینگونه نقاشیها یا منعکس کننده غیبت واقعی شخص یا اشخاصی است که در خارج از خانه ترسیم شده اند و یا کمبود جذابیت عاطفی کودک را نسبت به آنها می نمایاند. در بیشتر نقاشیهایی که کودکان ترسیم می کنند، همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساسی خود را چه به صورت عشق و ستایش و چه به صورت ترس و دلهره بر روی او مستقر می کند. این شخصیت اصلی غالباً قبل از دیگران ترسیم می شود؛ زیرا او اولین شخصی است که کودک به او فکر می کند. این شخصیت اصلی، همیشه درانداره ای بزرگتر از دیگر اشخاص و با جزئیاتی بیشتر و کامل تر ترسیم می شود. هنگامی که در نقاشی خانواده، یکی از اعضای خانواده وجود ندارد، می توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه یا ناخود آگاه آرزوی نبودن آن شخص را دارد. این پدیده بیشتر در نقاشیهای کودکانی دیده می شود که با گذشت چند سال هنوز تولد خواهر یا برادر کوچکتر از خود را نپذیرفته اند. بنابر این با حذف این کودک مزاحم از نقاشی خود، خود را در دوران طلایی که قبل از تولد نوزاد در آن زیسته اند، به تصویر می کشند.
منابع :
1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پر یرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376
2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371
3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371
4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372
نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (2)
خانه
در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.
خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.
درخت
بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.
ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.
مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.
شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.
خورشید
خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.
با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .
اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.
رنگ در نقاشی کودکان
کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .
بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.
نقاشی از روی مدل
بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.
نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.
همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.
نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.
منابع :
1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376
2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371
3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371
4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372
صدای نقاشیش را می شنوی؟
شما چقدر به نقاشی های با معنا و بی معنای فرزندتان علاقه نشان می دهید؟ هیچ می دانید پشت همین خط خطی های درهم و لابه لای همین تصاویر ساده، دنیایی از رمز و راز نهفته است؟
اولین تلاش های کودک در زمینه نقاشی به میل ذاتی او برای اثرگذاری و لذت بردن از کارهای خود ساخته نشأت می گیرد. در یک سالگی مداد در دست می گیرد و بدون کشیدن تصویر خاص با آن روی کاغذ می کوبد. بتدریج خط خطی های او هدفدار شده و در ذهن تصویری از واقعیات را می کشد و پس از آن با کشیدن دایره، نمادی از ضرورت انسان را ترسیم می کند.
چگونگی تفسیر نقاشی
نقاشی برای کودک وسیله ای است برای بیان زندگی عاطفی او هنگامی که کودک با آزادی و دلخواه خود نقاشی می کند در واقع حالت روحی و احساسی زمان حاضر و احساسات ژرف خود را بیان می کند. کودک به کمک نقاشی دلهره های درونی اش را آشکار می سازد و اثر آن را کاهش می دهد.
پاک کردن های مکرر و از سرگیری و تکرار می تواند حس حقارت را در کودک بازگو کند.
عدم حضور کودک در نقاشی هایش نشان از عدم راحتی او در خانواده و یا تمایل به تغییراتی در سن و جنس اوست. خطوط موج دار نشان از اضطراب کودک است. نقاشی های مینیاتوری گویای ضعف اعتماد به نفس و نقاشی خیلی بزرگ، نیاز به توجه و گاه اعتماد به نفس را در او می نشاند.
تصویر فرد با دهان بزرگ، نشان از فریاد کشیدن و شکایت از نا ملایمات است و یا فقدان گوش در نقاشی علائمی از انتقادات و اوامر و نواهی زیاد اطرافیان به اوست، که تمایل به شنیدن آنها را ندارد. اگر کودک نقاشی را در حاشیه کاغذ می کشد وابستگی او به والدین را می رساند و در صورتی که کودک خود را با فاصله از پدر و مادر ترسیم می کند، نشانه تنهایی و دوری بیشتر او از والدین است.
حتی ترتیب زمانی ورود اعضاء خانواده به نقاشی نیز ارزش شخصیتی افراد را نشان می دهد. تشدید رنگ آمیزی در یک ناحیه، تمرکز نیروی روانی و وجود احساسات نسبت به آن ناحیه را می رساند. پرکردن افراطی صفحه با ترسیم لکه های برف یا باران گاه نشان از تنش و اضطراب است.
هویت آدمک در نقاشی می تواند آرمان های فرد را برساند. کشیدن سر کوچک زمینه افسردگی و بی ارزشی خود، چشمان بزرگ کنجکاوی را و چشم کوچک درونگرایی و گاه امتناع از دیدن را می رساند. کشیدن دست در جیب یا پشت سر می تواند نشان از ناتوانی در برقراری ارتباط یا تمایل به پنهان کاری باشد.
در نقاشی کودکان با خشونت، خطوط نقاشی زاویه دار و پررنگ است، دندان کشیده می شود، شانه ها پهن است، مشت ها گره خورده است، رنگ های تند و همراهی قرمز و سبز یا توأم با سیاه دیده می شود. پاک کردن های مکرر و از سرگیری و تکرار می تواند حس حقارت را در کودک بازگو کند.
او را تشویق کنید
لازم است والدین، نقاشی را در کودک تشویق کنند. اگر کودک در نقاشی خود مورد تمسخر قرار گیرد ، قطعاً از نقاشی دلزده می شود. لذا تشویق او به نقاشی ضروری است. چرا که نقاشی وسیله ای برای بروز خلاقیت کودکان است. تشویق مهم ترین و اولین و آخرین راهکاری است که بیشتر روانشناسان آن را به والدین توصیه می کنند. حتی اگر فرزند شما کپی می کند و علاقه ای به نقاشی ندارد، هرگز او را مجبور به کاری نکنید.
کشیدن سر کوچک زمینه افسردگی و بی ارزشی خود، چشمان بزرگ کنجکاوی را و چشم کوچک درونگرایی و گاه امتناع از دیدن را می رساند
بلکه با توسل به معجزه تشویق او را در راهی که مناسب می دانید هدایت کنید. ساعاتی را با او نقاشی کنید. البته هر کدام برای خود چیزی بکشید. به یاد داشته باشید که همواره در نقاشی کودکان بیش از آنچه نتیجه کار مهم باشد، اجرای آن اهمیت دارد. کودک باید توانایی کسب تجارب مخصوص خود را و نه تجارب ما را داشته باشد. با دیدن نقاشی او چنان شعف داشته باشید که بیش از آن ممکن نباشد. نقاشی او را قاب کنید تا او متوجه اهمیت کارش باشد.
اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، لیكن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افكار و شخصیت افراد را به دست می دهد".
پیشنهاد می كنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را كشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه كنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .
1 - اشكال هندسی:
مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد كه شما به گونه ای روشن و آشكار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.
2- اجرام فضایی:
ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید كه تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.
3- اشكال درهم:
نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند كه شما در تمركز دچار اشكال می شوید و همیشه چیزی هست كه مزاحم تمركزتان شود.
4- بازی ها:
بازی هایی نظیر نقطه بازی ، دوز یا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصویر می كشند و شما دوست دارید همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می كنید.
5- چهره های خندان و زیبا:
كشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است كه شما به مردم و دیگران عشق می ورزید، و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می كنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید. خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیك سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.
6- چهره های درهم و زشت:
نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می كنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس كافی ندارید و در كارهای گروهی همكاری نمی كنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می كنید.
7- فلش ها و نردبان:
نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید ، در تصمیمات، یكدنده و سمج عمل می كنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.
8- خانه و كلبه ها:
به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می كنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری كنید ، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.
9 - نت های موسیقی:
عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.
10 - اشكال تكراری و دنباله دار:
نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمركز توانمندید. قادرید كارهایتان را به راحتی سازماندهی كنید و با هر چیزی كنار بیایید.
11- گل و گلدان گیاه و درخت:
شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید و با دوستانتان دوستانه رفتار می كنید، فردی اجتماعی هستید.
12- حیوانات:
شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید ، حساس و ملاحظه كار هستید و نیاز به آرامش فكر دارید، احساس می كنید كه می توانید از دیگران حمایت كنید.
13- قلب:
فرد احساساتی هستید. كسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.
14- آجرها و كتاب هایی كه روی هم قرار گرفته اند:
زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می كنید كه با كوچك ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.
15- غذا و میوه:
خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.
16- خطوط متقاطع:
احساس خفگی و اختناق دارید. و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می كنید. این سدی است كه میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می كنید عواطفتان را پنهان نمایید تا فرد مناسبی پیدا شود كه شایستگی احساس شما را داشته باشد.
17- چاقو، اسحله و شمشیر:
نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.
18- پله ها:
نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد كه شما میل به صعود و پیشرفت دارید.
آزمونها
رديف عناوين
1. آزمون آندره ري
2. آزمون اضطراب كتل
3. آزمون افسردگي بك
4. آزمون آمادگي تحصيلي متروپاليتن با دفترچه راهنما
5. آزمون اندريافت سالمندان ( SAT ) با دفترچه راهنما
6. آزمون اندريافت كودكان ( CAT ) با دفترچه راهنما
7. آزمون اندريافت موضوع (TAT ) با دفترچه راهنما
8. آزمون بنتون ( نوروپسيكولوژي) همراه با كارت
9. كارت آزمون بندر گشتاسب با راهنماي اجرا و روش تفسير
10. آزمون جملات نيمه تمام ساكس
11. آزمون حافظه بينايي كيم كاراد
12. آزمون حافظه عددي و كلامي
13. آزمون حافظه وكسلر ( WMS)
14. آزمون مفهوم خويشتن بك
15. آزمون رشد اجتماعي واينلند
16. آزمون رغبت سنج تحصيلي شغلي
17. آزمون ريون بزرگسالان ( كاغذ گلاسه ) با دفترچه راهنما
18. آزمون ريون پيشرفته با دفترچه راهنما
19. آزمون ريون كودكان ( كاغذ گلاسه ) با دفترچه راهنما
20. آزمون سطح خود پنداري راجرز
21. آزمون شخصيت آيزيك بزرگسالان
22. آزمون شخصيت آيزيك نوجوانان
23. آزمون شخصيتي كرنل ( فرم2 N )
24. آزمون 16 عامل شخصيت كتل
25. آزمون عزت نفس كوپر اسميت
26. آزمون منبع كنترل ( دروني ـ بيروني ) رانر
27. آزمون گوديناف با تفسير باليني
28. آزمون گوديناف هوشي
29. آزمون مازهاي پورتئوس
30. آزمون مجموعه تشخيصي شناختي كي
31. آزمون مكعب هاي كهس
32. آزمون ويسكانسين ( WCST ) (نوروپسيكولوژي )
33. آزمون هوشي تكميل تصاوير
34. آزمون هوشي كتل فرم 2 ( نوجوانان ) با طراحي كامپيوتري
35. آزمون هوشي كتل فرم 3 ( بزرگسالان) با طراحي كامپيوتري
36. آزمون هوشي موزائيك ژيل
37. آزمون MMPI ( نرم اصلي 566 سوالي )
38. آزمون MMPI ( نرم ايراني 71 سوالي ) با طراحي كامپيوتري
39. آزمون ( 90 ) ـ آزمون _ S.C.L
40. پرسشنامه استرس
41. پرسشنامه استفاده بهينه از وقت
42. پرسشنامه اعتقاد به خرافات
43. پرسشنامه تشخيص هيجان و احساسات
44. پرسشنامه خود بيمار انگاري
45. پرسشنامه خود شناسي
46. پرسشنامه درونگرايي و برونگرايي
47. پرسشنامه رضايت زناشويي
48. پرسشنامه رضايت شغلي
49. پرسشنامه روانشناسي رانندگي
50. پرسشنامه سازگاري
51. پرسشنامه شجاعت
52. پرسشنامه شكيبايي
53. پرسشنامه شناخت و داوري نسبت به مردم
54. پرسشنامه علاقه به ماديات
55. پرسشنامه قدرت تخيل
56. پرسشنامه قدرت رهبري
57. پرسشنامه قدرت ريسك
58. پرسشنامه كنترل خشم
59. پرسشنامه محبوبيت
60. پرسشنامه مقياس عشق
61. مقياس خلق و خوي مالهولترا ( MTS )
62. مقياس بلوغ اجتماعي رائو( RSMS )
63. آزمون تائيدجويي كودكان ( CAST )
64. آزمون هوشي سانتوچي (4 الي 6 ساله )
65. پرسشنامه سازگاري ازدواج فرم الف و ب
66. پرسشنامه ارزشهاي شخصيتي (PVQ )
67. پرسشنامه خودپنداري سارسوات ( SCQ )
68. پرسشنامه ترس ( FCL )
69. پرسشنامه سنجش خلاقيت ( CREE )
70. پرسشنامه عادتهاي مطالعه ( PSSHI )
71. آزمون قضاوت اخلاقي ( MGI )
72. آزمون انگيزه پيشرفت ( ACMT )
73. مقياس ارزشهاي شغلي و خانوادگي
74. پرسشنامه نگرش نسبت به خلاقيت ( شيفر)
75. چك ليست بهداشت رواني( MHC )
76. مقياس بلوغ عاطفي ( EMS )
77. مقياس سنجش ادراك خويشتن ( SMSP )
78. پرسشنامه سنجش سازگاري بل ( فرم بزرگسالان )
79. پرسشنامه شخصيتي چند جنبه اي برن رويترز
80. مقياس انگيزه تائيد ( AMS )
81. پرسشنامه شخصيتي روان نژندي ( KNPI )
82. مقياس خود پنداره كودكان ( CSCS )
83. آزمون تحمل ناكامي ( ERTO )
84. پرسشنامه خصوصيت اخلاقي و ودورث
85. پرسشنامه راهنماي نيازهاي دانش آموزان ( GNI )
86. آزمون سنجش اضطراب زانك
87. آزمون انگيزه پيشرفت هرمنس
88. پرسشنامه پذيرش اجتماعي
89. آزمون افسردگي كودكان
90. پرسشنامه سازگاري (براي دانش آموزان دبيرستاني) (AISS)
91. بررسي و تحقيق از كار عملي آزمونهاي رواني
خطوط در نقاشی کودک
خطوط نازک و هماهنگ در نقاشی کودک نشان دهنده ی سازگاری کودک است.
خطوط کوچک وفشرده نشانه ی ناراحتی درونی کودک است.
خطوط مارپیچ نشانه ی پرخاشگری در کودک است.
خطوط نازک وملایم احساسات عاطفی کودک را میرساند.
خطوط کوتاه خجالتی بودن و خطوط کمرنگ کمبود جوش وخروش را میرساند.
اگر در صفحه نقاشی بیشتر از نصف صفحه خالی بماند ونقاشی کوچک باشد نشانه ی اعتماد به نفس پایین کودک است.
اگر کودک مرتب نقاشی کند وپاک کند نشانه ی ترس و اضطراب درونیست.
در مورد نقاشی خانه اگر در وپنجره ای برای خانه نکشد نشانه ی وابستگی شدید به مادر است
بهترین نقاشی که نشانه ی روان سالم در کودک است کشیدن خانه با دود کش و پنجره ودر و پرده و آنتن است.
خورشید در نقاشی کودک نماد پدر است .خورشید با چشم و ابرو رابطه ی خوب با پدر را میرساند و خورشید سیاه تیرگی رابطه با پدر را میرساند.
اگر کودک آدمکی را نقاشی کند:
سر بزرگتر از بدن ناسازگاری کودک را میرساند.
سر به تنهایی بدون بدن اضطراب را میرساند.
سر کوچک با تن بزرگ نشاندهنده ی دروغگو بودن کودک است.
بچه های با مشکل وسواس برای آدمکها انگشت نمیگذارند.
در نقاشی کودکان زمین نماد ثبات، آسمان نماد همت و پاکی، ماه وستاره نماد خلا و نیستی، ماشین نماد قدرت، گل نماد مسایل جنسیست خصوصا گل رنگی!، ابر نماد پنهان کاری، تپه نماد وابستگی به سینه مادر و کوه نماد استقامت است.
1ـ خورشید و ماه
در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه ی امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه ی آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند.
ترس كودك از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه ی نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.
2ـ آسمان و زمین
آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.
3ـ اتومبیل
درجامعه ی امروزی ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشیهای كودكان مخصوصاً پسر بچه ها ماشین زیاد دیده می شود. وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه ی اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده ی وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ و عوامل ذهنی و… نوجوان دارد.
4ـ حیوانات
اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ، ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد. مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده ، احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه ی فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ی ترس و دلهره ی كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه در تجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند. شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.
سر درآوردن از دنیای نقاشی بچهها
بچهها معمولاً در یک سالگی قلم به دست میگیرند و با آن به کاغذ ضربه میزنند، بدون آنکه بتوانند اثری روی کاغذ به جا بگذارند. کمکم در حوالی 18 تا 20 ماهگی، موفق به کشیدن خطوط میشوند و میل ذاتیشان به اثرگذاری و لذت بردن از کارهای خودساخته، مهمترین عامل در بروز شکلگیری این خطوط است. آن خطخطیهای اولیه به مرور زمان، معنا و مفهوم بیشتری پیدا میکنند و در حدود سه سالگی، دیگر خطنگاری کودک فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد روی کاغذ نیست، بلکه او سعی میکند با ترسیم تصاویر، احساسات درونیاش را متناسب با تجربههای زندگی کوتاهمدتش بروز دهد. از پنج شش سالگی به بعد، کودک قدرت و توجه بیشتری برای نظارت بر واقعیات بیرونی پیدا میکند و چون لغات بیشتری آموخته، بهتر از قبل میتواند اختلاف اشیا را با هم درک کند. او در این دوران، فقط جنبههایی از اشیا را ترسیم میکند که خودش شناخته، و نه آنچه در ظاهر میبیند. بنابراین نقاشی در این دوران، ترسیمی است از چیزهایی که برایش مهماند، حتی اگر در واقعیت قابل رویت نباشند. وقتی پای ارتباط نقاشی و خلاقیت بچهها به میان میآید، علیمحمد جزایری، مدرس آموزش هنر به کودکان، میگوید: «منحنی خلاقیت تا 9 سالگی سیر صعودی دارد و بعد از آن، سیر نزولی.» او انضباط حاکم بر مدرسه، فرایند بلوغ بچهها، توجه به جنس مخالف و یادگیری روشهای جدید برای بروز احساسات و ذهنیات را از مهمترین دلایل کاهش منحنی خلاقیت کودکان بیان میکند و میگوید: «به همین دلیل، نقاشی یک جوان 18 ساله از یک شیء مانند درخت، تا حدود زیادی شبیه آخرین نقاشیهای او از همان شیء در سن 12 تا 13 سالگی است.»
نقاشی بچهها از محتوا تا عمق
همه نقاشیها دارای عمق و محتوا هستند. محتوا همان موضوع نقاشی است که میتواند آدم، درخت و. . . باشد و عمق، آن مفهومی است که از نقاشی به ذهن میرسد؛ مثلاً، یک آدم خوشحال یا غمگین یا عصبانی. دکتر سهامی، فوقتخصص روانپزشکی اطفال، معتقد است تصویری که کودکان از خودشان میکشند، با تصویری که آنها از خودشان در ذهن دارند، ارتباط مستقیم دارد. او میگوید: «دختربچههایی که همیشه در خانواده، از آنها تعریف و تمجید میشود، معمولاً تصویر خودشان را زیبا و با لباسهای پفدار میکشند و این خیلی خوب است که بچهها خودشان را دوست داشته باشند.» نقاشی کودکان برای روانپزشکان اطفال آنقدر مهم است که گاهی آنها از همین نقاشیها به عنوان یکی تست تشخیصی استفاده میکنند. دکتر سهامی در خصوص این تست میگوید: «ما معمولاً با نقاشی، یک شکل نیمهکاره میکشیم و از کودک میخواهیم آن را ادامه بدهد؛ بچههایی که آن را خوب و قشنگ ادامه میدهند، معمولاً بچههای خوشحال و شادی هستند ولی کودکانی که شکل را تبدیل به یک نقاشی زشت و ترسناک میکنند، معمولاً از وحشتهای مستقیم یا غیر مستقیم رنج میبرند.» اصول تفسیر نقاشی کودکان روانشناسان معتقدند در تمام اجزای نقاشی کودکان، از رنگها گرفته تا خطوط و اندازهها، رازی نهفته است. آنها به عنوان مثال، دقت بیش از حد بچهها را به هنگام نقاشی یا تلاش فوقالعادهشان را برای اینکه هر چیزی سرجای خودش ترسیم شود، نشانهای از استعداد ابتلا به وسواس میدانند. البته چیزی که قبل از تفسیر نقاشیهای کودکان باید در نظر گرفت، توجه به شرایط و امکانات در دسترس آنها است. نمیشود از یک کودک با امکانات محدودتر و در شرایط دشوارتر همان انتظاری را داشت که از کودک دیگری با امکانات بیشتر و محدودیتهای کمتر. اما به هر حال، اصول مشخصی در تفسیر نقاشی کودکان وجود دارد؛ مثلاً گفته میشود که خطوط نقاشی کودک، به تنهایی و بدون وابستگی به محتوای اثر، میتواند بازتاب حالتهای روحی و فکری او باشد؛ به نحوی که خطوط باز و بلند از راحتی و خوشحالی آنها حکایت میکند و در مقابل، خطوط فشرده و کوتاه حاکی از ضعف عصبی آنها است و خطوط کوتاه و ناپیوستهای که احساس میشود کودک در کشیدن آنها دچار تردید شده یا از کشیدن آنها منع شده، نشانه خجالتی بودن او است. فضای نقاشی هم یکی دیگر از ارکان نقاشی است که نشاندهنده نحوه ارتباط و شیوه واکنش نشان دادن کودک به محیط اطراف است. بچههای خجالتی و کم رو که اعتماد به نفس پایینتری دارند، معمولاً ترجیح میدهند در یک کاغذ کوچک یا در گوشه صفحه یا در قسمت محدودی از فضای صفحه نقاشی بکشند. کودکان غمگین و گوشهگیر معمولاً نقاشیهایشان را متمایل به سمت چپ کاغذ میکشند و بچههایی که خطخطیهایشان را در مرکز کاغذ قرار میدهند، معمولاً بر احساساتشان توجه و تمرکز بیشتری دارند. در بیشتر موارد، اولین کسی که کودک در نقاشیهایش شکل او را میکشد، مهمترین فرد از لحاظ عشق و علاقه یا ترس و دلهره در زندگی او است. شکل اول، معمولاً همان کسی است که ذهن کودک را بیشتر از دیگران به خود مشغول کرده است. بچهها این شکل را با دقت زیاد و رعایت جزئیات بیشتری ترسیم میکنند و برعکس، کماهمیتترین فرد برای کودک، یا اصلاً نقاشی نمیشود یا کوچکتر و دورتر از همه و با کمترین جزئیات ممکن نقاشی میشود. اگر کودک، تصویر خودش را در نقاشیهای خانوادگی نکشد، این امر نشانه عدم احساس راحتی او در خانواده است. دکتر سهامی درباره اهمیت توجه به جزئیاتی از این قبیل میگوید: «چیزی که من در نقاشی کودکان به آن توجه میکنم، همین جزئیات است؛ چون جزئیات نشانه هوش است و بچههایی که جزئیات را بهتر میکشند معمولاً باهوشترند. بچهای که هر 5 انگشت دست آدم را توی نقاشیهایش ترسیم میکند، بچه باهوشی است. باهوشها معمولاً با دقت زیادی تمام اعضای بدن را میکشند و فراموش کردن برخی از اجزا شاید فقط از سر بیتوجهیشان باشد اما اگر کودکی همیشه یک عضو یا یک چیز مشخص را نکشید، این میتواند معنای خاصی داشته باشد.» دکتر سهامی توصیه میکند که در دادن موضوع نقاشی به کودکانمان نیز از موضوعات کلی و ملموس استفاده کنیم: «مثلاً از آنها بخواهیم یک مزرعه خوشحال، یک محل خطرناک یا یک دنیای تمیز را نقاشی کنند. مهمترین رکن در نقاشی کودک، خوشحالی است. بچه میتواند حتی یک کوسه را خوشحال بکشد. باید اجازه بدهیم بچهها بدون محدودیت نقاشی بکشند و آموزشهایمان را به بعد از 7 سالگی موکول کنیم؛ چون تا قبل از این سن، بازی و نقاشی آزاد به مراتب بهتر و مفیدتر از هر آموزشی است.» بزرگنقاشان کوچک کپی کردن از نقاشی دیگران، مانع بروز خلاقیت کودکان میشود و تکرار این کار میتواند نشانه ضعف اعتماد به نفس کودک باشد. اما در مقابله با چنین مواردی، واکنش شدید و مستقیم والدین نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه باعث افزایش حساسیت و گرایش بیشتر کودک به این کار میشود. در چنین شرایطی بهتر است از یک مشاور یا کارشناس کمک خواست و البته نباید فراموش کرد که اصلاً نیازی نیست بچهها حتماً خوب نقاشی بکشند یا در آینده یک نقاش ماهر و حرفهای بشوند. نقاشی برای کودکان صرفاً ابزاری است برای بالا بردن کیفیت رشد روحی، عاطفی و فکری. لابد قبول دارید که تربیت آدمهای بزرگ به مراتب مهمتر است از تربیت نقاشهای ماهر. نقاشی کودکان فقط بهانهای است برای تربیت چنین آدمهایی. اگرچه علاقه به نقاشی در همه کودکان وجود دارد و نقاشی نکشیدن یک بچه میتواند نشانه ضعف او در برقراری با دیگران یا بیعلاقگی او به چنین ارتباطاتی باشد اما کمبود امکانات نقاشی، پافشاری والدین در نقاشی کشیدن کودکان یا بیتوجهی آنها به نقاشی کودک و به ویژه تمسخرشان میتواند زمینههای بیانگیزگی بچهها را فراهم کند. خطخطیهایشان را تشویق کنید برای افزایش علاقه بچهها به نقاشی، باید آنها را تشویق کرد. این کار به افزایش اعتماد به نفس و شکوفایی خلاقیت آنها نیز منجر میشود. کمترین تشویق بزرگترها معمولاً تعریف و تمجید شفاهی از نقاشی کودکان است و نصب نقاشی آنها به دیوار اتاق نیز میتواند یکی از بزرگترین تشویقها برای کودکان باشد. اگر میخواهید انگیزه نقاشی را در بچههایتان بیشتر کنید، بهتر است خودتان هم با فرزندتان همراه شوید. یک کاغذ بردارید و بدون اینکه به کودک نشان دهید چه میکشید، با حالتی کودکانه سعی کنید در حال نقاشی کردن، حس کنجکاوی او را تحریک کنید و بعد از تمام شدن نقاشی، آن را به خود کودک و سایر اعضای خانواده نشان دهید و پیشاپیش از دیگران بخواهید در برابر نقاشیتان هیجانزده شوند. ساعتی از روزهای تعطیل خودتان را به کار با رنگ و ترکیب آنها با هم (حتی رنگهای پلاستیک ساختمان) اختصاص بدهید و از کودک بخواهید در مورد نقاشیهایش برایتان توضیح بدهد. مطمئن باشید با استفاده از این روشها، علاقه فرزندتان به نقاشی چند برابر خواهد شد. علیمحمد جزایری، مدرس آموزش هنر به کودکان، معتقد است نقاشی یک هنر اکتسابی است که نیاز به استعداد خاصی ندارد. او سرسختانه معتقد است که: «آنچه در هنرمند شدن افراد مؤثر است، آموزش خوب و محیط مناسب و امکانات کافی است و نقش مربی و به ویژه والدین در این میان از اهمیت زیادی برخوردار است. شرایط محیطی خوب، امکانات مناسب و تشویق به موقع، به خصوص در همان مراحل اولیه که کودک فقط خطخطی میکند، میتواند زمینه را برای شکوفایی استعداد این هنر مهیا کند. والدینی که به خطخطی بچههایشان بها میدهند، فرزندانی به مراتب موفقتر از دیگران خواهند داشت.» رنگها به صدا درمیآیند کارشناسان معتقدند تعداد رنگهای به کار رفته در نقاشی کودکان از اهیمت زیادی برخوردار است. بچههایی که در زندگی با مشکلات بیشتری مواجهاند، بچههای طلاق و بچههایی که به هر ترتیب، در زندگیشان شوک بدی به آنها وارد شده، معمولاً در نقاشیهایشان بیشتر از سه رنگ استفاده نمیکنند و اغلب اوقات، یکی از این سه رنگ نیز بنفش است که علاقه کودکان به این رنگ، گویای اضطراب آنها است. درمقابل، بچههایی که آسودگی بیشتری دارند، معمولاً بیشتر از پنج رنگ در نقاشیهایشان استفاده میکنند. برای بیشتر بچهها، نقاشی کشیدن به مثابه یک سرگرمی جذاب است و نتیجه نقاشی چندان مورد توجهشان نیست. به همین دلیل، به مربیان نیز توصیه میشود به روند نقاشی اهمیت بدهند و امکانات کافی را برای بچهها فراهم کنند. ضرورتی ندارد که آنها حتماً از رنگهای واقعی در نقاشیهایشان استفاده کنند؛ لزومی ندارد که همیشه برگها را سبز بکشند. بچههایی که در زندگی با مشکلات بیشتری مواجهاند، معمولاً اثر رنگها را با فشار بیشتری روی کاغذ اعمال میکنند و بیشتر اوقات، نقاشیشان فقط خطخطی است
شناخت تعارض هاي رواني كودكان براساس ترسيم نقاشي
نقاشي كودك، نوعي بازي است. در تمام دوره كودكي و تا مرزهاي نوجواني اكثر كودكان به طور منظم به مجموعه اي از فعاليت هاي ترسيمي مي پردازند و بدين ترتيب روابط زيادي با واقعيت ها برقرار مي سازند. كودكان با استفاده از شيوه هاي مختلف، تصور خود را از جهان به نوعي ترسيم مي كنند. اين فعاليت با مدت اكتشاف و تجربه همراه است. حدودا از پايان نخستين سال زندگي بسياري از كودكان فعاليتي كه مي توان آن را ترسيم يا نگارگري ناميد از خودشان بروز مي دهند كه ابزار آن يك مداد و قلم است اما ممكن است از انگشت، اسفنج، يك تكه ذغال، يك تكه گچ يا يك تيره چوب يا هر شي ديگر نيز استفاده كنند. نقاشي عمدي (ارادي) از دومين سال زندگي به صورت ترسيم خطوط درهم و برهم شروع و به تدريج با رشد حركتي- ادراكي ادامه مي يابد يعني بعد از مرحله اي كه كودك از دست خود تبعيت مي كند در مرحله بعدي چشم به هدايت دست مي پردازد. به نظر اكثر محققان در جريان سومين سال زندگي نخستين نقاشي هاي تقليدي ظهور مي كنند. مراحل تحول نقاشي در بين فعاليت هاي كودك، نقاشي از تحولات شناختي، عاطفي، اجتماعي تاثير مي پذيرد و به مقياسي وسيع در تشخيص رواني و روان درمانگري به كار گرفته مي شود. قبل از 2 سالگي: نقاشي هايي ايجاد مي شود كه ناشي از فعاليت حركتي، بدون مهارگري ديداري است. اين مرحله، مرحله خط خطي كردن است. از 2 تا 3 سالگي: تقليد از موقعيت ها ديده مي شود. اين مرحله، مرحله آغاز حركت ترسيمي است. از 5 - 3 سالگي: در اين مرحله كودك تا حدي به الگو توجه مي كند اما غالبا طرحي اجمالي و قالبي را جانشين آن مي سازد از 5-9 سالگي: مرحله نسخه پردازي (بازپديدآوري) از شكل هاي هندسي است، به ترتيب از دايره، مربع، مثلث، لوزي تا شكل هاي پيچيده.در اين مرحله نقاشي هايي كه عناصر مختلف تجسم در آنها متمايز گرديده اند، توليد مي شود همچنين تركيب طرح هاي پايه با جزئيات زياد.از 9-13 سالگي: رها كردن اجمال گري به سود واقع نگري ديداري تر. نقاشي به مثابه يك تست فرافكن در زمينه بررسي اختلالات رواني در كودكان و نوجوانان و رفع دشواري هاي آنان، روانشناس و پزشك با مشكلاتي مواجه هستند كه مربوط به سازش با محيط خانوادگي است. كودك قسمت اول زندگي خود را در خانواده مي گذراند، نخستين تجربه هاي سازشي وي با پدر و مادر و خواهران و برادرانش تحقق مي يابند به قسمي كه اختلالات روانزاد كه در زمينه عاطفي ياعقلي بروز مي كنند همواره يا با تعارض هاي اديپي و يا با تعارض هاي رقابت با برادر و خواهر در ارتباط اند. اين تعارض ها همواره به وضوح با مصاحبه آشكار نمي گردند چون آنچه خود را نشان مي دهد نتيجه است و نه علت كه عميق تر و غالبا پنهان است. نه پدر و مادر و نه خود كودك از آن خبر ندارند و با پرسيدن نخواهيم توانست به كشف انگيزه هاي عميق اختلالات سازشي دست يابيم بخصوص اگر تعارض شديدي بين كودك و يكي از اعضاي خانواده اش وجود داشته باشد. براي آشكار ساختن آن بايد كودك را به برون ريزي عميق ترين احساساتش و شيوه اي كه در عمق وجود خويش در ارتباط با شخص موردنظر برگزيده است، هدايت كنيم تا كودك بتواند آنچه را در دل دارد آزادانه بيان كند و نقاشي وسيله اين بيان آزاد است بخصوص نقاشي خانواده به كودك اجازه مي دهد كه تمايلات سركوفته در زمينه ناهوشيار خود را برون ريزي كند و از اين راه است كه كودك مي تواند واقعي ترين احساساتي را كه نسبت به كسان خود دارد براي ما آشكار سازد. به عبارتي مي توان نقاشي را يك تست شخصيت قلمداد كرد كه مي توان برمبناي قوانين فرافكني به تفسير آن پرداخت. به كار بستن اين تست آسان است و مي توان سريع اجرا و تفسير كرد، حدود 30 دقيقه براي آزمونگر ورزيده كه كودكان و نوجوانان به آزمايش شدن با اين تست به خوبي تن در مي دهند و اين تست از 5-6 سالگي به خوبي قابل اجراست و جز به يك ميز و يك ورق كاغذ و يك مداد به لوازم ديگري نياز ندارد. در وهله نخست به كودك نمي گوييم كه خانواده ات را نقاشي كن بلكه به او مي گوييم يك خانواده را نقاشي كن. خانواده اي كه در فكرت به وجود مي آوري. در وهله دوم، بعد از اجراي نقاشي توسط كودك با او مصاحبه اي به عمل مي آوريم كه در آن از وي خواسته مي شود نقاشي خود را شرح دهد، اشخاص ترسيم شده را مشخص كند و نقش و جنس و سن و روابط متقابل آنها را معين نمايد. سپس از كودك مي خواهيم ترجيح ها يا نفرت هاي خود را نسبت به اشخاص مختلفي كه در نقاشي آمده اند ابراز نمايد. آن گاه به همسان سازي بپردازد يعني بگويد كه دلش مي خواست كداميك از اشخاص نقاشي باشد. مزيت اين روش اين است كه تفسير شخصي كودك از تست كه بيش از هر شخص ديگري معناي نقاشي خود را مي داند جانشين تفسير روانشناس مي گردد. در پرتو ترسيم يك خانواده،كودكان آثاري پديد مي آورند كه با بررسي آنها پدر و مادر، مربيان و معلمان و پزشكان مي توانند به سرعت به انديشه اي درباره تحول روانشناختي و ماهيت مشكلات احتمالي آنان دست يابند. در بين تست هاي فرافكن، آزمون ترسيم خانواده به علت دستورالعمل گسترده آن يكي از بهترين تست هايي است كه به كودك اجازه مي دهد دنياي اجتماعي خود را به ميل خويش بنا كند يعني هر اندازه دلش مي خواهد از واقعيت عيني فاصله بگيرد. وقتي از كودك مي خواهيم يك خانواده تخيلي رسم كند ابتدا در ذهن خود براساس اصل واقعيت، تركيب خانواده واقعي خود را مجسم مي نمايد و سپس با صرفنظر كردن از هر نوع تفنن و خيالبافي و برحسب سلسله مراتب سني و درجه اهميت به ترسيم پدر، مادر، برادران و خواهران بپردازد. كودك در نقاشي خود به تجسم خانواده واقعي نمي پردازد بلكه خانواده تمايلي خود را ترسيم مي كند. در اين صورت كافي است كه توليد تخيلي كودك را با تركيب خانواده واقعي مقايسه كنيم تا تغيير شكل ها، حذف ها و اضافات را و اينكه تمايلات عاطفي در كدام جهت و تا چه اندازه ديد وي را از واقعيت دگرگون مي كند مشاهده كنيم.كودكي كه دچار اضطراب است اضطراب خود را چگونه در نقاشي منعكس مي كند؟
- وقتي تهديد خطرناكي كه اضطراب را به راه مي اندازد، از برون حادث شود كودك بي چون و چرا آن را حذف مي كند.
- اگر يك كودك نسبت به برادر كوچكش حسادت كند، ممكن است در نقاشي او را حذف كند (نفي وجود)، يا آنكه وي را در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شكل بچه كوچك تر ترسيم كند (معكوس كردن نقش ها) يا بالاخره به سادگي جاي او را بگيرد (همسان سازي با رقيب.)
- اگر كودك به دليل شيطنت از كيفر مي ترسد علي رغم واقعيت خود را به منزله مهربان ترين فرد توصيف خواهد كرد يا آنكه خود را در سنيني قرار خواهد داد كه هنوز شيطنت نمي كرده است (واپس روي) و اگر پسر باشد ممكن است خود را با ويژگي هاي يك دختر مطيع و مهربان به تصوير بكشد و بالعكس اگر دختر باشد خود را در هيئت يك پسر مجسم كند (جابه جايي.)
دفاع هاي “من” چگونه در تست ترسيم خانواده خود را نشان مي دهد؟
-1 ارزنده سازي شخص اصلي نقاشي از ديد روان تحليلگري، فرد ارزنده سازي شده كسي است كه كودك بيشترين نيروي عاطفي خود را در وي سرمايه گذاري مي كند. ارزنده سازي يكي از افراد خانواده به منزله نشانه روابط بسيار معنادار كودك با فرد ارزنده سازي شده است و اين شخص كسي است كه كودك وي را مهم تر از همه مي داند و مورد تحسين قرار مي دهد يا مورد غبطه يا ترس واقع مي شود. شخص ارزنده سازي شده كسي است كه نخست ترسيم شده و غالبا نخستين جايگاه را در سمت چپ خانواده اشغال مي نمايد و غالبا يكي از والدين كودك است. اما وقتي نخستين شخص ترسيم شده يك كودك باشد يعني كودك جاه طلبي خود را در اين شخص متبلور كرده، جنس و نقش وي را برتر تلقي مي كند و در عمق وجودش خواستار آن است كه جاي وي را اشغال كند. اگر در وهله نخست خود را ترسيم كند، نشانه گرايش به خود دوستداري است. شخص ارزنده سازي شده بلندقامت تر از اشخاص ديگر نقاشي مي شود.تصوير شخص ارزنده سازي شده با دقت ترسيم مي گردد و كودك وقت بيشتري را صرف ترسيم آن مي كند و خطوط تصوير كامل ترند و بهتر از ساير اشخاص، رنگ آميزي شده و گاهي تنها شخصي است كه در ترسيم وي از رنگ استفاده شده است.
-2 ناارزنده سازي ها ابتدايي ترين مكانيسم دفاعي عبارت است از “نفي واقعيت” كه در ترسيم خانواده از راه حذف ساده و بي چون و چراي مورداضطراب زا بيان مي شود بدين ترتيب
- اگر كودك شخص خود را ترسيم نكند مي توان گفت كه وي در موقعيت كنوني خود از لحاظ سن و جنس احساس راحتي نمي كند و دلش مي خواهد كس ديگري باشد. در واقع نمي توان تصور كرد كه يك كودك بتواند خود را از منظومه خانوادگي اش حذف كند پس بايد پذيرفت كه وي خود را در قالب شخص ديگري به تصوير كشيده است و مايل است جاي او را اشغال كند و با او همسان سازي كند.
ناارزنده سازي به صورت هاي زير متجلي مي شود:
-1 از ديگران كوچك تر كشيده مي شود.
-2 در آخرين جا و غالبا كنار صفحه كاغذ قرار داده مي شود مثل اينكه در ابتداي امر، قصد درنظر گرفتن جايي براي او نداشته.
-3 با فاصله از ديگران يا در سطح پايين از آنها ديگر كشيده مي شود
-4 به خوبي ديگران ترسيم نمي شود يا جزئيات مهمي در تصوير وي از قلم مي افتد.
-5 بي ارزش شمرده مي شود.
-6 نام وي ذكر نمي شود در حالي كه نام همه اشخاص ديگر ذكر مي گردد.
-7 به همسان سازي با وي مبادرت نمي كند و به ندرت معترف شخصيت آزمودني است.
-3 اشخاص خط زده شده:
خط زدن آنچه ترسيم شده است، غالبا نشانه يك تعارض بين گرايشي است كه نخست در نقاشي فرافكنده شده و سپس در وهله دوم منع گشته است.
-4جابه جايي و اشخاص افزوده شده:
كودك گرايش سانسور شده را به يكي از خواهران يا برادران و گاهي هم به يكي از والدينش نسبت مي دهد و در مقابل همه خصايص يك فرد غيرقابل سرزنش را براي خود قائل مي شود.
اگر كودك يك يا چند شخص تخيلي را به ترسيم خود اضافه كند تمايل دارد تا آنچه را كه جرات تحقق آن را ندارد محقق سازد و هرچه شخص افزوده شده بيشتر باشد، نشان دهنده يك گرايش پراهميت است. اضافه كردن يك حيوان به تصوير، نشان دهنده اين است كه ممنوعيت كشاننده بسيار شديد است البته ممكن است كودك حيوانات را دوست داشته باشد و به اين دليل به ترسيم گربه يا سگ مانوس بپردازد كه از راه مصاحبه مستقيم مي توان به اين موضوع پرداخت.
اضافه كردن يك حيواني كه در حقيقت وجود ندارد معرف كشاننده اي است كه كودك شهامت قبول آن را ندارد. پرخاشگري عليه والدين يا خواهران و برادران غالبا از راه يك حيوان وحشي بيان مي شود.
-5 نزديكي بين اشخاص و روابط با فاصله:
اگر دو فرد نزديك هم كشيده شود نشان دهنده صميميت بين آنهاست. اگر اين اشخاص دست هاي يكديگر را گرفته باشند يا با هم بازي كنند، درجه صميميت بيشتر است.
اگر كودك با فاصله از ديگران قرار گرفته باشد در برقراري روابط با ديگر افراد خانواده مشكلاتي دارد، پرخاشگري عليه آنها دارد يا خود را از منظومه خانواده حذف شده مي پندارد.
-6 همسان سازي ها: همسان سازي با واقعيت زماني است كه كودك خود را در شرايط واقعي سن و جنس خود مجسم مي كند و اظهار مي داردكه “مي خواهم خودم باشم”.
همسان سازي در سطح ناهوشيار، همسان سازي هاي عميق تري هستند كه وقتي به سطح هوشيار فرد مراجعه مي شود آشكار نمي گردد. اين همسان سازي ها كه به كشاننده هاي سركوفته شده تعلق دارند كه از راه نشانه هاي ارزنده سازي در نقاشي مي توان به وجود آنها پي برد. عضوي از خانواده كه بزرگ تر كشيده مي شود شخص برگزيده براي همسان سازي است و يا وقتي يكي از اعضا را حذف مي كند به دليل كينه اي است كه نسبت به او دارد و برايش غيرممكن است كه او را به منزله موضوع همسان سازي انتخاب كند يا اشخاص افزوده شده نيز هميشه معرف همسان سازي كودك هستند. اگر چندين نفر افزوده شوند معرف چندين گرايش مختلف است كه فرد بين آنها سرگردان است.
چگونه تعارض هاي رواني كودك براساس تست ترسيم خانواده آشكار مي شوند؟
كودك چگونگي روابط حال و گذشته اش را با والدين و خواهران و برادران در نقاشي خانواده فرافكني مي كند چون تمامي زندگي عميق عاطفي وي به اين روابط وابسته است. مي توان انگيزش هاي كم و بيش پنهاني رفتار و خصوصا رفتار مرضي وي را براساس نقاشي، استنباط و آشكار كرد. پرخاشگري شديد نسبت به رقيب به ندرت در تست نقاشي ظاهر مي شود. وقتي وجود يك خواهر يا برادر حسادت كودك را بر مي انگيزد و موجب اضطراب شديد مي شود با ترسيم نكردن او در نقاشي از خود دفاع مي كند. وقتي كودك يكي از خواهران يا برادران يا در نقاشي خود حذف مي كند نشان مي دهد كه كودك با او بدترين روابط را دارد و نمي تواند با وي همسان سازي كند. حذف همه رقيبان نشان دهنده اين است كه حسادت پرخاشگرانه همه خواهران و برادران را در بر مي گيرد و بنابراين هيچ يك از آنها را ترسيم نمي كند. اگر كودك نقاشي خانواده را به ترسيم والدين محدود كند به عبارت ديگر بدون كودك نقاشي كند، ناارزنده سازي رقيب مي تواند با تغييرشكل يا با قطع بخش هاي اصلي اندام وي مانند بازوها، پاها و چهره ها نشان داده مي شود. حالت افسردگي در نقاشي كودك خود را به شكل انتقاد از خود و ناارزنده سازي خويشتن و واكنش واپس گرا بروز مي كند و كودك خود را نامهربان ترين وبدبخت ترين مي داند. در شديدترين حالت افسردگي كودك خود را در نقاشي حذف مي كند اما نه حذف كامل. در حد خفيف تر حالت افسردگي، كودك خود را ناارزنده مي سازد.
تست خودشناسی
اول درخت نقاشی کنید بعد خود را بشناسید
درختی را كه كشیده اید با درختانی که در پایین صفحه موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستانتان را بهتر بشناسید از آنها بخواهید كه درختی ترسیم كنند.
* كلید تست*
16 درخت در این تست وجود دارد . در درخت های شماره 1 تا 8 شكل شاخه ها مهم است و این تست ، روحیه شما را بر اساس فرمی كه به شاخه ها داده اید تجزیه و تحلیل می كند. از شماره 9 تا 16 شكل تنه درخت مورد نظر است. بدین ترتیب شما از این تست دو جواب به دست می آورید كه یكی مربوط به شكل تنه درخت است و یكی مربوط به شاخه هاست.
1 – شاخه های انبوه و گره خورده
شما از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید تعادل را در زندگی تان برقرار کنید ، زیرا احساسات پرخاشگرانه و افراطی و خواسته های نامعقول ندارید. اصلاً جاه طلب و افزون خواه نیستید و از رقابت با اطرافیانتان خوشتان نمی آید . بیش از حد به خانه و خانواده و دوستان خود وابسته هستید . تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید زیرا در طبیعت شما خصوصیت انفعالی و تأیید پذیری شدیدی نهفته است . بدخواهان ممکن است این آرامش فکری شما را ناشی از تنبلی بدانند.
2 – درختی که بر شاخه ها و تنه آن هاشورزده و سایه انداخته اید .
این نقاشی از یک ترس یا نگرانی در ضمیر پنهانتان حکایت می کند . ممکن است نگران از دست دادن کسی باشید ، یا از این بترسید که به آرزوهایتان و نقشه هایی که کشیده اید نرسید. این عدم اعتماد به نفس سبب می شود گاهی در وجود خود احساس بی کفایتی کنید. ترسها را از وجود خود دور کنید تا راحت باشید و از احساس زندگی کردن در زیر ابرها رنج نبرید.
3 – درخت سرو و عید نوئل
اگر درختی شبیه کاج های کریسمس کشیده اید نشان می دهد که نمی توانید با آدمهای الکی خوش و بی بند و بار کنار بیایید . ضمناً کمی بدبین هستید و معتقدید که نباید از روی ظاهر افراد قضاوت کرد ؛ زیرا گاهی زیر کاسه نیم کاسه ای است . عقاید محکم و پابرجایی دارید ولی قدرت این را ندارید که عقاید خود را با نرمش و آرامش به دیگران بقبولانید . رشته ای از تلخی در وجودتان است که شما را کمی تلخ و نچسب جلوه می دهد . البته شاید این ، ناشی از تجربه های تلخی است که در زندگی گذشته خود داشته اید . باید سعی کنید با این " تلخی" مبارزه کنید و خاطرات بد گذشته را به دست فراموشی بسپارید و از مردم و زندگی با خوشرویی بیشتری استقبال کنید.
4 – درخت میوه دار
اگر درختی که کشیده اید بر شاخه هایش میوه است باید گفت که شما گرفتار یک جور غم خوردن مطبوع در وجود خود هستید . از این که گاهی در افسردگی غرق شوید و غبار اندوه بر صورتتان بنشیند لذت می برید . در عین حال بسیار مشتاقید که همیشه مورد توجه اطرافیان باشید و گاهی دروغهای کوچکی می گویید تا جلب توجه کنیدو البته گاهی هم از اطرافیان دروغ می شنوید با این حال این دروغها را چون شیرین و رؤیا ساز هستند می پسندید . اگر در نقاشی خود میوه های درخت را به حالت فرو افتادن از شاخه ها نشان داده اید معنایش این است که حس می کنید کسی که دوستش دارید در حال ترک کردن شماست.
5 – شاخه های حلقه حلقه
اگر درخت خود را شبیه این تصویر کشیده اید شما فردی با تمایلات قوی و مستحکم نسبت به آزادی فردی هستید. البته تا حدودی هم منزوی و درون گرایید و شخصیت خودتان را کاملاً به دور از کنترل دیگران قرار می دهید و به ندرت تحت تأثیر سایرین قرار می گیرید . می کوشید طوری زندگی کنید که ایده آل خودتان است و به همین دلیل دوستانتان را با روشن بینی و دقت کافی بر می گزینید . ولی معاشرتهایتان با آنها هرگز از حدودی که تعیین کرده اید نمی گذرد. اعتماد به نفس شما قابل تحسین است .
6 – شاخه های برهنه و نوک تیز
شما همیشه در حالت تدافعی هستید و حس می کنید دیگران می خواهند به نوعی به شما حمله کنند، به همین دلیل در بیشتر موارد ، قبل از هر اقدام از طرف آنها خودتان حمله را آغاز می کنید . می توان گفت که در شخصیت شما خارهایی هست که خیلی راحت حاضرید آن را به جان و روح اطرافیان وارد کنید . این خارها در ضمن نشانه ی بخشی پنهان در طبیعت شماست که تلخی کلام و دوستانه نبودن رفتارتان را موجب می شود . سعی کنید آرامش داشته باشید و به ضمیر پنهان خود اجازه دهید شما را در جهت دوست داشتن مردم و خوبی ها هدایت کند ، تا برای همه محبوب و دوست داشتنی باشید ، چون خوشبختانه استعداد محبت و مهربانی کردن در وجود شما نهفته است و شما فقط باید آن را پرورش دهید .
7 – شاخه های رو به پایین
این درخت متأسفانه از خوشحالی باطنی حکایت نمی کند . شما در احساس کلی خودتان از زندگی نتوانسته اید تعادل برقرار کنید . در لحظه ، تصمیم می گیرید . واکنش هایتان حساب شده نیست . در یک لحظه تحت تأثیر حالات و احساسات آنی قرار می گیرید . برای شما یک تصمیم قطعی گرفتن و مدتها وقت را برای رسیدن به آن صرف کردن کار بسیار دشواری است . در بیشتر لحظه ها ترجیح می دهید از آن تصمیم صرف نظر کنید . به خصوص به محض آن که اوضاع ، اندکی برایتان ناخوشایند می شود کنترل عصبی خود را از دست می دهید و خود را به طور دربست در اختیار احساساتتان قرار می دهید .
8 – خطوط و شاخه های اتفاقی
اگر شاخه های درخت خود را درهم و برهم و نامنظم و غیر متعادل رسم کرده اید در شخصیت شما رگه هایی از احساس شوخ طبعی و نشاط و لذت بردن از زندگی وجود دارد. اما به طور کلی انسانها تغییر پذیرند و حالات روحی شما همچون هوای بهاری است که زیاد قابل پیش بینی نیست. یک لحظه شاد هستید و ممکن است بلافاصله از چیزی اندوهگین شوید و به کلی حالتتان عوض شود . در بیشتر لحظه ها ناشکیبا هستید و گاه بدون تفکر تصمیم می گیرید و مایلید بلافاصله هر چه اراده کرده اید انجام دهید . دوستان ثابت ندارید چون اغلب دوست عوض می کنید و همیشه در جست و جوی تازه ها و تازگی ها هستید . در شخصیت و خلق و خوی شما بی هدفی ، به وضوح آشکار است.
9 – تنه محکم و استوار و شاخه های کم
شما اعتماد به نفس فراوانی دارید و در مجموع از خودتان خیلی راضی هستید و هیچ کس ، یا هیچ حرفی و هیچ کاری نمی تواند به اعتماد به نفس آهنین شما خللی وارد آورد . برای خودتان زندگی می کنید و به هیچ وجه نگران طرز فکر و احساس دیگران در مورد خود نیستید . به مال و ثروت خود خیلی می نازید و با مباهات به آنها از اندیشه اجتماعی و زندگی مردم دور می شوید . آشکار است که مردم در ذهن شما جای مهمی ندارند و جز برای فخر فروختن و یا ایجاد حس احترام و بزرگی برای خودتان ، آنها را نمی خواهید . شما خودخواه و یک دنده و غیر قابل نفوذ هستید .
10 – تنه باریک و بلند و شاخه های بی برگ
در طبیعت شما تمایل به خودنمایی وجود دارد و همین تمایل انگیزه ای برای تشویق شما به روشنفکر بودن واز دیگران جدا بودن است . دوست دارید به ایده های تازه و جنجالی بپردازید و به یاری آنها و بعضی کارهای به اصطلاح روشنفکرانه ، خود را مورد توجه مردم قرار دهید . اما معمولاً این همه شور و اشتیاق شما در مواجهه با چیزهای تازه خیلی فصلی است و هرگز عقیده ای را تا رسیدن به کمال آن دنبال نمی کنید.
11 – تنه شکافته و زخمی
نقاشی شما به وضوح نشان می دهد که دائم تلاش می کنید یک تجربه بد را از ذهن خود دور کنید اما ضمیر ناخودآگاه شما در حفظ آن یاد و خاطره پافشاری می کند . همین امر، فکر شما را دچار تعارض و ناراحتی ساخته است ، شما می توانید از راه معاشرت بیشتر با مردم و پرداختن به برنامه های تازه و متنوع ، خیلی زود این خاطره تلخ را از ذهن برانید و به اندوه و ناراحتی آن پایان بدهید به شرط آن که واقعاً خودتان این را بخواهید . با خود صادقانه بیندیشید و نسبت به آینده خوش بین باشید.
12 – تنه قیف مانند
شما شخصی بسیار پر انرژی و فعال هستید و در هر جمعی که شرکت می کنید روح زندگی به آن می بخشید . زندگی اجتماعی بسیار شلوغی دارید و اطرافتان را آن قدر دوست و رفیق گرفته است که تمام ساعت تان را پر می کند و نمی گذارد لحظه ای تنها باشید.
13 – تنه اریب
شما زیاد احساس اطمینان نمی کنید. اغلب نگران چیزهایی جزئی و بی اهمیت هستید و به خاطر اندکی کج و راست بودن هر چیز ، حرص می خورید و خودتان را می آزارید . از تنوع به شدت متنفرید و مایلید در زندگی شما همه چیز منظم و مرتب سر جای خود قرار داشته باشد چون این نظم و ترتیب به شما احساس امنیت می بخشد.
14 – درختی در یک جزیره
شما اغلب احساس تنهایی می کنید . اشتیاق زیادی برای برخورداری از امنیت عاطفی و برقراری تعادل در زندگی احساسیتان دارید ، ولی گاهی دوستی کردن را خیلی دشوار می یابید و به همین دلیل علی رغم اشتیاق فراوان برای داشتن یک رابطه عاطفی پربار ، لحظه انتخاب ، فقط تنهایی را بر می گزینید . با این مشکل مبارزه کنید و بیشتر معاشرتی و اجتماعی باشید .
15 – خطوط نقطه چین
اگر درخت را به طور نقطه چین کشیده اید از جهت عاطفی و احساسی آدمی بی پروا و غیر قابل کنترل هستید . اغلب بدون هیچ ملاحظه ای خود را با ماجراها و رابطه هایی که پایانش ناپیداست درگیر می کنید و از عاقبتش هراسی به دل راه نمی دهید . تصمیمات شما در اکثر موارد آنی و بدون تفکر درباره نتایج احتمالی آن است .
16 – ریشه های طویل
اگر برای تنه درخت خود ریشه کشیده اید ، تنها چیزی که در زندگی شما اهمیت دارد امنیت خاطر است . شما در طبیعت خود واقعگرا و هوشیار هستید و همیشه طوری رفتار می کنید که این امنیت را داشته باشید . در زندگی عاطفی ، تعادلی بین خواسته های دل و توصیه های عقلتان برقرار می کنید و به همین دلیل روابط عاطفی تان از بیشتر جنبه ها قبل از آن که پرهیجان و گرم باشد سرد و حساب شده است .
نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (1)
آیا تا به حال به نقاشی یک کودک نگاه کرده و از باز تاب اندیشه و احساس این هنرمند خردسال شگفت زده شده اید؟ آیا تا به حال با خود اندیشید ه اید که کودکتان با کشیدن خانه ای بی پنجره و یا آدمکی که فاقد تنه است و به جای آن دو دست از دو طرف سرش بیرون آمده و یا درختی با برگهای سوزنی چه چیزی را می خواهد برای شما بازگو کند؟
نقاشیهای کودکان نوعی گیرایی آنی دارند، آنها ساده، جذاب و سرشار از زندگی و هویتند. کودکان با نقاشیهای خود حرف می زنند، حرفهایی که به دلایل گوناگون قادر به گفتن آنها نیستند. نقاشی نیز همانند خواب و رویا به آنها این اجازه را می دهد که خود را ازممنوعیت ها سازند و با ما در حالتی نا خودآگاه، درباره مسائل، کشفیات و دلهره هایشان صحبت کنند.
تخیلات هنری همانند خواب و رویا، در ژرفای ضمیر ناخودآگاه هر کس به جستجو می پردازد و ژرف ترین محتویات درونی فرد را متظاهر می سازد. کودک نیز به کمک نقاشی دلهره ها و کشمکش های درونی خویش را آشکار می سازد و بدین طریق اثر آنها را کاهش می دهد. در حقیقت وقتی مسائل و مشکلات عاطفی بر روی کاغذ منعکس می شوند به صورت تازه و جداگانه ای که کمتر دلهره آور است در می آیند.
کودک خیلی زود در می یابد که رسم و نقاشی وسیله ای بیانی است که با افکار او مطابقت می کند و او را در تخیلاتش، آزاد می گذارد و در عین حال لذت سرشاری برای او فراهم می آورد؛ علاوه بر آن نقاشی کردن به او اجازه می دهد که افکار درونی اش و درحقیقت خویشتن خودش را نشان دهد. به هر حال تعبیرو تجزیه و تحلیل نقاشی کودکان فقط مورد توجه بزرگسالان است. هنگامی که کودک به وسیله تصویر اظهار نظری می کند، بسیاری از جوانب شخصیت خویش را آشکار می سازد؛ ولی او اینکار را برای دلخوشی ما و یا فراهم کردن امکان شناخت و بررسی روانشناسی نمی کند؛ بلکه آنچه برای او مهم است بیرون ریختن تجربه های اندوخته شد ه ای است که نمایانگر وجود اوست...
اولین علائمی که کودک بر روی کاغذ رسم می کند، بیشتر بر اثر ضربه زدن مداد بر روی کاغذ به وجود می آید. اوخیلی زود متوجه می شود ک در اطراف او اشیاء و وسایلی وجود دارند که می توانند اثر مشخصی از خود بر روی سطوح باقی گذارند، بنابر این با لذت تمام، با هر وسیله ای که به دست آورد شروع به خط خطی کردن می کند. خطوط درهم و برهمی که کودک در سن 16 تا 18 ماهگی رسم می کند کم کم جای خود را به دو اثر گرافیکی مشخص تر می دهد که یکی خط نوشتن و دیگری خط نگاری است، که این رویه به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک هر کدام جای خود را پیدا می کنند.
او در دو تا سه سالگی برای خطوط و دایره هایی که می کشد اسم می گذرد. در این دوران، دیگر خط نگاری کودک، فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد بر روی کاغذ نیست ، بلکه او مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربه های زندگی کوتاه مدتش به دست آورده بیان کند. و سرانجام درچهار سالگی خط نگاره های او جمع و جور می شوند و حتی برای بزرگسالان نیز معنی پیدا می کنند. دراین سن شمایی از آدمک و گاهی هم بعضی از حروف الفبا نمایان می شود. بدین گونه است که سرانجام کودک مرحله خط خطی کردن را به طور کامل پشت سر می گذارد و وارد مرحله تمثیلی می شود. این مرحله درست همان مرحله ای است که کودک به تقلید از بزرگترها، چند سطری را به عنوان داستان نقاشی ، زیر نقاشیهای خود ترسیم می کند.
این نوشته ها اغلب از چپ به راست و گاهی از راست به چپ نقاشی می شود.
کودکان سعی می کنند در نوشته های خود فاصله را نیز مراعات کنند و جالب است که بعد از نوشتن از بزرگترها می خواهند که نوشته های آنان را بخوانند. در چنین شرایطی، والدین می توانند با دقت درمحتوی نقاشی سرنخی به دست آورند و ازاین طریق داستانی بسازند و برای کودک تعریف کنند. کودکان، معمولا با دقت به این داستانها گوش فرامی دهند و اگرهم گاه مطلبی خلاف میل آنها خوانده شود اعتراض نمی کنند؛ زیرا خودشان می دانند که نوشته هایشان قابل خواندن نیست.
برای آنها همین قدر که کسی نوشته هایشان را می خواند و در احساساتشان شریک می شود کافیست.
در فاصله سه تا چهار سالگی کودک سعی می کند تصویرشخص یا اشخاصی را بکشد. این تصویر شامل عناصر مشخص و معینی از قبیل یک دایره به جای سرو در اطراف آن چند خط به عنوان بازوها و پاهاست.
علت ساده بودن نقاشی در این سن از عدم شناخت تکنیک ناشی نمیشود، بلکه این درست همان تصویری است که کودک از بدنش در ذهن دارد. این تصویر دارای یک سراست که برای کودک مهم جلوه می کند؛ زیرا سرموضع حس های بینایی و شنوایی است واز این رو برقراری ارتباط با دنیای خارج را میسر می سازند و دیگر اینکه دارای بازوهایی است که امکان گرفتن و لمس کردن اشیاء را در بردارد و دارای پاهایی است که امکان جابجا شدن را فراهم می کند.
وقتی کودک، آدمکی را ترسیم می کند، قبل از هر چیز شکل خود یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان می کند. در واقع بین برخی از خطوط آدمک نقاشی شده، و خصوصیات جسمی و روانی کودکی که آنرا ترسیم کرده، ارتباط مشخصی وجود دارد.
اگر آدمک درمجموع هماهنگ باشد، احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملاًسازگار باشد؛ اما هنگامی که آدمک در اندازه ای خیلی کوچک یا گوشه کاغذ ترسیم شود، نشانگر این است که کودک خود راکم ارزش می پندارد و قادر به برقراری ارتباط مناسب با دیگران نیست. و یا اگر آدمک بزرگ ترسیم شود، می توانیم حدس بزنیم که با کودکیزود رنج و حساس روبرو هستیم که همیشه فکر می کند به او ظلم شده است. کودکانضعیف ودرون گرا، اغلب برای آدمک پا نمی گذارند، یا او را به حالت نشسته نقاشی می کنند و بالاخره کودکان
پرخاشگر، که آدمک خود را با خطوطی خشک وزاویه دار نشان می دهند.
اعضای یک خانواده هماهنگ، درنقاشیهای کودکان، همیشه با هم و دست در دست هم نشان داده می شوند. اگر این اشخاص دستهای یکدیگر را بگیرند، همدیگر را ببوسند و یا با هم بازی کنند درجه صمیمیت آنها بیشتر است. کودک، در نقاشی خانواده، تصویر خود را نزدیک شخصی نقاشی می کند که حس کند در کنارش راحت تر است و یا اورا بیشتر از همه دوست دارد؛ ولی اگر کودکی فکر کند که مثلاً خواهرش بیش از او مورد توجه پدر و مادراست، در نقاشی خود خواهرش را بین پدرو مادر و خود را دورتراز آنها در حاشیه کاغذ قرار می دهد. دربعضی از نقاشیها تعدادی از افراد خانواده در داخل خانه و تعدادی دیگر درخارج ازخانه نمایش داده می شوند. اینگونه نقاشیها یا منعکس کننده غیبت واقعی شخص یا اشخاصی است که در خارج از خانه ترسیم شده اند و یا کمبود جذابیت عاطفی کودک را نسبت به آنها می نمایاند. در بیشتر نقاشیهایی که کودکان ترسیم می کنند، همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساسی خود را چه به صورت عشق و ستایش و چه به صورت ترس و دلهره بر روی او مستقر می کند. این شخصیت اصلی غالباً قبل از دیگران ترسیم می شود؛ زیرا او اولین شخصی است که کودک به او فکر می کند. این شخصیت اصلی، همیشه درانداره ای بزرگتر از دیگر اشخاص و با جزئیاتی بیشتر و کامل تر ترسیم می شود. هنگامی که در نقاشی خانواده، یکی از اعضای خانواده وجود ندارد، می توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه یا ناخود آگاه آرزوی نبودن آن شخص را دارد. این پدیده بیشتر در نقاشیهای کودکانی دیده می شود که با گذشت چند سال هنوز تولد خواهر یا برادر کوچکتر از خود را نپذیرفته اند. بنابر این با حذف این کودک مزاحم از نقاشی خود، خود را در دوران طلایی که قبل از تولد نوزاد در آن زیسته اند، به تصویر می کشند.
منابع :
1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پر یرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376
2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371
3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371
4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372
نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی (2)
خانه
در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.
خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.
درخت
بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.
ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.
مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.
شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.
خورشید
خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.
با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .
اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.
رنگ در نقاشی کودکان
کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .
بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.
نقاشی از روی مدل
بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.
نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.
همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.
نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.
منابع :
1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376
2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371
3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371
4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372
صدای نقاشیش را می شنوی؟
شما چقدر به نقاشی های با معنا و بی معنای فرزندتان علاقه نشان می دهید؟ هیچ می دانید پشت همین خط خطی های درهم و لابه لای همین تصاویر ساده، دنیایی از رمز و راز نهفته است؟
اولین تلاش های کودک در زمینه نقاشی به میل ذاتی او برای اثرگذاری و لذت بردن از کارهای خود ساخته نشأت می گیرد. در یک سالگی مداد در دست می گیرد و بدون کشیدن تصویر خاص با آن روی کاغذ می کوبد. بتدریج خط خطی های او هدفدار شده و در ذهن تصویری از واقعیات را می کشد و پس از آن با کشیدن دایره، نمادی از ضرورت انسان را ترسیم می کند.
چگونگی تفسیر نقاشی
نقاشی برای کودک وسیله ای است برای بیان زندگی عاطفی او هنگامی که کودک با آزادی و دلخواه خود نقاشی می کند در واقع حالت روحی و احساسی زمان حاضر و احساسات ژرف خود را بیان می کند. کودک به کمک نقاشی دلهره های درونی اش را آشکار می سازد و اثر آن را کاهش می دهد.
پاک کردن های مکرر و از سرگیری و تکرار می تواند حس حقارت را در کودک بازگو کند.
عدم حضور کودک در نقاشی هایش نشان از عدم راحتی او در خانواده و یا تمایل به تغییراتی در سن و جنس اوست. خطوط موج دار نشان از اضطراب کودک است. نقاشی های مینیاتوری گویای ضعف اعتماد به نفس و نقاشی خیلی بزرگ، نیاز به توجه و گاه اعتماد به نفس را در او می نشاند.
تصویر فرد با دهان بزرگ، نشان از فریاد کشیدن و شکایت از نا ملایمات است و یا فقدان گوش در نقاشی علائمی از انتقادات و اوامر و نواهی زیاد اطرافیان به اوست، که تمایل به شنیدن آنها را ندارد. اگر کودک نقاشی را در حاشیه کاغذ می کشد وابستگی او به والدین را می رساند و در صورتی که کودک خود را با فاصله از پدر و مادر ترسیم می کند، نشانه تنهایی و دوری بیشتر او از والدین است.
حتی ترتیب زمانی ورود اعضاء خانواده به نقاشی نیز ارزش شخصیتی افراد را نشان می دهد. تشدید رنگ آمیزی در یک ناحیه، تمرکز نیروی روانی و وجود احساسات نسبت به آن ناحیه را می رساند. پرکردن افراطی صفحه با ترسیم لکه های برف یا باران گاه نشان از تنش و اضطراب است.
هویت آدمک در نقاشی می تواند آرمان های فرد را برساند. کشیدن سر کوچک زمینه افسردگی و بی ارزشی خود، چشمان بزرگ کنجکاوی را و چشم کوچک درونگرایی و گاه امتناع از دیدن را می رساند. کشیدن دست در جیب یا پشت سر می تواند نشان از ناتوانی در برقراری ارتباط یا تمایل به پنهان کاری باشد.
در نقاشی کودکان با خشونت، خطوط نقاشی زاویه دار و پررنگ است، دندان کشیده می شود، شانه ها پهن است، مشت ها گره خورده است، رنگ های تند و همراهی قرمز و سبز یا توأم با سیاه دیده می شود. پاک کردن های مکرر و از سرگیری و تکرار می تواند حس حقارت را در کودک بازگو کند.
او را تشویق کنید
لازم است والدین، نقاشی را در کودک تشویق کنند. اگر کودک در نقاشی خود مورد تمسخر قرار گیرد ، قطعاً از نقاشی دلزده می شود. لذا تشویق او به نقاشی ضروری است. چرا که نقاشی وسیله ای برای بروز خلاقیت کودکان است. تشویق مهم ترین و اولین و آخرین راهکاری است که بیشتر روانشناسان آن را به والدین توصیه می کنند. حتی اگر فرزند شما کپی می کند و علاقه ای به نقاشی ندارد، هرگز او را مجبور به کاری نکنید.
کشیدن سر کوچک زمینه افسردگی و بی ارزشی خود، چشمان بزرگ کنجکاوی را و چشم کوچک درونگرایی و گاه امتناع از دیدن را می رساند
بلکه با توسل به معجزه تشویق او را در راهی که مناسب می دانید هدایت کنید. ساعاتی را با او نقاشی کنید. البته هر کدام برای خود چیزی بکشید. به یاد داشته باشید که همواره در نقاشی کودکان بیش از آنچه نتیجه کار مهم باشد، اجرای آن اهمیت دارد. کودک باید توانایی کسب تجارب مخصوص خود را و نه تجارب ما را داشته باشد. با دیدن نقاشی او چنان شعف داشته باشید که بیش از آن ممکن نباشد. نقاشی او را قاب کنید تا او متوجه اهمیت کارش باشد.
اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، لیكن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افكار و شخصیت افراد را به دست می دهد".
پیشنهاد می كنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را كشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه كنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .
1 - اشكال هندسی:
مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد كه شما به گونه ای روشن و آشكار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.
2- اجرام فضایی:
ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید كه تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.
3- اشكال درهم:
نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند كه شما در تمركز دچار اشكال می شوید و همیشه چیزی هست كه مزاحم تمركزتان شود.
4- بازی ها:
بازی هایی نظیر نقطه بازی ، دوز یا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصویر می كشند و شما دوست دارید همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می كنید.
5- چهره های خندان و زیبا:
كشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است كه شما به مردم و دیگران عشق می ورزید، و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می كنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید. خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیك سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.
6- چهره های درهم و زشت:
نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می كنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس كافی ندارید و در كارهای گروهی همكاری نمی كنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می كنید.
7- فلش ها و نردبان:
نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید ، در تصمیمات، یكدنده و سمج عمل می كنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.
8- خانه و كلبه ها:
به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می كنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری كنید ، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.
9 - نت های موسیقی:
عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.
10 - اشكال تكراری و دنباله دار:
نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمركز توانمندید. قادرید كارهایتان را به راحتی سازماندهی كنید و با هر چیزی كنار بیایید.
11- گل و گلدان گیاه و درخت:
شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید و با دوستانتان دوستانه رفتار می كنید، فردی اجتماعی هستید.
12- حیوانات:
شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید ، حساس و ملاحظه كار هستید و نیاز به آرامش فكر دارید، احساس می كنید كه می توانید از دیگران حمایت كنید.
13- قلب:
فرد احساساتی هستید. كسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.
14- آجرها و كتاب هایی كه روی هم قرار گرفته اند:
زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می كنید كه با كوچك ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.
15- غذا و میوه:
خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.
16- خطوط متقاطع:
احساس خفگی و اختناق دارید. و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می كنید. این سدی است كه میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می كنید عواطفتان را پنهان نمایید تا فرد مناسبی پیدا شود كه شایستگی احساس شما را داشته باشد.
17- چاقو، اسحله و شمشیر:
نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.
18- پله ها:
نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد كه شما میل به صعود و پیشرفت دارید.
آزمونها
رديف عناوين
1. آزمون آندره ري
2. آزمون اضطراب كتل
3. آزمون افسردگي بك
4. آزمون آمادگي تحصيلي متروپاليتن با دفترچه راهنما
5. آزمون اندريافت سالمندان ( SAT ) با دفترچه راهنما
6. آزمون اندريافت كودكان ( CAT ) با دفترچه راهنما
7. آزمون اندريافت موضوع (TAT ) با دفترچه راهنما
8. آزمون بنتون ( نوروپسيكولوژي) همراه با كارت
9. كارت آزمون بندر گشتاسب با راهنماي اجرا و روش تفسير
10. آزمون جملات نيمه تمام ساكس
11. آزمون حافظه بينايي كيم كاراد
12. آزمون حافظه عددي و كلامي
13. آزمون حافظه وكسلر ( WMS)
14. آزمون مفهوم خويشتن بك
15. آزمون رشد اجتماعي واينلند
16. آزمون رغبت سنج تحصيلي شغلي
17. آزمون ريون بزرگسالان ( كاغذ گلاسه ) با دفترچه راهنما
18. آزمون ريون پيشرفته با دفترچه راهنما
19. آزمون ريون كودكان ( كاغذ گلاسه ) با دفترچه راهنما
20. آزمون سطح خود پنداري راجرز
21. آزمون شخصيت آيزيك بزرگسالان
22. آزمون شخصيت آيزيك نوجوانان
23. آزمون شخصيتي كرنل ( فرم2 N )
24. آزمون 16 عامل شخصيت كتل
25. آزمون عزت نفس كوپر اسميت
26. آزمون منبع كنترل ( دروني ـ بيروني ) رانر
27. آزمون گوديناف با تفسير باليني
28. آزمون گوديناف هوشي
29. آزمون مازهاي پورتئوس
30. آزمون مجموعه تشخيصي شناختي كي
31. آزمون مكعب هاي كهس
32. آزمون ويسكانسين ( WCST ) (نوروپسيكولوژي )
33. آزمون هوشي تكميل تصاوير
34. آزمون هوشي كتل فرم 2 ( نوجوانان ) با طراحي كامپيوتري
35. آزمون هوشي كتل فرم 3 ( بزرگسالان) با طراحي كامپيوتري
36. آزمون هوشي موزائيك ژيل
37. آزمون MMPI ( نرم اصلي 566 سوالي )
38. آزمون MMPI ( نرم ايراني 71 سوالي ) با طراحي كامپيوتري
39. آزمون ( 90 ) ـ آزمون _ S.C.L
40. پرسشنامه استرس
41. پرسشنامه استفاده بهينه از وقت
42. پرسشنامه اعتقاد به خرافات
43. پرسشنامه تشخيص هيجان و احساسات
44. پرسشنامه خود بيمار انگاري
45. پرسشنامه خود شناسي
46. پرسشنامه درونگرايي و برونگرايي
47. پرسشنامه رضايت زناشويي
48. پرسشنامه رضايت شغلي
49. پرسشنامه روانشناسي رانندگي
50. پرسشنامه سازگاري
51. پرسشنامه شجاعت
52. پرسشنامه شكيبايي
53. پرسشنامه شناخت و داوري نسبت به مردم
54. پرسشنامه علاقه به ماديات
55. پرسشنامه قدرت تخيل
56. پرسشنامه قدرت رهبري
57. پرسشنامه قدرت ريسك
58. پرسشنامه كنترل خشم
59. پرسشنامه محبوبيت
60. پرسشنامه مقياس عشق
61. مقياس خلق و خوي مالهولترا ( MTS )
62. مقياس بلوغ اجتماعي رائو( RSMS )
63. آزمون تائيدجويي كودكان ( CAST )
64. آزمون هوشي سانتوچي (4 الي 6 ساله )
65. پرسشنامه سازگاري ازدواج فرم الف و ب
66. پرسشنامه ارزشهاي شخصيتي (PVQ )
67. پرسشنامه خودپنداري سارسوات ( SCQ )
68. پرسشنامه ترس ( FCL )
69. پرسشنامه سنجش خلاقيت ( CREE )
70. پرسشنامه عادتهاي مطالعه ( PSSHI )
71. آزمون قضاوت اخلاقي ( MGI )
72. آزمون انگيزه پيشرفت ( ACMT )
73. مقياس ارزشهاي شغلي و خانوادگي
74. پرسشنامه نگرش نسبت به خلاقيت ( شيفر)
75. چك ليست بهداشت رواني( MHC )
76. مقياس بلوغ عاطفي ( EMS )
77. مقياس سنجش ادراك خويشتن ( SMSP )
78. پرسشنامه سنجش سازگاري بل ( فرم بزرگسالان )
79. پرسشنامه شخصيتي چند جنبه اي برن رويترز
80. مقياس انگيزه تائيد ( AMS )
81. پرسشنامه شخصيتي روان نژندي ( KNPI )
82. مقياس خود پنداره كودكان ( CSCS )
83. آزمون تحمل ناكامي ( ERTO )
84. پرسشنامه خصوصيت اخلاقي و ودورث
85. پرسشنامه راهنماي نيازهاي دانش آموزان ( GNI )
86. آزمون سنجش اضطراب زانك
87. آزمون انگيزه پيشرفت هرمنس
88. پرسشنامه پذيرش اجتماعي
89. آزمون افسردگي كودكان
90. پرسشنامه سازگاري (براي دانش آموزان دبيرستاني) (AISS)
91. بررسي و تحقيق از كار عملي آزمونهاي رواني
نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی اصل (کاردرمان) در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |
٣
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی بر حل مسایل شناختی
هدف : برای بررسی اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی بر حل مسائل شناختی، این پژوهش
طراحی و اجرا شد. روش: در این پژوهش مداخلهای کنترل شده، ابتدا بر اساس مقیاس حالت
از میان 408 دانشجو، 120 دانشجوی دختر و پسر دارای هوش هیجانی ،(TMMS) فراخلقی
یک انحراف استاندارد بالاتر و پائینتر از میانگین انتخاب و به طور تصادفی در هشت گروه 15
نفره جایگزین شدند. آزمایش دارای دو مرحله بود. در مرحله اول بسته به موقعیت، آزمودنیها
در گروههای شاهد و آزمایش با مسایل تشخیصی قابل کنترل و غیرقابل کنترل رو به رو شدند
و در مرحله دوم، برای مقایسه، گروهها در موقعیت آزمون قرار گرفتند. در نهایت، دادهها به
وسیلۀ تحلیل واریانس سه راهه تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: عملکرد افراد دارای سطوح
هوش هیجانی مختلف، یکسان نبود. به عبارتی، هوش هیجانی بالا نمایانگر عملکرد بهتر در حل
مسئله بود و از نظر سطوح هوش هیجانی، بین دختران و پسران تفاوتی دیده نشد. عملکرد حل
مسئله دختران (نسبت به پسران) بیشتر تحت تأثیر خستگی شناختی بود. قدرت حل مسئله
افرادی که خستگی شناختی را تجربه میکردند، تابعی از سطح هوش هیجانی آنها نبود.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بالا، برای مطالعه عملکرد افراد در موقعیت حل مسئله،
تمرکز بر نقش متغیرهای هوش هیجانی و خستگی شناختی ضروری به نظر میرسد.
زیبا غنائی 1
دانشگاه آزاد اسلامی ساوه
دکتر محمد نقی فراهانی
دانشگاه تربیت معلم تهران، دانشکده روانشناسی
و علوم تربیتی
دکتر محمد حسین عبداللهی
دانشگاه تربیت معلم تهران، دانشکده روانشناسی
و علوم تربیتی
امید شکری
دانشگاه تربیت معلم تهران
مقدمه 1
اگرچه درماندگی آموخته شده، با الگوی رفتاری درماندگی
1990 ) تداعی میشود، اما یکی از الگوهایی که ) مارتین سلیگمن 2
اخیراً معرفی شده، الگوی خستگی شناختی است که به
تبیینشناختی درماندگی میپردازد.
تبیین اطلاعاتی درماندگی آموخته شده، به عنوان یک رویکرد
جانشین، این موضوع را مورد بحث قرار میدهد که حالت
درماندگی آموخته شده یک اختلال موقتی در کنترل شناختی
فعالیت انسان است. این حالت بر اثر ناتوانی در ساخت یک
_____________________________________________
١ - نشانی تماس: خیابان شهید مفتح، شماره 49 ، دانشگاه تربیت معلم، دانشکده
روانشناسی و علوم تربیتی.
E-mail: Z_ghanaei@yahoo.com
طرحواره یا برنامۀ شناختی مناسب به وجود میآید. بر اساس این
دیدگاه، درماندگی معمولاً در موقعیتهای مشکلدار به وجود
میآید که در این شرایط هدف مشخص شده، اما برای عملی
کردن آن هنوز روشی پیدا نشده است. در پاسخ به چنین موقعیتی،
فرد فعالیت شناختی طراحی شدهای را به کار میگیرد تا یک برنامۀ
عملی مؤثر را توسعه دهد. در اینجا، فرد برای حل مسأله فرضیاتی
را شکل میدهد و تلاش میکند که آنها را ضمن مواجهۀ بیشتر با
2 .(1990 ، تکالیف، مورد بررسی قرار دهد (سدک 3 و کافتا 4
هنگام فعالیت در یک موقعیت قابل کنترل، فرد در پاسخ به
فرضیات شکل گرفته، در ذهن خود، بازخورد اطلاعاتی مناسب و
_____________________________________________
2- Seligman 3 – Sedek
4- Kofta
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٤
بامعنایی دریافت میکند. به تدریج یک فرضیه بیشتر تأیید میشود،
در حالیکه سایر فرضیات رد میشوند. در مقابل، در هنگام مواجهه
با یک موقعیت غیرقابل کنترل، فرد بازخورد اطلاعاتی بیمعنایی
که با فرضیه مورد بررسی ارتباط دارد، دریافت میکند که این امر
ابهامات اولیه را کاهش نمیدهد؛ یعنی با وجود اینکه فرد مدتی
طولانی با مسأله سروکار دارد، اما نمیتواند از میان فرضیات شکل
گرفته، هیچ فرضیه موجه و قابل دفاعی را در ذهن خود انتخاب
کند. این یک جنبه حیاتی از موقعیتهای غیرقابل کنترل است. بر
این اساس، موقعیت درماندگی به مثابه یک موقعیت مشکل درک
میشود که با وجود تلاش شناختی مداوم فرد، ابهامات اولیه کاهش
.( نمییابد (سدک و کافتا، 1990
بر اساس الگوی خستگی شناختی درماندگی آموخته شده،
افراد در یک موقعیت غیرقابل کنترل، یک فعالیتشناختی شدید،
اما ناموفق را به کار میگیرند. آنها اطلاعات مناسب را جستوجو
میکنند، به حافظه میسپارند و به تجزیه و تحلیل آن میپردازند.
همچنین آنها فرضیات مختلف را در نظر میگیرند و آنها را به
منظور ابهام زدایی از موقعیت میآزمایند. اما به دلیل غیرقابل کنترل
بودن رویدادها، تلاشهای شناختی آنها به اهداف مورد نظر (که
همان راهحلهای مستدل هستند)، نمیانجامند. پس از یک تجربه
طولانی مدت از این نوع، افراد به حالت ناپایدار خستگی شناختی
منتقل میشوند. ماهیت آن یک بازداری تعمیم یافته پردازش
اطلاعات سازنده است، به طوری که رضایت آزمودنی از
شکلدادن تمایزات و فرضیات جدید و برنامههای عملی کاهش
مییابد. هنگامی که این افراد با یک موقعیت مسألهدار جدید رو به
رو میشوند، به طرحوارهها و اکتشافات در دسترس و نسبتاً ابتدایی
پردازش اطلاعات و کنترل رفتار متوسل میشوند.
به طور کلی، خستگی شناختی درباره درماندگی به این موضوع
اشاره دارد که مواجهه با رویدادهای غیرقابل کنترل، مواردی چون
کاهش فعالیتشناختی، اختلال در توجه و بازداری اطلاعات را در
؛1993 ، پی دارد (سدک و کافتا، 1990 ؛ سدک، کافتا و تیژکا 1
کافتا و سدک، 1998 ). برای مثال، سدک و کافتا ( 1990 ) نشان
دادند که آموزش درماندگی اطلاعاتی با ضعف عملکرد یادگیری
اجتنابی بعدی، تجربه عواطف منفی و نشانگان ذهنی خستگی
شناختی ارتباط دارد. همچنین سدک و همکاران ( 1993 ) نشان
دادند که آزمودنیها بعد از مواجهه با موقعیت غیرقابل کنترل، قبل
از تصمیمگیری، زمان بسیار کمی را صرف بررسی اطلاعات
کردند، هنگام سؤال دربارۀ اطلاعات مورد نظر به معیارهای
عملکرد خود، بیتوجهی نشان دادند و از میان موقعیتهای
تصمیمگیری آسان و مشکل، به عنوان دو موقعیت متفاوت حل
مسأله، توجه خود را بیشتر بر موقعیت تصمیمگیری آسان متمرکز
2000 ) به ) کردند. علاوه بر این، فونهکر 2، سدک و مکینتاش 3
منظور بررسی این فرضیه که افراد درمانده در مقایسه با افراد غیر
درمانده در موقعیتهای حل مسأله از راهبردهای کمتر پیچیده
استفاده میکنند، عملکرد این دو گروه را در مورد تکالیف
یادگیری طبقهبندی، مطالعه کردند. نتایج نشان دادند که افراد
درمانده در مقایسه با افراد غیردرمانده، کمتر به استفاده از
راهبردهای پردازش تحلیلی و منعطف تمایل نشان دادند و بیشتر به
استفاده از راهبردهای کلگرایانه و انعطافپذیر متمایل بودند. نتایج
پژوهشهای مختلف نشان داد که افراد بسته به اینکه با موقعیتهای
قابل کنترل یا غیرقابل کنترل مواجه شوند، در موقعیتهای حل
1مسأله متفاوت عمل میکنند.
، 2003 )، سیاروچی 5، چان 6 و کاپوتی 7 ) تحقیقات اخیر گام 4
1993 ) به ) 1999 ) و سالووی 9، هسی 10 و میر 11 ) 2000 )، آسپینوال 8 )
تأثیر هوش هیجانی بر خلق و تنظیم و مدیریت آن اشاره دارند. آیا
هوش هیجانی نقش مهمی در تأثیر حالات خلقی متأثر از مواجهه با
حالت روانشناختی ناپایدار خستگی شناختی، بر عملکرد افراد در
موقعیت حل مسأله ایفا میکند؟ سدک و مکینتاش ( 1998 ) در
بررسی پدیده درماندگی فکری، به قدرت عوامل محیطی و
فراگیری الگوهای ناکافی رفتار (و نه استعداد کلی) توجه کردهاند.
این در حالی است که شکری ( 1382 ) لزوم توجه به موضوع
سبکشناختی، به عنوان یک عامل درونی و نسبتاً پایدار در موقعیت
درماندگی را مطالعه کرده است. لذا ضرورت توجه به موضوع
هوش هیجانی، به عنوان یک عامل درونی و قابل تغییر و رشد و
_____________________________________________
1- Tyszka 2 – Von Hecker
3- McIntosh 4 - Gohm
5- Ciarrochi 6 - Chan
7- Caputi 8 – Aspinwall
9- Salovey 10 - Hsee
11- Mayer
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٥
مؤثر بر عملکرد حل مسئله افراد در شرایط درماندگی، و افزایش
دانش حوزه پیشگیری از درماندگی اهمیت مییابد.
برای مطالعه اثر خستگی شناختی بر عملکرد حل مسأله، توجه
به هوش هیجانی یادگیرندگان، به عنوان عاملی درونی و قابل
2005 )، پایهای برای فهم این موضوع و ، آموزش (هانت 1 و ایوانس 2
نیز افزایش دانش حوزه پیشگیری در زمینه عوارض مخرب حالات
خلقی متأثر از خستگی شناختی (در ابعاد انگیزشی، شناختی و
هیجانی) فراهم میآورد. این در حالی است که برخی محققان از
(2002) 2005 ) و تیلم 6 ) 2005 )، ناتالی 4 و راب 5 ) قبیل کیمبرلی 3
مدعی هستند که برای پیشبینی عملکرد افراد در حوزههای
مختلف (مدرسه، کار و روابط) توان هوش هیجانی از هوش
عمومی بیشتر است.
هوش هیجانی به توانایی درک درست محیط، خودانگیزی،
شناخت و کنترل احساسات خود و دیگران (به طوریکه این
فرآیند بتواند جریان تفکر و ارتباطات را تسهیل نماید) اشاره
( میکند (میر و سالووی، 1995 ). مدلی که میر و سالووی ( 1997
برای هوش هیجانی طراحی کردهاند دارای چهار شاخه میباشد.
مدل مذکور گروهی از مهارتها را نشان میدهد که از ساده به
پیچیده تنظیم شده و عبارتاند از:
-1 ادراک، ارزیابی و بیان هیجان (شامل توانایی شناخت هیجانات
جسمی و روانشناختی خود، توانایی شناخت هیجان دیگران،
توانایی بیان صحیح هیجانات و نیازهای مرتبط با آنها، توانایی تمایز
احساسات واقعی و کاذب)، 2- تسهیل هیجانی تفکر (شامل توانایی
تغییر جهت و تعیین اولویت تفکر فردی، بر اساس احساسات مرتبط
با اشیا، وقایع و افراد؛ توانایی ایجاد هیجانات مشخص برای کمک
به داوریها و خاطرات مرتبط با احساسات و توانایی استفاده از
حالات هیجانی، در جهت تسهیل حل مسأله و خلاقیت)،
-3 شناخت و تحلیل اطلاعات عاطفی و به کارگیری دانش هیجانی
(شامل توانایی درک چگونگی ارتباط هیجانات مختلف؛ توانایی
فهم علل و پیامدهای احساسات؛ توانایی تفسیر احساسات پیچیده،
مثل هیجانات مرکب و حالات احساسی متناقض؛ توانایی شناسایی
و پیشبینی احتمال تغییر و تحول هیجانات) و 4- تنظیم هیجان
(شامل توانایی ابراز احساسات خوشایند و دردناک؛ توانایی
مشاهده احساسات خود و انعکاس آنها؛ توانایی درگیر شدن؛ ادامه
دادن و دور شدن از حالات هیجانی، بر اساس کارایی و یا نوع
داوری فرد در موقعیت خاص؛ توانایی مدیریت هیجانات خود و
دیگران).
بدین ترتیب، هدف پژوهش حاضر این است که بداند هوش
هیجانی در شرایط بود و نبود خستگی شناختی چه تأثیری بر
عملکرد حل مسئله افراد میگذارد. به عبارت دیگر، آیا بین
عملکرد افراد دارای هوش هیجانی بالا و افراد دارای هوش هیجانی
پایین در گروههای مختلف، تفاوتی دیده میشود؟ آیا هوش
هیجانی میتواند تسهیل کننده یا بازدارنده پیامدهای ناشی از
1خستگی شناختی در ابعاد شناختی، هیجانی و انگیزشی باشد.
روش
آزمودنیها
آزمودنیهای این پژوهش مداخلهای کنترلشده را 408
دانشجوی کارشناسی دانشگاه تربیت معلم تهران که در سال
1383 در رشتههای علوم انسانی، فنی و مهندسی و - تحصیلی 84
علوم پایه مشغول تحصیل بودند، تشکیل دادند. این افراد بر اساس
عامل هوش هیجانی در دو گروه آزمایش و شاهد جایگزین شدند.
ابزارها
الف) مقیاس حالت فراخلقی برای سنجش هوش
آنچه در این مقیاس مشهود به نظر میرسد، . (TMMS) هیجانی7
الگوی پردازش خبر در هوش هیجانی است که در آن درونداد
(توجه) به پردازش ذهنی (تمایز) و در نهایت به برونداد (بازسازی)
مناسبی منجر شده است. سالووی، مَیر، گلدمن، توروی 8 و پالفای 9
1995 ) نشان دادندکه با مقیاس حالت فراخلقی، هستۀ تفاوتهای )
فردی در زمینه هوش هیجانی سنجیده میشود. این مقیاس شامل 30
سؤال است. قربانی و همکاران ( 1379 ) در پژوهشی تحت عنوان
شباهت ساختاری هوش هیجانی در ایران و آمریکا نشان دادند که
در نمونه ایرانی به « بازسازی » و « تمایز » ،« توجه » پایایی متغیرهای
_____________________________________________
1- Hunt 2 - Evans
3- Kimberly 4 - Natalie
5- Rob 6 - Thilam
7- Trait Meta Mood Scale 8- Turvey
9- Palfai
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٦
،0/ 0 و در نمونۀ آمریکایی به ترتیب 83 / 0 و 73 /65 ،0/ ترتیب 62
0 میباشد. آزمودنیها در یک مقیاس پنج درجهای از / 0/85 و 75
به این پرسشنامه پاسخ دادند. در « کاملاً موافق » تا « کاملاً مخالف »
پژوهش حاضر نیز با استفاده از روش آلفای کرونباخ، پایایی
0 و /75 ،0/ به ترتیب 72 « بازسازی » و « تمایز » ،« توجه » متغیرهای
0/65 به دست آمد. سالووی و همکاران ( 1995 ) بر ضرورت مطالعه
ناگویی خلقی، در جهت تأیید روایی مقیاس رگۀ فراخلقی تأکید
کردهاند. یافتههای پژوهش قربانی و همکاران ( 1379 ) نیز این را
تأیید میکند. متغیرهای مقیاس ناگویی خلقی، در هر دو نمونه،
دستکم با دو مؤلفه مقیاس رگۀ فراخلقی مرتبط بودند.
ب) تکالیف تشخیصی (افتراقی1 ). تکالیف تشخیصی به کار
گرفته شده در این پژوهش، مشابه تکالیفی است که فونهکر و
سدک ( 1999 )، سدک و همکاران ( 1993 )، سدک و کافتا
1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) به منظور مطالعه مدل )
خستگیشناختی درماندگی آموخته شده به کار گرفتند. هر
آزمودنی با چهار مسأله که از هشت تلاش تشکیل شده بود،
مواجهه داده شد. در هر مسأله، تصاویر شامل پنج بعد دو ارزشی
بود: الف) شکل (مثلث یا دایره)؛ ب) اندازه (بزرگ یا کوچک)؛
ج) اندازه حروف (بزرگ یا کوچک)؛ د) زمینه (ساده یا هاشور
خورده) و ه) موقعیت خط (بالا یا پایین شکل). آزمودنی میبایست
در هر مسأله، یکی از ابعاد نامبرده را بعد از هشت تلاش به عنوان
پاسخ صحیح مطرح نماید.
ج) تکالیف شناختی (آناگرام). آناگرام یکی از تکالیف
معمول در حیطه حل مسأله میباشد، که از حروفی به هم ریخته
تشکیل شده است و آزمودنی باید آنها را طوری مرتب کند که
کلمهای معنادار از آنها استخراج شود. در حیطه حل مسأله،
آناگرامها معمولاً از رمزی یکسان برخوردارند، تا آمایهای ذهنی 2
در آزمودنی ایجاد کنند (هیروتو 3 و سلیگمن، 1975 ). در این
آزمایش، آناگرام شامل اسامی فارسی اشیاء معمولی بود و هر اسم
از پنج حرف تشکیل میشد. در مجموع، از 20 آناگرام استفاده
شد. به عبارت دیگر، با استفاده از نرمافزار، 20 اسلاید به گونهای
تهیه گردید که در هر اسلاید یکی از کلمات به هم ریخته شده
برای چند ثانیه ظا هر میگردید. در این دسته 20 تایی، ترتیب به هم
-5 - خوردن کلمات از رمز خاص و یکنواختی پیروی میکرد ( 1
3-2-4 ). برای مثال النگو، سماور، ویدیو و … (شکل 1). پیروی از
رمز فوق، از یک طرف به منظور تعیین پیچیدگی مسایل و از طرف
دیگر ایجاد یکنواختی یکسان در طول اجرای آزمایش بود. توضیح
این نکته لازم است که ترکیب ارائه اسلایدها از پیچیده به ساده بود
که این رتبهبندی بر اساس یک مطالعه مقدماتی روی 20 آزمودنی
به دست آمد (شکری، 1382 ). در ضمن، نرم افزار مربوط به
1تکالیف افتراقی را رزاقی ( 1379 ) طراحی کرد.
س ر و م ا
شکل 1- نمونهای از یک تکلیف شناختی (آناگرام)
د) پرسشنامه پسآزمایشی4 . این یک پرسشنامه محقق ساخته
بود و ابتدا با توضیحاتی آغاز میشد که آمادگی لازم جهت
پاسخگویی به سؤالها را به آزمودنیها میداد. این پرسشنامه دارای
10 سؤال چهار گزینهای بود که اعتبار آن در یک مطالعه مقدماتی
تعیین شد (شکری، 1382 ). پنج سؤال اول، تکلیف افتراقی و پنج
سؤال دوم، تکالیف آناگرام را ارزیابی میکردند. برای نمونه، در
آیا در پاسخگویی به » : ارتباط با تکالیف افتراقی سؤال میشد
از به هیچوجه تا ) «؟ تکالیف افتراقی به اندازه کافی تمرکز داشتید
از ) «؟ آیا درست پاسخ دادن به مسایل برایتان مهم بود » ؛( کاملاً
کاملاً بیاهمیت تا خیلی مهم). در ارتباط با تکالیف آناگرام سؤال
از کاملاً ) «؟ تکلیف آناگرام را چگونه ارزیابی میکنید » : میشد
آسان تا کاملاً سخت). بدین ترتیب، برای بررسی حالت خستگی
شناختی در آزمودنیهای گروه آزمایشی، به طور تجربی و مقایسه
آن با آزمودنیهای گروه گواه، چندین سؤال در قالب یک
پرسشنامه که به اختلال انگیزشی، عاطفی و شناختی مربوط بود،
پرسیده شد. ضریب پایایی با استفاده از روش آلفای کرونباخ برای
0 و برای پنج سؤال مربوط / پنج سؤال مربوط به تکالیف افتراقی، 76
0 به دست آمد. / به تکالیف آناگرام، 70
_____________________________________________
1- discriminative tasks 2 - mental set
3- Hiroto 4 - postexperimental questionnaire
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٧
روش اجرا
برای حل مشکل ریزش در نمونه آزمودنیها ابتدا از بین
دانشجویان دانشگاه به طور تصادفی، یک نمونه 403 نفری انتخاب
شدند. سپس با توجه به اینکه عامل هوش هیجانی به عنوان یک
متغیر اساسی در این پژوهش مدنظر بود، مقیاس حالت فراخلقی به
این نمونه ارائه شد. پس از جمعآوری پرسشنامهها و نمرهگذاری
آنها، نمرۀ کل هوش هیجانی برای هر نفر احتساب و با توجه به
اینکه نمونه مورد نظر میبایست به دو گروه دارای هوش هیجانی
بالا و هوش هیجانی پائین تقسیم میشدند، انحراف معیار نمرات
به دست آمد. از آنجا که در نمونه حاضر S= گرفته شد که عدد 11
میانگین 77 ، کمینه 50 و بیشینه 104 بود با یک انحراف معیار بالا و
77 ) سقف گروههای -11=66 ،77+11= پائینتر از میانگین ( 88
بالاتر و پایینتر به دست آمد. دانشجویانی که نمره کل هوش
هیجانی آنها کمتر از 66 بود، در گروه پایین و دانشجویانی که نمره
کل هوش هیجانی آنها بالای 88 بود، در گروه بالا جای گرفتند.
پس از انجام این اعمال، 139 نفر از نمونه اولیه باقی ماندند که 120
نفر انتخاب و 19 نفر برای جایگزینی ثانویه (به دلیل احتمال ریزش)
در نظر گرفته شدند.
دراین آزمایش با توجه به متغیرهای پژوهش، از یک طرح
2 استفاده شد. هر گروه آزمایشی با توجه به عامل ×2× عاملی 2
هوش هیجانی شکل گرفت که این موجب شد تا گروههای
آزمایشی و شاهد به هشت گروه تقسیم شوند و در هر گروه 15
آزمودنی قرار بگیرد.
در مرحله اول، آزمودنیهای گروه شاهد با هوش هیجانی بالا و
پایین در برابر چهار مسأله تشخیصی قابل حل که از هشت کوشش
تشکیل شده بود، قرار گرفتند. این مسأله تشخیصی مشابه مسائلی
،( است که فونهکر و سدک ( 1999 )، سدک و همکاران ( 1993
سدک و کافتا ( 1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) برای مطالعه
مدل خستگیشناختی درماندگی آموخته شده به کار گرفتند. برای
هر مسأله هشت کوششی، آزمودنی میبایست ارزش صحیح را که
قبلا به وسیله آزمونگر تعیین شده بود، بیان کند. در جریان آزمایش
و به هنگام نمایان شدن هر مسأله روی صفحه نمایش رایانه
آزمونگر، هیچگونه بازخوردی در مورد صحیح یا غلط بودن
انتخاب به آزمودنی نمیداد. پس از ارائه هر مسأله، آزمودنی باید
پاسخ صحیح، یا به عبارتی ارزش موردنظر را بیان میکرد. بدین
ترتیب، هر یک از آزمودنیهای گروه شاهد با چهار مسأله قابل
حل که از هشت کوشش تشکیل شده بود، مواجه میشدند (شکل
2). در این مرحله، برای هر یک از آزمودنیها و به منظور اجرای
بهتر آزمون، آموزش ذیل ارائه گردید:
در هر مسأله، شما با تصاویری مواجه خواهید شد که برای چند »
ثانیه در قالب اسلاید روی صفحه نمایش کامپیوتر به نمایش
گذارده میشود. در هر مسأله شما با هشت تلاش که هر تلاش خود
متشکل از پنج بعد دو ارزشی است، رو به رو میشوید. این پنج بعد
عبارت است از: الف) شکل (مثلث یا دایره)، ب) اندازه (بزرگ یا
کوچک)، ج) اندازه حرف (بزرگ یا کوچک)، د) زمینه (ساده یا
هاشور خورده) و ه) موقعیت خط (بالا یا پایین شکل). برای مثال، به
بزرگ، دایرهای R شکل 2 توجه کنید. اولین اسلاید با ارزشهای
شکل، خط بالا، سطح هاشور خورده و بزرگی شکل همراه است و
دیده میشود، هیچ یک از « خیر » از آنجا که زیر شکل کلمه
ارزشهای نامبرده در این اسلاید پاسخ مورد نظر آزمونگر
نمیباشد. نکته قابل توجه این است که چنانچه ارزشی یکبار در
همراه شد، حتی اگر در تلاشهای بعدی با « خیر » یک تلاش با
همراه گردد، دیگر پاسخ مورد نظر آزمونگر نمیباشد. در « بلی »
اسلاید دوم، ارزشهایی چون خط بالا، بزرگ بودن شکل و سطح
هاشور خورده نمیبایست مورد توجه قرار گیرد، چرا که این
همراه شدهاند. در این تلاش، « خیر » ارزشها در اولین تلاش با
کوچک و شکل مثلث میتواند از طرف r ارزشهای حرف
آزمودنی به عنوان پاسخ احتمالی در نظر گرفته شوند. در تلاش
کوچک، r سوم و به دنبال فعالیت فرض-آزمون، ارزشهای حرف
کوچک بودن شکل، سطح صاف و خط پایین شکل میتوانند به
عنوان پاسخ احتمالی فرض گردند، چرا که تاکنون در تلاشهای
همراه نشدهاند. همانطور که مشاهده میکنید، « خیر » اول تا سوم با
در تلاش پنجم، ارزشهای خط پایین شکل و شکل مثلث، در
پاسخ صحیح r شکل 2- نمونهای از مسألۀ افتراقی برای گروه شاهد (حرف
است)
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٨
تلاش ششم ارزش کوچک بودن شکل و در تلاش هشتم ارزش
r همراه شده است و از آنجا که ارزش حرف « خیر » شکل مثلث با
همراه نشده است، به « خیر » کوچک در هیچ یک از هشت تلاش با
عنوان پاسخ صحیح میبایست مورد توجه قرار گیرد. بدین ترتیب،
برای هر مسأله یکی از 10 ارزش به عنوان پاسخ صحیح انتخاب
شده است که شما میبایست ارزش موردنظر را مشخص کنید.
پاسخ شما چه صحیح باشد و چه غلط، من به شما هیچگونه
«. بازخوردی نمیدهم
در مرحله دوم یا مرحله آموزش درماندگی اطلاعاتی،
آزمودنی های گروه آزمایش با هوش هیجانی بالا و پایین در برابر
چهار مسأله تشخیصی حلنشدنی قرار گرفتند. ذکر این نکته لازم
است که در مرحله آموزش نحوه استفاده از اسلایدها،
آزمودنیهای گروه آزمایش همانند آزمودنیهای گروه شاهد، با
یک مسأله قابل کنترل مواجه شدند تا این باور که مسائل بعدی نیز
جواب دارند، در آنها تقویت شود. این مسایل تشخیصی مشابه
مسائلی هستندکه فونهکر و سدک ( 1999 )، سدک و همکاران
1993 )، سدک و کافتا ( 1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) به )
منظور مطالعه مدل خستگی شناختی درماندگی آموخته شده به کار
گرفتند (شکل 3). به هر یک از آزمودنیها آموزش زیر داده شد:
شما با چهار مسأله افتراقی که روی صفحه نمایش رایانه به »
نمایش گذارده میشود، روبهرو میشوید. هر مسأله از هشت تلاش
تشکیل شده و تصاویر هر مسأله شامل پنج بعد دو ارزشی است
(آزمونگر هر بعد و ارزشهای مرتبط با آن را همانند آنچه در مورد
آزمودنیهای گروه شاهد گفته شد، شرح میدهد).
برای هر مسأله یکی از 10 ارزش را به عنوان پاسخ صحیح
انتخاب کردهام که شما میبایست ارزش موردنظر را مشخص
نمایید. پاسخ شما صحیح باشد یا غلط، من هیچگونه بازخوردی به
«. شما نمیدهم
شکل 3- نمونهای از مسألۀ افتراقی برای گروه درمانده
در مرحله بعد، یعنی مرحله آزمون، همه گروهها با یکسری
کلمات بههم ریخته (آناگرام) مواجه شدند تا پاسخ و رمز آن را
بیابند. در این مرحله، 20 اسلاید روی صفحه نمایش رایانه ارائه و
تعداد تلاشهای آزمودنیهای هر گروه برای رسیدن به معیار مورد
نظر، به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. منظور از معیار این بود
که هر آزمودنی بتواند با یافتن رمز آناگرام، به سه اسلاید پشت سر
هم پاسخ درست بدهد. تعداد تلاشهایی که هر آزمودنی از
مجموع 20 آناگرام برای رسیدن به این معیار میکرد، اندازهگیری
و با احتساب تلاشهای سایر آزمودنیها در همان گروه آزمایشی،
میانگین گروه محاسبه و این میانگین به عنوان متغیر وابسته در نظر
گرفته شد. دستور اجرای این مرحله بسیار ساده است. به آزمودنیها
به شما روی صفحه نمایش رایانه تعدادی اسلاید ارائه » : گفته شد
میشود. روی هر اسلاید کلمهای پنج حرفی که نام یک شییء
است به صورت به هم ریخته نوشته شده است. حروف را طوری
مرتب کنید تا نام شییء مورد نظر به دست آید. یادآوری این نکته
لازم است که زمان تعیین شده برای حل هر اسلاید، 15 ثانیه است.
اگر پاسخ شما صحیح باشد، آناگرام بعدی فورا ارائه میشود.
چنانچه پاسخ صحیح نباشد و یا پاسخی ندهید، با در نظر گرفتن 15
ثانیه، اسلاید بعدی نشان داده میشود. نکتۀ مهم این است که همه
( شکل 1 ) «. کلمات به هم ریخته از قاعده یکسانی پیروی میکنند
در مرحله آخر، برای بررسی تجربی حالت خستگی شناختی
آزمودنیهای گروه آزمایشی و مقایسه آن با آزمودنیهای گروه
شاهد، در قالب یک پرسشنامه پس آزمایشی که مربوط به اختلال
انگیزشی، عاطفی و شناختی در طول تکلیف آزمون بود، چندین
سئوال طرح شد. در نهایت، دادهها به وسیلۀ تحلیل واریانس سه
راهه تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها
پس از اجرای آزمایش، برای هر یک از گروهها با توجه به
متغیر وابسته، یعنی تعداد کوششهایی که برای رسیدن به معیار
.( داشتند، میانگین و انحراف معیار محاسبه گردید (جدول 1
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٩
جدول 1- مقایسه میانگینها و انحراف معیارهای هر یک از گروههای هشت
در متغیر حل مسئل ه ( n= گانه ( 15
جنسیت
سطح هوش
هیجانی
گروه شاهد و
آزمایش
میانگین (انحراف معیار)
پائین
شاهد
آزمایش
(2/187) 11/93
(2/356) 13/87
پسر
بالا
شاهد
آزمایش
(2/416) 7/53
(2/615) 9/13
پائین
شاهد
آزمایش
(3/888) 10/40
(1/807) 14/87
دختر
بالا
شاهد
آزمایش
(2/987) 6/07
(2/541) 11/20
پائین
شاهد
آزمایش
(3/196) 11/17
(2/125) 14/37
کل
بالا
شاهد
آزمایش
(2/772) 6/80
(2/743) 10/17
همانطور که اشاره شد، در مرحله آزمون، تعداد کوششهایی
که آزمودنیها برای رسیدن به معیار و رمز مورد نظر انجام
میدادند، به عنوان متغیر وابسته محاسبه گردید. سپس با تجزیه و
تحلیل واریانس سه راهه، مقایسه میانگین گروهها بر حسب عوامل
هوش هیجانی، خستگی شناختی و جنس مورد بررسی قرار گرفت
.( (جدول 2
براساس تحلیل واریانس سه راهه، میتوان شش سؤال را
آزمود. سؤالهایی در مورد اثر اصلی هوش هیجانی، اثر اصلی
خستگی شناختی، اثر جنس، اثر متقابل جنس و هوش هیجانی، اثر
متقابل جنس و خستگی شناختی و در نهایت اثر متقابل جنس،
خستگی شناختی و هوش هیجانی. این نتایج، معنادار بودن اثر اصلی
.[(F( 112 و 1 )=77/561 ، p<0/ هوش هیجانی را نشان میدهد [( 05
معنادار بودن اثر اصلی عامل خستگی شناختی را نیز میتوان
اما اثر اصلی عامل ،[(F( 112 و 1 )=45/573 ، p<0/ مشاهده کرد [( 05
جنس معنادار نبود. اثر متقابل جنس با هوش هیجانی هم معنادار
نبود. اما اثر متقابل جنس و خستگی شناختی معنادار بود
اثر متقابل هوش هیجانی و .[(F(1 ،112)=9/724 ، p<0/002)]
خستگی شناختی و نیز اثر متقابل جنس، هوش هیجانی و خستگی
شناختی معنادار نبود.
جدول 2- آزمون اثرات اصلی و تعاملی متغیرهای مستق ل
منبع تغییرات
مجموع مجذورات درجه
آزادی F میانگین مجذورات نسبت سطح
معناداری
0/001 19/070 135/332 7 947/325 corrected model
0/001 1908/971 13546/875 1 13546/875 intercept
0/001 77/561 550/408 1 550/ اثر اصلی سطح هوش هیجانی 408
0/001 45/573 323/408 1 323/ اثر اصلی خستگی شناختی 408
ns 0/001 0/008 1 0/ اثر اصلی جنسیت 008
ns 0/339 2/408 1 2/ سطح هوش هیجانی 408 × اثر تعاملی جنسیت
ns 9/724 69/008 1 69/ خستگی شناختی 008 × اثر تعاملی جنسیت
ns 0/029 0/208 1 0/ خستگی شناختی 208 × اثر تعاملی سطح هوش هیجانی
ns 0/264 1/875 1 1/ خستگی شناختی 875 × هوش هیجانی × اثر تعاملی جنسیت
7/096 112 794/ خطا 800
120 15289/ کل 000
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٠
نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل جنس و هوش
هیجانی، به صورت دو منحنی موازی است. منحنیهای موازی به
.( معنی فقدان کنش متقابل بین دو عامل است (نمودار 1
در حالیکه نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل جنس
و خستگی شناختی به صورت دو منحنی است که همدیگر را قطع
.( کردهاند و بنابراین بین آنها کنش متقابل وجود دارد (نمودار 2
نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل هوش هیجانی و
خستگی شناختی منحنیهای موازی است که چنانچه گفته شد به
.( معنی فقدان کنش متقابل بین عوامل است (نمودار 3
وضعیت افراد گروه های شاهد و آزمایش در ارتباط با تکالیف
افتراقی و تکلیف آناگرام به وسیله دو نمودار نشان داده شده است
(نمودار 4) و نمودار 5 نتایج بررسی تفاوت نمرات آزمودنیهای
گروه گواه و آزمایش را در تکلیف آناگرام نشان میدهد.
- پسر
- دختر
بالا پایین
نمودار 1- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده، مبنی بر وجود اثر متقابل دو
عامل هوش هیجانی و جنس
- پسر
- دختر
آزمایش کنترل
نمودار 2- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده مبنی بر وجود اثر متقابل بین
عاملهای خستگیشناختی و جنس
- کنترل
- آزمایش
بالا پایین
نمودار 3- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده، مبنی بر عدم وجود اثر
متقابل بین عاملهای خستگی شناختی و هوش هیجانی
- آزمایش
- شاهد
سؤالات
نمودار 4- مقایسه وضعیت افراد گروه کنترل و آزمایش در ارتباط با تکالیف
افتراقی
- آزمایش
- شاهد
سؤالات
نمودار 5- مقایسه وضعیت افراد گروههای شاهد و آزمایش در ارتباط با
تکالیف آناگرام
بحث
نتایج حاکی از آن بود که سطح هوش هیجانی در عملکرد حل
مسئله افراد تأثیر دارد و هرچه هوش هیجانی افراد بالاتر باشد،
قدرت حل مسئله آنها بیشتر است. موقعیت فرد در قبال یک مسئله
میانگین نمرات
میانگین نمرات
میانگین نمرات میانگین نمرات میانگین نمرات
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧١
میتواند در روش پاسخ دادن او بسیار اثر داشته باشد. موقعیتی که
رفتار مستقل در حل مسئله را تشویق میکند، شامل آمایه یا نگرشی
در فرد است برای آنکه ( 1) بپذیرد که موقعیتهای مسئله آفرین
( بخش طبیعی زندگیاند که بر بسیاری از آنها میتوان فائق آمد، ( 2
موقعیتهای مسئله آفرین را به محض وقوع میتوان تشخیص داد و
3) از پاسخ دادن به اولین سائق خود باید ممانعت کرد (علون )
آبادی، ترجمه فارسی، 1377 ). با نگاهی کلی میبینیم که این
مطالب بر مؤلفههای هوش هیجانی، بهخصوص مؤلفه تنظیم،
تشخیص و مدیریت هیجانات منطبق است. بنابراین، یکی از
مهمترین مشخصههای موقعیتهای مسئلهآفرین، این است که از
واکنش هیجانی خود فرد سرچشمه میگیرد. شاید سازندهتر آن
باشدکه به جای غرق شدن در این آشفتگی، این واکنش هیجانی،
موجب شود فرد توجه خود را به موقعیت مسئله آفرینی معطوف
کند که به احتمال زیاد آن واکنش ایجاد کرده است (همان منبع).
آنچه اهمیت دارد این است که همراه با توانایی تشخیص
مشکلات به محض بروزشان، فرد باید پیش از هرگونه پاسخ،
آمادگی خود را برای بازداری حفظ کند. یافتههای تحقیق لیهی 1
2003 ) نشان میدهد که کسانی که در حل مسئله ناموفقترند، )
معمولا بیشتر افراد تکانشی هستند و اگر فورا راهحلی روشن پیدا
نکنند بلافاصله دست از تلاش برمیدارند. او همچنین مطرح
میکند که اولین قدم در کلیه استدلالها (مگر سادهترین آنها)
است. در حقیقت به نوعی به کنترل و « مکث کردن و فکر کردن »
مدیریت هیجانها اشاره دارد.
ضمنا تفاوت معنیدار گروههای شاهد و آزمایش در مورد
عملکرد بهتر گروه شاهد در حل مسائل شناختی، نشانگر اثر
خستگی شناختی بر گروه آزمایش است. بر اساس الگوی خستگی
شناختی درماندگی در یک موقعیت غیرقابل کنترل، افراد فعالیت
شناختی شدید اما ناموفقی را به کار میگیرند و به دلیل غیرقابل
کنترل بودن رویدادها، تلاشهای شناختی آنها به راه حل منطقی
منجر نمیگردد. فقدان واقعی پیشرفت شناختی و آشفتگی ذهنی
ناشی از آن، خصیصه برجسته موقعیت آموزش درماندگی، بر
اساس الگوی خستگی شناختی میباشد. مدل مورد نظر مطرح
میکند که مواجهه با موقعیتهای غیرقابل کنترل و عدم کاهش
آشفتگی ناشی از آن، عامل اصلی به وجود آمدن خستگی شناختی
است. در این حالت فرضی، فرد پرداختن به حل مسئله را مشکل
مییابد و در ارتباط با پردازش مؤثر دادههای تکلیف، نقایص
چندی را تجربه میکند که به نقص عملکرد میانجامد (سدک و
.( همکاران، 1993
از طرفی، آنچه مدنظر مدل خستگی شناختی است توانایی
کاهش یافته برای پرداختن به گامهای پیچیده، مفصل و خلاق
پردازش اطلاعات میباشد. این مدل درباره منابع ذهنی، تغییر کیفی
را به جای تغییر کمی مطرح میکند. یعنی اگرچه پردازش پرتلاش
و بررسی مفصل قطعات اطلاعات ورودی هنوز ممکن است، اما
ممکن است برای آشکار کردن یک تصویر کلی این قطعات
« فقدان ابتکار عمل » ترکیب نشود. همچنین در مقابل، دیدگاه
مطرح میکند که با وجود ابتکار عمل، در اغلب آزمودنیهای
افسرده و درمانده که با مسائل غیرقابل کنترل مواجه میشوند،
گامهای هماهنگ و منسجم موفقیتآمیز نخواهند بود. مدل
پردازش اطلاعات فرض میکند که افراد در زمان مواجه شدن با
موقعیتهای حل مسئله، به یک فعالیت ذهنی سیستماتیک
میپردازند. آنها برای فهمیدن معنای تقاضای تکلیف تلاش
میکنند تا به قطعات تشخیصی اطلاعات توجه نمایند و متوجه نظم
و بینظمیهای آن بشوند. در موقعیتهای قابل کنترل، فعالیتهای
ذهنی، فرد را به پرداختن طرق سازنده فکر کردن، یعنی ساخت
بازنماییهای سازنده حافظه (از قبیل مدلهای ذهنی) ترغیب
میکند، ولی در شرایط غیرقابل کنترل چنین فعالیتی بینتیجه
میماند، زیرا نمیتواند به پیشرفت واقعی در حل مسئله منجر شود
1 .( (فونهکر و همکاران، 2000
بر اساس مدل تجدید نظر شدۀ خستگی شناختی، نقایص
شناختی مشاهده شده در حالات درماندگی و افسردگی به طور
کلیتر میتواند به عنوان نقص در استفاده از استراتژیهای منظم
سطح بالا با نیاز به پردازش انعطافپذیر، تحلیلی و منسجم تعریف
گردد. بدین ترتیب، خستگی شناختی به عنوان یک حالت
روانشناختی ناپایدار که در آن منابع شناختی هدف کاهش
مییابد، تئوریزه میگردد. با توجه به این مطالب پیشبینی عمومی
_____________________________________________
1- Leahy
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٢
این است که زمانیکه افراد در این حالت قرار دارند، کمتر
میتوانند از استراتژیهای پیچیده، منظم یا انعطافپذیر پردازش
استفاده کنند. بدین ترتیب، عملکرد افراد در حالت خستگی
شناختی در تکالیفی که استفاده از انواع استراتژیها را شامل
میشود، آسیب میبیند، در حالیکه عملکرد آنها در تکالیفی که
فقط از یک منبع استفاده میشود، آسیب نمیبیند.
طبق نظریه گنجایش محدود حافظه، افراد برای پردازش
اطلاعات منابع شناخت محدودی دارند. بهرهگیری از این منابع
محدود، به پردازش مؤثر منجر میشود. پژوهشگران معتقدند
هنگامی که فرد برای حل مسئلهای برانگیخته میشود، ممکن است
سعی کند تقریبا به همه چیز توجه کند. این راهبرد میتواند در
موقعیتهایی که از نظر شناختی مشکل نیستند، مؤثر باشد، ولی در
تکالیف مشکلتر به بار اضافی ذهنی منجر میشود (سدک و کافتا،
.( 1990 ؛ فونهکر و همکاران، 2000
( همچنین به نظر آلیس (به نقل از خسروی و همکاران، 1377
همانگونه که مغز دارای محدودیتهای ویژهای است، شناخت نیز
محدودیتهایی دارد. فعالیتهای شناختی متفاوت، به ظرفیتهای
شناختی متفاوت نیازمند است. تأثیر حالات هیجانی بر فعالیت
شناختی به وسیله میزان معین ظرفیت شناختی (که به اجرای تکلیف
مورد نظر اختصاص داده میشود) مشخص میگردد. به عنوان مثال،
در افسردگی، فرد بخشی از ظرفیت شناختی خود را به فکر کردن
دربارۀ حالات خلقی خویش اختصاص میدهد و در نتیجه ظرفیت
شناختی باقیمانده (در دسترس) برای انجام تکلیف موردنظر کاهش
مییابد. بنابراین، بدیهی است که افراد گروه کنترل عملکرد بهتری
داشته باشند.
در ضمن، نتایج نشان داد که عملکرد افراد در حل مسائل
شناختی، تابعی از جنسیت نیست. به عبارتی، عملکرد دختران و
پسران در حل مسئله تفاوت معناداری نداشت، ولی عملکرد حل
مسئله دختران در حالت خستگی شناختی نسبت به پسران به مراتب
ضعیفتر بود. برای تبیین این نتیجه، سدک و کافتا ( 1990 ) طی
به آزمودنیهای (IHT) آزمایشی به آموزش درماندگی اطلاعاتی 1
گروه آزمایشی پرداختند، و عملکرد حل مسئله آنها را با گروه
را تجربه IHT شاهد مقایسه کردند. نتایج نشان داد که افرادی که
کردهاند، عملکردشان در حل مسأله به مراتب ضعیفتر از گروه
شاهد بود که این امر با نتایج تحقیق حاضر همسو میباشد.
2001 ) اظهار ) در همین راستا، سلیگمن، واکر 2 و رزنهان 3
میدارند که دختران بیش از پسران، در مواجهه با مشکلات از خود
درماندگی نشان میدهند که به عقیده آنها یک دلیل آن شیوه
برخورد معلمان با کودکان است. معلمان در انتقاد از دختران از
اصطلاحات تغییرناپذیر و کلی بیشتری استفاده میکنند، ولی وقتی
پسران را مورد انتقاد قرار میدهند، بیشتر از اصطلاحات تغییرپذیر و
اختصاصی استفاده میکنند. با توجه به مطالب فوق میتوان گفت
که در شرایط درماندگی، جنسیت نقش مهمی در عملکرد حل
1مسئله افراد بازی میکند.
نهایت اینکه، نتایج نشان دادکه سطح هوش هیجانی، اثر
خستگی شناختی را در حل مسائل شناختی تعدیل نکرده است یا به
عبارتی اثر خستگی شناختی نیرومندتر از آن بود که هوش هیجانی
،( بالا بتواند بر آن اثر بگذارد. اگرچه تحقیقات گام ( 2003
2002 ) به ) سیاروچی و همکاران ( 2002 ) و سالوی، م یر و کاروسو 4
تأثیر هوش هیجانی به عنوان یک عامل درونی و قابل آموزش بر
خلق و تنظیم و مدیریت آن اشاره کردهاند و معتقدند هوش هیجانی
نقش مهمی در تأثیر حالات خلقی متفاوت بر عملکرد افراد در
موقعیت حل مسائل ایفا میکند، ولی فقدان نقش تعدیل کننده
هوش هیجانی در شرایط درماندگی (در تحقیق فعلی) شاید به دلیل
گروهبندی افراد به دو گروه دارای هوش هیجانی بالا و پائین باشد
و اگر گروه میانه را (که از پژوهش فعلی حذف شدهاند) دخالت
میدادیم نتایج متفاوت بود، یعنی ممکن است افراد دارای هوش
هیجانی بالا و پائین دارای عملکردهای یکسانی باشند؛ عملکرد
گروه اول به دلیل انگیزه و قابلیتهای زیادشان و عملکرد گروه
دوم به دلیل انگیزه و قابلیت پایین تحت تأثیر قرار میگیرد. ولی
افراد گروه میانه در مقایسه با دو گروه دیگر ممکن بود کارآیی
بیشتری داشته باشند. این مسئله میتواند به اضطراب در حد بهینه
ارتباط داشته باشد که به تحقیق بیشتر نیاز دارد. در پایان به برخی از
محدودیتهای پژوهش حاضر اشاره میشود: وقتگیر بودن
آزمایش، محدودیتهای اخلاقی پژوهشگر در قبال گروه آزمایش
_____________________________________________
1- Intellectual Helplessness Training 2 - Walker
3- Rosenhan 4 - Caruso
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٣
که ناچار به تجربه تبعات منفی حالت ناپایدار خستگی شناختی
بودند و برخی عوامل مخدوش کننده نتایج، از قبیل تفاوت در
ظرفیت مؤثر حافظه فعال، افسردگیهای احتمالی و یا سایر
مشکلات سازشی که شاید آزمودنیها از آن رنج میبردند.
جرالدسی، د.، ماروین، آ. گ. ( 1377 ). رفتار درمانی بالینی. (ترجمه ا. علونآبادی). چاپ دوم، مرکز نشر دانشگاهی چمران.
خسروی، ز.، درویزه، ز.، و رفعتی، م. ( 1377 ). نقش حالتهای خلقی بر شیوه ارزیابی دانشآموزان دختر از توانایی مشکلگشایی خود.
.35-45 ،(1) فصلنامه اندیشه و رفتار، 4
رزاقی، ر. ( 1379 ). بررسی تأثیر منبع کنترل بر ایمنسازی درماندگی آموخته شده. پایاننامه کارشناسی ارشد (چاپ نشده). دانشگاه تربیت معلم
تهران، تهران.
شکری، ا. ( 1382 ). بررسی اثر سبکهای شناختی و درماندگی آموخته شده (الگوی خستگی شناختی) بر حل مسائل شناختی. پایان نامه
کارشناسی ارشد. دانشگاه تربیت معلم تهران. تهران.
قاسمزاده، ح. ( 1375 ). عاطفه و شناخ ت(ویراست دوم). تهران: انتشارات فرهنگیان.
قربانی، ن.، واتسن، پ. ج.، وبینگ، م. ا. ( 1379 ). شباهت ساختاری هوش هیجانی در ایران و آمریکا. مجموعه مقالات
.133- علوم انسانی دانشگاهها، 153
Aspinwall, L. G. (1999). Rethinking the role of positive affect
in self-regulation. Motivation and Emotion, 22, 1-32.
Ciarrochi, J. V., Chan, A. Y. C., & Caputi, P. (2000). A critical
evaluation of the emotional intelligence construct. Personality
and Individual Differences, 28, 539-561.
Gohm, G. (2003). Mood regulation and emotional intelligence:
individual differences. Journal of Personality and Social
Psychology, 3, 594-607.
Hiroto, D. & Seligman, M. (1975). Generality of learned
helplessness in man. Journal of personality and Social
Psychology, 31 (11), 75-83.
Hunt, N., & Evans, D. (2005). Predicting traumatic stress using
emotional intelligence. Behavior Research and therapy.
Behaviour Research and Therapy, 42, 791-798.
Kimberly, B. A. (2005). Does emotional intelligence assist in
the prediction of academic success? Educational and
Psychological Measurement, 63 (5), 840-859.
Kofta, M. (1993). Uncertainty, mental models, and learned
helplessness: An anatomy of control loss. In G.
Kofta, M., & Sedek, G. (1998). Uncontrollability as a source of
cognitive exhaustion: Implications for helplessness and
depression. In Kofta, M., Weary, G., & Sedek, G. (Eds.).
Personal control in action: Cognitive and motivational
mechanisms (pp. 391-418). New York: Plenum Press.
Leahy, R. (2003). Road Blook in cognitive behavior therapy.
New York: John Wiley
Mayer, J. D., & Salovey. P. (1995). Emotional intelligence and
the construction and regulation of feelings. Applied and
preventive psychology, 4, 197-208.
Mayer, J., & Salovey, P. (1997). What is emotional
intelligence? In P. Salovey, & D. Sluyter (Eds.)., Emotional
development and emotional intelligence: implications for
educators (pp. 3-31). New York: Basic books, Inc
Natalie, G., & Rob, R. (2005). Dose emotional intelligence
predict unique variance in life satisfaction beyoung IQ and
personality. Personality and Individual Differences, 38 (6),
1353-1364.
Salovey, P., Hsee, C. K., & Mayer, J. D. (1993). Emotional
intelligence and the self-regulation of affect. In D. M. Wegner
& J. W. Ppenne Baker. Handbook of mental control (pp. 258-
277). Englewood cliffs, NJ: Prentic Hall.
Salovey, P., Mayer, J. D., & Caruso, D. (2002). The positive
psychology of emotional intelligence. In C. R. Snyder & S. J.
Lopez (Eds.). Handbook of positive psychology (pp. 159-171).
New York: Oxford university press.
Salovey, P., Mayer, J. D., Goldman, S. L., Turvey, C., & Palfai,
T. P. (1995). Emotional attentin, clarity, and repair: exploring
emotional intelligence using the trait meta – mood scale. In J.
Penne baker (Ed.). Emotion, disclosure, and health (pp. 125-
154). Washington, DC: American Psychological Association.
Sedek, G., & Kofta, M. (1990). When cognitive exertion does
not yield cognitive gain: Toward and informational explanation
of learned helplessness. Journal of Personality and Social
Psychology, 58, 729-743.
منابع
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٤
Sedek, G., & McIntosh, D. N. (1998). Intellectual Helplessness:
Domain Specificity, Teaching Styles, and School Achievement.
In M. Kofta, G. Weary, & G. Sedek (Eds.) Personal control in
action: Cognitive and motivational mechanisms (pp. 419-443).
New York: Plenum Press.
Sedek, G., Kofta, M., & Tyszka, T. (1993). Effects of
uncontrollability on subsequent decision making: Testing the
cognitive exhaustion hypothesis. Journal of Personality and
Social Psychology, 65, 1270-1281.
Seligman, E. P., Walker, E. F., & Rosenhan, D. L. (2001).
Abnormal psychology, (4th ed). New York: north 8 company.
Seligman, M. (1990). Learned optimism. New York: Simon and
Shuster.
Thilam, L., & Kirby, S. (2002). Is emotional intelligence
advantage? The Journal of Social Psychology, 142 (1), 133-145.
Von Hecker, U., & Sedek, G. (1999). Uncontrollability,
depression and mental models in the social domain. Journal of
Personality and Social Psychology, 77, 833-850.
Von Hecker, U., Sedek, G., & McIntosh, D. N. (2000).
Impaired systematic, higher order strategies in depression and
helplessness: Testing implications of the cognitive exhaustion
model. In: U. von Hecker, S. Dutke, & G. Sedek, (Eds),
Generative mental processes and cognitive resources:
Integrative research on adaptation and control (pp. 245-275).
Dordrecht: Kluwer Academic Publishers.
Weary, F. Gleicher, & K. Marsh (Eds.). Control motivation and
social cognition (pp. 122-153). New York: Springer.
www.SID.ir
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی بر حل مسایل شناختی
هدف : برای بررسی اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی بر حل مسائل شناختی، این پژوهش
طراحی و اجرا شد. روش: در این پژوهش مداخلهای کنترل شده، ابتدا بر اساس مقیاس حالت
از میان 408 دانشجو، 120 دانشجوی دختر و پسر دارای هوش هیجانی ،(TMMS) فراخلقی
یک انحراف استاندارد بالاتر و پائینتر از میانگین انتخاب و به طور تصادفی در هشت گروه 15
نفره جایگزین شدند. آزمایش دارای دو مرحله بود. در مرحله اول بسته به موقعیت، آزمودنیها
در گروههای شاهد و آزمایش با مسایل تشخیصی قابل کنترل و غیرقابل کنترل رو به رو شدند
و در مرحله دوم، برای مقایسه، گروهها در موقعیت آزمون قرار گرفتند. در نهایت، دادهها به
وسیلۀ تحلیل واریانس سه راهه تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: عملکرد افراد دارای سطوح
هوش هیجانی مختلف، یکسان نبود. به عبارتی، هوش هیجانی بالا نمایانگر عملکرد بهتر در حل
مسئله بود و از نظر سطوح هوش هیجانی، بین دختران و پسران تفاوتی دیده نشد. عملکرد حل
مسئله دختران (نسبت به پسران) بیشتر تحت تأثیر خستگی شناختی بود. قدرت حل مسئله
افرادی که خستگی شناختی را تجربه میکردند، تابعی از سطح هوش هیجانی آنها نبود.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بالا، برای مطالعه عملکرد افراد در موقعیت حل مسئله،
تمرکز بر نقش متغیرهای هوش هیجانی و خستگی شناختی ضروری به نظر میرسد.
زیبا غنائی 1
دانشگاه آزاد اسلامی ساوه
دکتر محمد نقی فراهانی
دانشگاه تربیت معلم تهران، دانشکده روانشناسی
و علوم تربیتی
دکتر محمد حسین عبداللهی
دانشگاه تربیت معلم تهران، دانشکده روانشناسی
و علوم تربیتی
امید شکری
دانشگاه تربیت معلم تهران
مقدمه 1
اگرچه درماندگی آموخته شده، با الگوی رفتاری درماندگی
1990 ) تداعی میشود، اما یکی از الگوهایی که ) مارتین سلیگمن 2
اخیراً معرفی شده، الگوی خستگی شناختی است که به
تبیینشناختی درماندگی میپردازد.
تبیین اطلاعاتی درماندگی آموخته شده، به عنوان یک رویکرد
جانشین، این موضوع را مورد بحث قرار میدهد که حالت
درماندگی آموخته شده یک اختلال موقتی در کنترل شناختی
فعالیت انسان است. این حالت بر اثر ناتوانی در ساخت یک
_____________________________________________
١ - نشانی تماس: خیابان شهید مفتح، شماره 49 ، دانشگاه تربیت معلم، دانشکده
روانشناسی و علوم تربیتی.
E-mail: Z_ghanaei@yahoo.com
طرحواره یا برنامۀ شناختی مناسب به وجود میآید. بر اساس این
دیدگاه، درماندگی معمولاً در موقعیتهای مشکلدار به وجود
میآید که در این شرایط هدف مشخص شده، اما برای عملی
کردن آن هنوز روشی پیدا نشده است. در پاسخ به چنین موقعیتی،
فرد فعالیت شناختی طراحی شدهای را به کار میگیرد تا یک برنامۀ
عملی مؤثر را توسعه دهد. در اینجا، فرد برای حل مسأله فرضیاتی
را شکل میدهد و تلاش میکند که آنها را ضمن مواجهۀ بیشتر با
2 .(1990 ، تکالیف، مورد بررسی قرار دهد (سدک 3 و کافتا 4
هنگام فعالیت در یک موقعیت قابل کنترل، فرد در پاسخ به
فرضیات شکل گرفته، در ذهن خود، بازخورد اطلاعاتی مناسب و
_____________________________________________
2- Seligman 3 – Sedek
4- Kofta
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٤
بامعنایی دریافت میکند. به تدریج یک فرضیه بیشتر تأیید میشود،
در حالیکه سایر فرضیات رد میشوند. در مقابل، در هنگام مواجهه
با یک موقعیت غیرقابل کنترل، فرد بازخورد اطلاعاتی بیمعنایی
که با فرضیه مورد بررسی ارتباط دارد، دریافت میکند که این امر
ابهامات اولیه را کاهش نمیدهد؛ یعنی با وجود اینکه فرد مدتی
طولانی با مسأله سروکار دارد، اما نمیتواند از میان فرضیات شکل
گرفته، هیچ فرضیه موجه و قابل دفاعی را در ذهن خود انتخاب
کند. این یک جنبه حیاتی از موقعیتهای غیرقابل کنترل است. بر
این اساس، موقعیت درماندگی به مثابه یک موقعیت مشکل درک
میشود که با وجود تلاش شناختی مداوم فرد، ابهامات اولیه کاهش
.( نمییابد (سدک و کافتا، 1990
بر اساس الگوی خستگی شناختی درماندگی آموخته شده،
افراد در یک موقعیت غیرقابل کنترل، یک فعالیتشناختی شدید،
اما ناموفق را به کار میگیرند. آنها اطلاعات مناسب را جستوجو
میکنند، به حافظه میسپارند و به تجزیه و تحلیل آن میپردازند.
همچنین آنها فرضیات مختلف را در نظر میگیرند و آنها را به
منظور ابهام زدایی از موقعیت میآزمایند. اما به دلیل غیرقابل کنترل
بودن رویدادها، تلاشهای شناختی آنها به اهداف مورد نظر (که
همان راهحلهای مستدل هستند)، نمیانجامند. پس از یک تجربه
طولانی مدت از این نوع، افراد به حالت ناپایدار خستگی شناختی
منتقل میشوند. ماهیت آن یک بازداری تعمیم یافته پردازش
اطلاعات سازنده است، به طوری که رضایت آزمودنی از
شکلدادن تمایزات و فرضیات جدید و برنامههای عملی کاهش
مییابد. هنگامی که این افراد با یک موقعیت مسألهدار جدید رو به
رو میشوند، به طرحوارهها و اکتشافات در دسترس و نسبتاً ابتدایی
پردازش اطلاعات و کنترل رفتار متوسل میشوند.
به طور کلی، خستگی شناختی درباره درماندگی به این موضوع
اشاره دارد که مواجهه با رویدادهای غیرقابل کنترل، مواردی چون
کاهش فعالیتشناختی، اختلال در توجه و بازداری اطلاعات را در
؛1993 ، پی دارد (سدک و کافتا، 1990 ؛ سدک، کافتا و تیژکا 1
کافتا و سدک، 1998 ). برای مثال، سدک و کافتا ( 1990 ) نشان
دادند که آموزش درماندگی اطلاعاتی با ضعف عملکرد یادگیری
اجتنابی بعدی، تجربه عواطف منفی و نشانگان ذهنی خستگی
شناختی ارتباط دارد. همچنین سدک و همکاران ( 1993 ) نشان
دادند که آزمودنیها بعد از مواجهه با موقعیت غیرقابل کنترل، قبل
از تصمیمگیری، زمان بسیار کمی را صرف بررسی اطلاعات
کردند، هنگام سؤال دربارۀ اطلاعات مورد نظر به معیارهای
عملکرد خود، بیتوجهی نشان دادند و از میان موقعیتهای
تصمیمگیری آسان و مشکل، به عنوان دو موقعیت متفاوت حل
مسأله، توجه خود را بیشتر بر موقعیت تصمیمگیری آسان متمرکز
2000 ) به ) کردند. علاوه بر این، فونهکر 2، سدک و مکینتاش 3
منظور بررسی این فرضیه که افراد درمانده در مقایسه با افراد غیر
درمانده در موقعیتهای حل مسأله از راهبردهای کمتر پیچیده
استفاده میکنند، عملکرد این دو گروه را در مورد تکالیف
یادگیری طبقهبندی، مطالعه کردند. نتایج نشان دادند که افراد
درمانده در مقایسه با افراد غیردرمانده، کمتر به استفاده از
راهبردهای پردازش تحلیلی و منعطف تمایل نشان دادند و بیشتر به
استفاده از راهبردهای کلگرایانه و انعطافپذیر متمایل بودند. نتایج
پژوهشهای مختلف نشان داد که افراد بسته به اینکه با موقعیتهای
قابل کنترل یا غیرقابل کنترل مواجه شوند، در موقعیتهای حل
1مسأله متفاوت عمل میکنند.
، 2003 )، سیاروچی 5، چان 6 و کاپوتی 7 ) تحقیقات اخیر گام 4
1993 ) به ) 1999 ) و سالووی 9، هسی 10 و میر 11 ) 2000 )، آسپینوال 8 )
تأثیر هوش هیجانی بر خلق و تنظیم و مدیریت آن اشاره دارند. آیا
هوش هیجانی نقش مهمی در تأثیر حالات خلقی متأثر از مواجهه با
حالت روانشناختی ناپایدار خستگی شناختی، بر عملکرد افراد در
موقعیت حل مسأله ایفا میکند؟ سدک و مکینتاش ( 1998 ) در
بررسی پدیده درماندگی فکری، به قدرت عوامل محیطی و
فراگیری الگوهای ناکافی رفتار (و نه استعداد کلی) توجه کردهاند.
این در حالی است که شکری ( 1382 ) لزوم توجه به موضوع
سبکشناختی، به عنوان یک عامل درونی و نسبتاً پایدار در موقعیت
درماندگی را مطالعه کرده است. لذا ضرورت توجه به موضوع
هوش هیجانی، به عنوان یک عامل درونی و قابل تغییر و رشد و
_____________________________________________
1- Tyszka 2 – Von Hecker
3- McIntosh 4 - Gohm
5- Ciarrochi 6 - Chan
7- Caputi 8 – Aspinwall
9- Salovey 10 - Hsee
11- Mayer
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٥
مؤثر بر عملکرد حل مسئله افراد در شرایط درماندگی، و افزایش
دانش حوزه پیشگیری از درماندگی اهمیت مییابد.
برای مطالعه اثر خستگی شناختی بر عملکرد حل مسأله، توجه
به هوش هیجانی یادگیرندگان، به عنوان عاملی درونی و قابل
2005 )، پایهای برای فهم این موضوع و ، آموزش (هانت 1 و ایوانس 2
نیز افزایش دانش حوزه پیشگیری در زمینه عوارض مخرب حالات
خلقی متأثر از خستگی شناختی (در ابعاد انگیزشی، شناختی و
هیجانی) فراهم میآورد. این در حالی است که برخی محققان از
(2002) 2005 ) و تیلم 6 ) 2005 )، ناتالی 4 و راب 5 ) قبیل کیمبرلی 3
مدعی هستند که برای پیشبینی عملکرد افراد در حوزههای
مختلف (مدرسه، کار و روابط) توان هوش هیجانی از هوش
عمومی بیشتر است.
هوش هیجانی به توانایی درک درست محیط، خودانگیزی،
شناخت و کنترل احساسات خود و دیگران (به طوریکه این
فرآیند بتواند جریان تفکر و ارتباطات را تسهیل نماید) اشاره
( میکند (میر و سالووی، 1995 ). مدلی که میر و سالووی ( 1997
برای هوش هیجانی طراحی کردهاند دارای چهار شاخه میباشد.
مدل مذکور گروهی از مهارتها را نشان میدهد که از ساده به
پیچیده تنظیم شده و عبارتاند از:
-1 ادراک، ارزیابی و بیان هیجان (شامل توانایی شناخت هیجانات
جسمی و روانشناختی خود، توانایی شناخت هیجان دیگران،
توانایی بیان صحیح هیجانات و نیازهای مرتبط با آنها، توانایی تمایز
احساسات واقعی و کاذب)، 2- تسهیل هیجانی تفکر (شامل توانایی
تغییر جهت و تعیین اولویت تفکر فردی، بر اساس احساسات مرتبط
با اشیا، وقایع و افراد؛ توانایی ایجاد هیجانات مشخص برای کمک
به داوریها و خاطرات مرتبط با احساسات و توانایی استفاده از
حالات هیجانی، در جهت تسهیل حل مسأله و خلاقیت)،
-3 شناخت و تحلیل اطلاعات عاطفی و به کارگیری دانش هیجانی
(شامل توانایی درک چگونگی ارتباط هیجانات مختلف؛ توانایی
فهم علل و پیامدهای احساسات؛ توانایی تفسیر احساسات پیچیده،
مثل هیجانات مرکب و حالات احساسی متناقض؛ توانایی شناسایی
و پیشبینی احتمال تغییر و تحول هیجانات) و 4- تنظیم هیجان
(شامل توانایی ابراز احساسات خوشایند و دردناک؛ توانایی
مشاهده احساسات خود و انعکاس آنها؛ توانایی درگیر شدن؛ ادامه
دادن و دور شدن از حالات هیجانی، بر اساس کارایی و یا نوع
داوری فرد در موقعیت خاص؛ توانایی مدیریت هیجانات خود و
دیگران).
بدین ترتیب، هدف پژوهش حاضر این است که بداند هوش
هیجانی در شرایط بود و نبود خستگی شناختی چه تأثیری بر
عملکرد حل مسئله افراد میگذارد. به عبارت دیگر، آیا بین
عملکرد افراد دارای هوش هیجانی بالا و افراد دارای هوش هیجانی
پایین در گروههای مختلف، تفاوتی دیده میشود؟ آیا هوش
هیجانی میتواند تسهیل کننده یا بازدارنده پیامدهای ناشی از
1خستگی شناختی در ابعاد شناختی، هیجانی و انگیزشی باشد.
روش
آزمودنیها
آزمودنیهای این پژوهش مداخلهای کنترلشده را 408
دانشجوی کارشناسی دانشگاه تربیت معلم تهران که در سال
1383 در رشتههای علوم انسانی، فنی و مهندسی و - تحصیلی 84
علوم پایه مشغول تحصیل بودند، تشکیل دادند. این افراد بر اساس
عامل هوش هیجانی در دو گروه آزمایش و شاهد جایگزین شدند.
ابزارها
الف) مقیاس حالت فراخلقی برای سنجش هوش
آنچه در این مقیاس مشهود به نظر میرسد، . (TMMS) هیجانی7
الگوی پردازش خبر در هوش هیجانی است که در آن درونداد
(توجه) به پردازش ذهنی (تمایز) و در نهایت به برونداد (بازسازی)
مناسبی منجر شده است. سالووی، مَیر، گلدمن، توروی 8 و پالفای 9
1995 ) نشان دادندکه با مقیاس حالت فراخلقی، هستۀ تفاوتهای )
فردی در زمینه هوش هیجانی سنجیده میشود. این مقیاس شامل 30
سؤال است. قربانی و همکاران ( 1379 ) در پژوهشی تحت عنوان
شباهت ساختاری هوش هیجانی در ایران و آمریکا نشان دادند که
در نمونه ایرانی به « بازسازی » و « تمایز » ،« توجه » پایایی متغیرهای
_____________________________________________
1- Hunt 2 - Evans
3- Kimberly 4 - Natalie
5- Rob 6 - Thilam
7- Trait Meta Mood Scale 8- Turvey
9- Palfai
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٦
،0/ 0 و در نمونۀ آمریکایی به ترتیب 83 / 0 و 73 /65 ،0/ ترتیب 62
0 میباشد. آزمودنیها در یک مقیاس پنج درجهای از / 0/85 و 75
به این پرسشنامه پاسخ دادند. در « کاملاً موافق » تا « کاملاً مخالف »
پژوهش حاضر نیز با استفاده از روش آلفای کرونباخ، پایایی
0 و /75 ،0/ به ترتیب 72 « بازسازی » و « تمایز » ،« توجه » متغیرهای
0/65 به دست آمد. سالووی و همکاران ( 1995 ) بر ضرورت مطالعه
ناگویی خلقی، در جهت تأیید روایی مقیاس رگۀ فراخلقی تأکید
کردهاند. یافتههای پژوهش قربانی و همکاران ( 1379 ) نیز این را
تأیید میکند. متغیرهای مقیاس ناگویی خلقی، در هر دو نمونه،
دستکم با دو مؤلفه مقیاس رگۀ فراخلقی مرتبط بودند.
ب) تکالیف تشخیصی (افتراقی1 ). تکالیف تشخیصی به کار
گرفته شده در این پژوهش، مشابه تکالیفی است که فونهکر و
سدک ( 1999 )، سدک و همکاران ( 1993 )، سدک و کافتا
1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) به منظور مطالعه مدل )
خستگیشناختی درماندگی آموخته شده به کار گرفتند. هر
آزمودنی با چهار مسأله که از هشت تلاش تشکیل شده بود،
مواجهه داده شد. در هر مسأله، تصاویر شامل پنج بعد دو ارزشی
بود: الف) شکل (مثلث یا دایره)؛ ب) اندازه (بزرگ یا کوچک)؛
ج) اندازه حروف (بزرگ یا کوچک)؛ د) زمینه (ساده یا هاشور
خورده) و ه) موقعیت خط (بالا یا پایین شکل). آزمودنی میبایست
در هر مسأله، یکی از ابعاد نامبرده را بعد از هشت تلاش به عنوان
پاسخ صحیح مطرح نماید.
ج) تکالیف شناختی (آناگرام). آناگرام یکی از تکالیف
معمول در حیطه حل مسأله میباشد، که از حروفی به هم ریخته
تشکیل شده است و آزمودنی باید آنها را طوری مرتب کند که
کلمهای معنادار از آنها استخراج شود. در حیطه حل مسأله،
آناگرامها معمولاً از رمزی یکسان برخوردارند، تا آمایهای ذهنی 2
در آزمودنی ایجاد کنند (هیروتو 3 و سلیگمن، 1975 ). در این
آزمایش، آناگرام شامل اسامی فارسی اشیاء معمولی بود و هر اسم
از پنج حرف تشکیل میشد. در مجموع، از 20 آناگرام استفاده
شد. به عبارت دیگر، با استفاده از نرمافزار، 20 اسلاید به گونهای
تهیه گردید که در هر اسلاید یکی از کلمات به هم ریخته شده
برای چند ثانیه ظا هر میگردید. در این دسته 20 تایی، ترتیب به هم
-5 - خوردن کلمات از رمز خاص و یکنواختی پیروی میکرد ( 1
3-2-4 ). برای مثال النگو، سماور، ویدیو و … (شکل 1). پیروی از
رمز فوق، از یک طرف به منظور تعیین پیچیدگی مسایل و از طرف
دیگر ایجاد یکنواختی یکسان در طول اجرای آزمایش بود. توضیح
این نکته لازم است که ترکیب ارائه اسلایدها از پیچیده به ساده بود
که این رتبهبندی بر اساس یک مطالعه مقدماتی روی 20 آزمودنی
به دست آمد (شکری، 1382 ). در ضمن، نرم افزار مربوط به
1تکالیف افتراقی را رزاقی ( 1379 ) طراحی کرد.
س ر و م ا
شکل 1- نمونهای از یک تکلیف شناختی (آناگرام)
د) پرسشنامه پسآزمایشی4 . این یک پرسشنامه محقق ساخته
بود و ابتدا با توضیحاتی آغاز میشد که آمادگی لازم جهت
پاسخگویی به سؤالها را به آزمودنیها میداد. این پرسشنامه دارای
10 سؤال چهار گزینهای بود که اعتبار آن در یک مطالعه مقدماتی
تعیین شد (شکری، 1382 ). پنج سؤال اول، تکلیف افتراقی و پنج
سؤال دوم، تکالیف آناگرام را ارزیابی میکردند. برای نمونه، در
آیا در پاسخگویی به » : ارتباط با تکالیف افتراقی سؤال میشد
از به هیچوجه تا ) «؟ تکالیف افتراقی به اندازه کافی تمرکز داشتید
از ) «؟ آیا درست پاسخ دادن به مسایل برایتان مهم بود » ؛( کاملاً
کاملاً بیاهمیت تا خیلی مهم). در ارتباط با تکالیف آناگرام سؤال
از کاملاً ) «؟ تکلیف آناگرام را چگونه ارزیابی میکنید » : میشد
آسان تا کاملاً سخت). بدین ترتیب، برای بررسی حالت خستگی
شناختی در آزمودنیهای گروه آزمایشی، به طور تجربی و مقایسه
آن با آزمودنیهای گروه گواه، چندین سؤال در قالب یک
پرسشنامه که به اختلال انگیزشی، عاطفی و شناختی مربوط بود،
پرسیده شد. ضریب پایایی با استفاده از روش آلفای کرونباخ برای
0 و برای پنج سؤال مربوط / پنج سؤال مربوط به تکالیف افتراقی، 76
0 به دست آمد. / به تکالیف آناگرام، 70
_____________________________________________
1- discriminative tasks 2 - mental set
3- Hiroto 4 - postexperimental questionnaire
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٧
روش اجرا
برای حل مشکل ریزش در نمونه آزمودنیها ابتدا از بین
دانشجویان دانشگاه به طور تصادفی، یک نمونه 403 نفری انتخاب
شدند. سپس با توجه به اینکه عامل هوش هیجانی به عنوان یک
متغیر اساسی در این پژوهش مدنظر بود، مقیاس حالت فراخلقی به
این نمونه ارائه شد. پس از جمعآوری پرسشنامهها و نمرهگذاری
آنها، نمرۀ کل هوش هیجانی برای هر نفر احتساب و با توجه به
اینکه نمونه مورد نظر میبایست به دو گروه دارای هوش هیجانی
بالا و هوش هیجانی پائین تقسیم میشدند، انحراف معیار نمرات
به دست آمد. از آنجا که در نمونه حاضر S= گرفته شد که عدد 11
میانگین 77 ، کمینه 50 و بیشینه 104 بود با یک انحراف معیار بالا و
77 ) سقف گروههای -11=66 ،77+11= پائینتر از میانگین ( 88
بالاتر و پایینتر به دست آمد. دانشجویانی که نمره کل هوش
هیجانی آنها کمتر از 66 بود، در گروه پایین و دانشجویانی که نمره
کل هوش هیجانی آنها بالای 88 بود، در گروه بالا جای گرفتند.
پس از انجام این اعمال، 139 نفر از نمونه اولیه باقی ماندند که 120
نفر انتخاب و 19 نفر برای جایگزینی ثانویه (به دلیل احتمال ریزش)
در نظر گرفته شدند.
دراین آزمایش با توجه به متغیرهای پژوهش، از یک طرح
2 استفاده شد. هر گروه آزمایشی با توجه به عامل ×2× عاملی 2
هوش هیجانی شکل گرفت که این موجب شد تا گروههای
آزمایشی و شاهد به هشت گروه تقسیم شوند و در هر گروه 15
آزمودنی قرار بگیرد.
در مرحله اول، آزمودنیهای گروه شاهد با هوش هیجانی بالا و
پایین در برابر چهار مسأله تشخیصی قابل حل که از هشت کوشش
تشکیل شده بود، قرار گرفتند. این مسأله تشخیصی مشابه مسائلی
،( است که فونهکر و سدک ( 1999 )، سدک و همکاران ( 1993
سدک و کافتا ( 1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) برای مطالعه
مدل خستگیشناختی درماندگی آموخته شده به کار گرفتند. برای
هر مسأله هشت کوششی، آزمودنی میبایست ارزش صحیح را که
قبلا به وسیله آزمونگر تعیین شده بود، بیان کند. در جریان آزمایش
و به هنگام نمایان شدن هر مسأله روی صفحه نمایش رایانه
آزمونگر، هیچگونه بازخوردی در مورد صحیح یا غلط بودن
انتخاب به آزمودنی نمیداد. پس از ارائه هر مسأله، آزمودنی باید
پاسخ صحیح، یا به عبارتی ارزش موردنظر را بیان میکرد. بدین
ترتیب، هر یک از آزمودنیهای گروه شاهد با چهار مسأله قابل
حل که از هشت کوشش تشکیل شده بود، مواجه میشدند (شکل
2). در این مرحله، برای هر یک از آزمودنیها و به منظور اجرای
بهتر آزمون، آموزش ذیل ارائه گردید:
در هر مسأله، شما با تصاویری مواجه خواهید شد که برای چند »
ثانیه در قالب اسلاید روی صفحه نمایش کامپیوتر به نمایش
گذارده میشود. در هر مسأله شما با هشت تلاش که هر تلاش خود
متشکل از پنج بعد دو ارزشی است، رو به رو میشوید. این پنج بعد
عبارت است از: الف) شکل (مثلث یا دایره)، ب) اندازه (بزرگ یا
کوچک)، ج) اندازه حرف (بزرگ یا کوچک)، د) زمینه (ساده یا
هاشور خورده) و ه) موقعیت خط (بالا یا پایین شکل). برای مثال، به
بزرگ، دایرهای R شکل 2 توجه کنید. اولین اسلاید با ارزشهای
شکل، خط بالا، سطح هاشور خورده و بزرگی شکل همراه است و
دیده میشود، هیچ یک از « خیر » از آنجا که زیر شکل کلمه
ارزشهای نامبرده در این اسلاید پاسخ مورد نظر آزمونگر
نمیباشد. نکته قابل توجه این است که چنانچه ارزشی یکبار در
همراه شد، حتی اگر در تلاشهای بعدی با « خیر » یک تلاش با
همراه گردد، دیگر پاسخ مورد نظر آزمونگر نمیباشد. در « بلی »
اسلاید دوم، ارزشهایی چون خط بالا، بزرگ بودن شکل و سطح
هاشور خورده نمیبایست مورد توجه قرار گیرد، چرا که این
همراه شدهاند. در این تلاش، « خیر » ارزشها در اولین تلاش با
کوچک و شکل مثلث میتواند از طرف r ارزشهای حرف
آزمودنی به عنوان پاسخ احتمالی در نظر گرفته شوند. در تلاش
کوچک، r سوم و به دنبال فعالیت فرض-آزمون، ارزشهای حرف
کوچک بودن شکل، سطح صاف و خط پایین شکل میتوانند به
عنوان پاسخ احتمالی فرض گردند، چرا که تاکنون در تلاشهای
همراه نشدهاند. همانطور که مشاهده میکنید، « خیر » اول تا سوم با
در تلاش پنجم، ارزشهای خط پایین شکل و شکل مثلث، در
پاسخ صحیح r شکل 2- نمونهای از مسألۀ افتراقی برای گروه شاهد (حرف
است)
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٨
تلاش ششم ارزش کوچک بودن شکل و در تلاش هشتم ارزش
r همراه شده است و از آنجا که ارزش حرف « خیر » شکل مثلث با
همراه نشده است، به « خیر » کوچک در هیچ یک از هشت تلاش با
عنوان پاسخ صحیح میبایست مورد توجه قرار گیرد. بدین ترتیب،
برای هر مسأله یکی از 10 ارزش به عنوان پاسخ صحیح انتخاب
شده است که شما میبایست ارزش موردنظر را مشخص کنید.
پاسخ شما چه صحیح باشد و چه غلط، من به شما هیچگونه
«. بازخوردی نمیدهم
در مرحله دوم یا مرحله آموزش درماندگی اطلاعاتی،
آزمودنی های گروه آزمایش با هوش هیجانی بالا و پایین در برابر
چهار مسأله تشخیصی حلنشدنی قرار گرفتند. ذکر این نکته لازم
است که در مرحله آموزش نحوه استفاده از اسلایدها،
آزمودنیهای گروه آزمایش همانند آزمودنیهای گروه شاهد، با
یک مسأله قابل کنترل مواجه شدند تا این باور که مسائل بعدی نیز
جواب دارند، در آنها تقویت شود. این مسایل تشخیصی مشابه
مسائلی هستندکه فونهکر و سدک ( 1999 )، سدک و همکاران
1993 )، سدک و کافتا ( 1990 ) و فونهکر و همکاران ( 2000 ) به )
منظور مطالعه مدل خستگی شناختی درماندگی آموخته شده به کار
گرفتند (شکل 3). به هر یک از آزمودنیها آموزش زیر داده شد:
شما با چهار مسأله افتراقی که روی صفحه نمایش رایانه به »
نمایش گذارده میشود، روبهرو میشوید. هر مسأله از هشت تلاش
تشکیل شده و تصاویر هر مسأله شامل پنج بعد دو ارزشی است
(آزمونگر هر بعد و ارزشهای مرتبط با آن را همانند آنچه در مورد
آزمودنیهای گروه شاهد گفته شد، شرح میدهد).
برای هر مسأله یکی از 10 ارزش را به عنوان پاسخ صحیح
انتخاب کردهام که شما میبایست ارزش موردنظر را مشخص
نمایید. پاسخ شما صحیح باشد یا غلط، من هیچگونه بازخوردی به
«. شما نمیدهم
شکل 3- نمونهای از مسألۀ افتراقی برای گروه درمانده
در مرحله بعد، یعنی مرحله آزمون، همه گروهها با یکسری
کلمات بههم ریخته (آناگرام) مواجه شدند تا پاسخ و رمز آن را
بیابند. در این مرحله، 20 اسلاید روی صفحه نمایش رایانه ارائه و
تعداد تلاشهای آزمودنیهای هر گروه برای رسیدن به معیار مورد
نظر، به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. منظور از معیار این بود
که هر آزمودنی بتواند با یافتن رمز آناگرام، به سه اسلاید پشت سر
هم پاسخ درست بدهد. تعداد تلاشهایی که هر آزمودنی از
مجموع 20 آناگرام برای رسیدن به این معیار میکرد، اندازهگیری
و با احتساب تلاشهای سایر آزمودنیها در همان گروه آزمایشی،
میانگین گروه محاسبه و این میانگین به عنوان متغیر وابسته در نظر
گرفته شد. دستور اجرای این مرحله بسیار ساده است. به آزمودنیها
به شما روی صفحه نمایش رایانه تعدادی اسلاید ارائه » : گفته شد
میشود. روی هر اسلاید کلمهای پنج حرفی که نام یک شییء
است به صورت به هم ریخته نوشته شده است. حروف را طوری
مرتب کنید تا نام شییء مورد نظر به دست آید. یادآوری این نکته
لازم است که زمان تعیین شده برای حل هر اسلاید، 15 ثانیه است.
اگر پاسخ شما صحیح باشد، آناگرام بعدی فورا ارائه میشود.
چنانچه پاسخ صحیح نباشد و یا پاسخی ندهید، با در نظر گرفتن 15
ثانیه، اسلاید بعدی نشان داده میشود. نکتۀ مهم این است که همه
( شکل 1 ) «. کلمات به هم ریخته از قاعده یکسانی پیروی میکنند
در مرحله آخر، برای بررسی تجربی حالت خستگی شناختی
آزمودنیهای گروه آزمایشی و مقایسه آن با آزمودنیهای گروه
شاهد، در قالب یک پرسشنامه پس آزمایشی که مربوط به اختلال
انگیزشی، عاطفی و شناختی در طول تکلیف آزمون بود، چندین
سئوال طرح شد. در نهایت، دادهها به وسیلۀ تحلیل واریانس سه
راهه تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها
پس از اجرای آزمایش، برای هر یک از گروهها با توجه به
متغیر وابسته، یعنی تعداد کوششهایی که برای رسیدن به معیار
.( داشتند، میانگین و انحراف معیار محاسبه گردید (جدول 1
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٦٩
جدول 1- مقایسه میانگینها و انحراف معیارهای هر یک از گروههای هشت
در متغیر حل مسئل ه ( n= گانه ( 15
جنسیت
سطح هوش
هیجانی
گروه شاهد و
آزمایش
میانگین (انحراف معیار)
پائین
شاهد
آزمایش
(2/187) 11/93
(2/356) 13/87
پسر
بالا
شاهد
آزمایش
(2/416) 7/53
(2/615) 9/13
پائین
شاهد
آزمایش
(3/888) 10/40
(1/807) 14/87
دختر
بالا
شاهد
آزمایش
(2/987) 6/07
(2/541) 11/20
پائین
شاهد
آزمایش
(3/196) 11/17
(2/125) 14/37
کل
بالا
شاهد
آزمایش
(2/772) 6/80
(2/743) 10/17
همانطور که اشاره شد، در مرحله آزمون، تعداد کوششهایی
که آزمودنیها برای رسیدن به معیار و رمز مورد نظر انجام
میدادند، به عنوان متغیر وابسته محاسبه گردید. سپس با تجزیه و
تحلیل واریانس سه راهه، مقایسه میانگین گروهها بر حسب عوامل
هوش هیجانی، خستگی شناختی و جنس مورد بررسی قرار گرفت
.( (جدول 2
براساس تحلیل واریانس سه راهه، میتوان شش سؤال را
آزمود. سؤالهایی در مورد اثر اصلی هوش هیجانی، اثر اصلی
خستگی شناختی، اثر جنس، اثر متقابل جنس و هوش هیجانی، اثر
متقابل جنس و خستگی شناختی و در نهایت اثر متقابل جنس،
خستگی شناختی و هوش هیجانی. این نتایج، معنادار بودن اثر اصلی
.[(F( 112 و 1 )=77/561 ، p<0/ هوش هیجانی را نشان میدهد [( 05
معنادار بودن اثر اصلی عامل خستگی شناختی را نیز میتوان
اما اثر اصلی عامل ،[(F( 112 و 1 )=45/573 ، p<0/ مشاهده کرد [( 05
جنس معنادار نبود. اثر متقابل جنس با هوش هیجانی هم معنادار
نبود. اما اثر متقابل جنس و خستگی شناختی معنادار بود
اثر متقابل هوش هیجانی و .[(F(1 ،112)=9/724 ، p<0/002)]
خستگی شناختی و نیز اثر متقابل جنس، هوش هیجانی و خستگی
شناختی معنادار نبود.
جدول 2- آزمون اثرات اصلی و تعاملی متغیرهای مستق ل
منبع تغییرات
مجموع مجذورات درجه
آزادی F میانگین مجذورات نسبت سطح
معناداری
0/001 19/070 135/332 7 947/325 corrected model
0/001 1908/971 13546/875 1 13546/875 intercept
0/001 77/561 550/408 1 550/ اثر اصلی سطح هوش هیجانی 408
0/001 45/573 323/408 1 323/ اثر اصلی خستگی شناختی 408
ns 0/001 0/008 1 0/ اثر اصلی جنسیت 008
ns 0/339 2/408 1 2/ سطح هوش هیجانی 408 × اثر تعاملی جنسیت
ns 9/724 69/008 1 69/ خستگی شناختی 008 × اثر تعاملی جنسیت
ns 0/029 0/208 1 0/ خستگی شناختی 208 × اثر تعاملی سطح هوش هیجانی
ns 0/264 1/875 1 1/ خستگی شناختی 875 × هوش هیجانی × اثر تعاملی جنسیت
7/096 112 794/ خطا 800
120 15289/ کل 000
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٠
نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل جنس و هوش
هیجانی، به صورت دو منحنی موازی است. منحنیهای موازی به
.( معنی فقدان کنش متقابل بین دو عامل است (نمودار 1
در حالیکه نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل جنس
و خستگی شناختی به صورت دو منحنی است که همدیگر را قطع
.( کردهاند و بنابراین بین آنها کنش متقابل وجود دارد (نمودار 2
نمودار ترسیم شده برای نمایش کنش متقابل هوش هیجانی و
خستگی شناختی منحنیهای موازی است که چنانچه گفته شد به
.( معنی فقدان کنش متقابل بین عوامل است (نمودار 3
وضعیت افراد گروه های شاهد و آزمایش در ارتباط با تکالیف
افتراقی و تکلیف آناگرام به وسیله دو نمودار نشان داده شده است
(نمودار 4) و نمودار 5 نتایج بررسی تفاوت نمرات آزمودنیهای
گروه گواه و آزمایش را در تکلیف آناگرام نشان میدهد.
- پسر
- دختر
بالا پایین
نمودار 1- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده، مبنی بر وجود اثر متقابل دو
عامل هوش هیجانی و جنس
- پسر
- دختر
آزمایش کنترل
نمودار 2- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده مبنی بر وجود اثر متقابل بین
عاملهای خستگیشناختی و جنس
- کنترل
- آزمایش
بالا پایین
نمودار 3- نمودار خطی میانگینهای مشاهده شده، مبنی بر عدم وجود اثر
متقابل بین عاملهای خستگی شناختی و هوش هیجانی
- آزمایش
- شاهد
سؤالات
نمودار 4- مقایسه وضعیت افراد گروه کنترل و آزمایش در ارتباط با تکالیف
افتراقی
- آزمایش
- شاهد
سؤالات
نمودار 5- مقایسه وضعیت افراد گروههای شاهد و آزمایش در ارتباط با
تکالیف آناگرام
بحث
نتایج حاکی از آن بود که سطح هوش هیجانی در عملکرد حل
مسئله افراد تأثیر دارد و هرچه هوش هیجانی افراد بالاتر باشد،
قدرت حل مسئله آنها بیشتر است. موقعیت فرد در قبال یک مسئله
میانگین نمرات
میانگین نمرات
میانگین نمرات میانگین نمرات میانگین نمرات
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧١
میتواند در روش پاسخ دادن او بسیار اثر داشته باشد. موقعیتی که
رفتار مستقل در حل مسئله را تشویق میکند، شامل آمایه یا نگرشی
در فرد است برای آنکه ( 1) بپذیرد که موقعیتهای مسئله آفرین
( بخش طبیعی زندگیاند که بر بسیاری از آنها میتوان فائق آمد، ( 2
موقعیتهای مسئله آفرین را به محض وقوع میتوان تشخیص داد و
3) از پاسخ دادن به اولین سائق خود باید ممانعت کرد (علون )
آبادی، ترجمه فارسی، 1377 ). با نگاهی کلی میبینیم که این
مطالب بر مؤلفههای هوش هیجانی، بهخصوص مؤلفه تنظیم،
تشخیص و مدیریت هیجانات منطبق است. بنابراین، یکی از
مهمترین مشخصههای موقعیتهای مسئلهآفرین، این است که از
واکنش هیجانی خود فرد سرچشمه میگیرد. شاید سازندهتر آن
باشدکه به جای غرق شدن در این آشفتگی، این واکنش هیجانی،
موجب شود فرد توجه خود را به موقعیت مسئله آفرینی معطوف
کند که به احتمال زیاد آن واکنش ایجاد کرده است (همان منبع).
آنچه اهمیت دارد این است که همراه با توانایی تشخیص
مشکلات به محض بروزشان، فرد باید پیش از هرگونه پاسخ،
آمادگی خود را برای بازداری حفظ کند. یافتههای تحقیق لیهی 1
2003 ) نشان میدهد که کسانی که در حل مسئله ناموفقترند، )
معمولا بیشتر افراد تکانشی هستند و اگر فورا راهحلی روشن پیدا
نکنند بلافاصله دست از تلاش برمیدارند. او همچنین مطرح
میکند که اولین قدم در کلیه استدلالها (مگر سادهترین آنها)
است. در حقیقت به نوعی به کنترل و « مکث کردن و فکر کردن »
مدیریت هیجانها اشاره دارد.
ضمنا تفاوت معنیدار گروههای شاهد و آزمایش در مورد
عملکرد بهتر گروه شاهد در حل مسائل شناختی، نشانگر اثر
خستگی شناختی بر گروه آزمایش است. بر اساس الگوی خستگی
شناختی درماندگی در یک موقعیت غیرقابل کنترل، افراد فعالیت
شناختی شدید اما ناموفقی را به کار میگیرند و به دلیل غیرقابل
کنترل بودن رویدادها، تلاشهای شناختی آنها به راه حل منطقی
منجر نمیگردد. فقدان واقعی پیشرفت شناختی و آشفتگی ذهنی
ناشی از آن، خصیصه برجسته موقعیت آموزش درماندگی، بر
اساس الگوی خستگی شناختی میباشد. مدل مورد نظر مطرح
میکند که مواجهه با موقعیتهای غیرقابل کنترل و عدم کاهش
آشفتگی ناشی از آن، عامل اصلی به وجود آمدن خستگی شناختی
است. در این حالت فرضی، فرد پرداختن به حل مسئله را مشکل
مییابد و در ارتباط با پردازش مؤثر دادههای تکلیف، نقایص
چندی را تجربه میکند که به نقص عملکرد میانجامد (سدک و
.( همکاران، 1993
از طرفی، آنچه مدنظر مدل خستگی شناختی است توانایی
کاهش یافته برای پرداختن به گامهای پیچیده، مفصل و خلاق
پردازش اطلاعات میباشد. این مدل درباره منابع ذهنی، تغییر کیفی
را به جای تغییر کمی مطرح میکند. یعنی اگرچه پردازش پرتلاش
و بررسی مفصل قطعات اطلاعات ورودی هنوز ممکن است، اما
ممکن است برای آشکار کردن یک تصویر کلی این قطعات
« فقدان ابتکار عمل » ترکیب نشود. همچنین در مقابل، دیدگاه
مطرح میکند که با وجود ابتکار عمل، در اغلب آزمودنیهای
افسرده و درمانده که با مسائل غیرقابل کنترل مواجه میشوند،
گامهای هماهنگ و منسجم موفقیتآمیز نخواهند بود. مدل
پردازش اطلاعات فرض میکند که افراد در زمان مواجه شدن با
موقعیتهای حل مسئله، به یک فعالیت ذهنی سیستماتیک
میپردازند. آنها برای فهمیدن معنای تقاضای تکلیف تلاش
میکنند تا به قطعات تشخیصی اطلاعات توجه نمایند و متوجه نظم
و بینظمیهای آن بشوند. در موقعیتهای قابل کنترل، فعالیتهای
ذهنی، فرد را به پرداختن طرق سازنده فکر کردن، یعنی ساخت
بازنماییهای سازنده حافظه (از قبیل مدلهای ذهنی) ترغیب
میکند، ولی در شرایط غیرقابل کنترل چنین فعالیتی بینتیجه
میماند، زیرا نمیتواند به پیشرفت واقعی در حل مسئله منجر شود
1 .( (فونهکر و همکاران، 2000
بر اساس مدل تجدید نظر شدۀ خستگی شناختی، نقایص
شناختی مشاهده شده در حالات درماندگی و افسردگی به طور
کلیتر میتواند به عنوان نقص در استفاده از استراتژیهای منظم
سطح بالا با نیاز به پردازش انعطافپذیر، تحلیلی و منسجم تعریف
گردد. بدین ترتیب، خستگی شناختی به عنوان یک حالت
روانشناختی ناپایدار که در آن منابع شناختی هدف کاهش
مییابد، تئوریزه میگردد. با توجه به این مطالب پیشبینی عمومی
_____________________________________________
1- Leahy
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٢
این است که زمانیکه افراد در این حالت قرار دارند، کمتر
میتوانند از استراتژیهای پیچیده، منظم یا انعطافپذیر پردازش
استفاده کنند. بدین ترتیب، عملکرد افراد در حالت خستگی
شناختی در تکالیفی که استفاده از انواع استراتژیها را شامل
میشود، آسیب میبیند، در حالیکه عملکرد آنها در تکالیفی که
فقط از یک منبع استفاده میشود، آسیب نمیبیند.
طبق نظریه گنجایش محدود حافظه، افراد برای پردازش
اطلاعات منابع شناخت محدودی دارند. بهرهگیری از این منابع
محدود، به پردازش مؤثر منجر میشود. پژوهشگران معتقدند
هنگامی که فرد برای حل مسئلهای برانگیخته میشود، ممکن است
سعی کند تقریبا به همه چیز توجه کند. این راهبرد میتواند در
موقعیتهایی که از نظر شناختی مشکل نیستند، مؤثر باشد، ولی در
تکالیف مشکلتر به بار اضافی ذهنی منجر میشود (سدک و کافتا،
.( 1990 ؛ فونهکر و همکاران، 2000
( همچنین به نظر آلیس (به نقل از خسروی و همکاران، 1377
همانگونه که مغز دارای محدودیتهای ویژهای است، شناخت نیز
محدودیتهایی دارد. فعالیتهای شناختی متفاوت، به ظرفیتهای
شناختی متفاوت نیازمند است. تأثیر حالات هیجانی بر فعالیت
شناختی به وسیله میزان معین ظرفیت شناختی (که به اجرای تکلیف
مورد نظر اختصاص داده میشود) مشخص میگردد. به عنوان مثال،
در افسردگی، فرد بخشی از ظرفیت شناختی خود را به فکر کردن
دربارۀ حالات خلقی خویش اختصاص میدهد و در نتیجه ظرفیت
شناختی باقیمانده (در دسترس) برای انجام تکلیف موردنظر کاهش
مییابد. بنابراین، بدیهی است که افراد گروه کنترل عملکرد بهتری
داشته باشند.
در ضمن، نتایج نشان داد که عملکرد افراد در حل مسائل
شناختی، تابعی از جنسیت نیست. به عبارتی، عملکرد دختران و
پسران در حل مسئله تفاوت معناداری نداشت، ولی عملکرد حل
مسئله دختران در حالت خستگی شناختی نسبت به پسران به مراتب
ضعیفتر بود. برای تبیین این نتیجه، سدک و کافتا ( 1990 ) طی
به آزمودنیهای (IHT) آزمایشی به آموزش درماندگی اطلاعاتی 1
گروه آزمایشی پرداختند، و عملکرد حل مسئله آنها را با گروه
را تجربه IHT شاهد مقایسه کردند. نتایج نشان داد که افرادی که
کردهاند، عملکردشان در حل مسأله به مراتب ضعیفتر از گروه
شاهد بود که این امر با نتایج تحقیق حاضر همسو میباشد.
2001 ) اظهار ) در همین راستا، سلیگمن، واکر 2 و رزنهان 3
میدارند که دختران بیش از پسران، در مواجهه با مشکلات از خود
درماندگی نشان میدهند که به عقیده آنها یک دلیل آن شیوه
برخورد معلمان با کودکان است. معلمان در انتقاد از دختران از
اصطلاحات تغییرناپذیر و کلی بیشتری استفاده میکنند، ولی وقتی
پسران را مورد انتقاد قرار میدهند، بیشتر از اصطلاحات تغییرپذیر و
اختصاصی استفاده میکنند. با توجه به مطالب فوق میتوان گفت
که در شرایط درماندگی، جنسیت نقش مهمی در عملکرد حل
1مسئله افراد بازی میکند.
نهایت اینکه، نتایج نشان دادکه سطح هوش هیجانی، اثر
خستگی شناختی را در حل مسائل شناختی تعدیل نکرده است یا به
عبارتی اثر خستگی شناختی نیرومندتر از آن بود که هوش هیجانی
،( بالا بتواند بر آن اثر بگذارد. اگرچه تحقیقات گام ( 2003
2002 ) به ) سیاروچی و همکاران ( 2002 ) و سالوی، م یر و کاروسو 4
تأثیر هوش هیجانی به عنوان یک عامل درونی و قابل آموزش بر
خلق و تنظیم و مدیریت آن اشاره کردهاند و معتقدند هوش هیجانی
نقش مهمی در تأثیر حالات خلقی متفاوت بر عملکرد افراد در
موقعیت حل مسائل ایفا میکند، ولی فقدان نقش تعدیل کننده
هوش هیجانی در شرایط درماندگی (در تحقیق فعلی) شاید به دلیل
گروهبندی افراد به دو گروه دارای هوش هیجانی بالا و پائین باشد
و اگر گروه میانه را (که از پژوهش فعلی حذف شدهاند) دخالت
میدادیم نتایج متفاوت بود، یعنی ممکن است افراد دارای هوش
هیجانی بالا و پائین دارای عملکردهای یکسانی باشند؛ عملکرد
گروه اول به دلیل انگیزه و قابلیتهای زیادشان و عملکرد گروه
دوم به دلیل انگیزه و قابلیت پایین تحت تأثیر قرار میگیرد. ولی
افراد گروه میانه در مقایسه با دو گروه دیگر ممکن بود کارآیی
بیشتری داشته باشند. این مسئله میتواند به اضطراب در حد بهینه
ارتباط داشته باشد که به تحقیق بیشتر نیاز دارد. در پایان به برخی از
محدودیتهای پژوهش حاضر اشاره میشود: وقتگیر بودن
آزمایش، محدودیتهای اخلاقی پژوهشگر در قبال گروه آزمایش
_____________________________________________
1- Intellectual Helplessness Training 2 - Walker
3- Rosenhan 4 - Caruso
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٣
که ناچار به تجربه تبعات منفی حالت ناپایدار خستگی شناختی
بودند و برخی عوامل مخدوش کننده نتایج، از قبیل تفاوت در
ظرفیت مؤثر حافظه فعال، افسردگیهای احتمالی و یا سایر
مشکلات سازشی که شاید آزمودنیها از آن رنج میبردند.
جرالدسی، د.، ماروین، آ. گ. ( 1377 ). رفتار درمانی بالینی. (ترجمه ا. علونآبادی). چاپ دوم، مرکز نشر دانشگاهی چمران.
خسروی، ز.، درویزه، ز.، و رفعتی، م. ( 1377 ). نقش حالتهای خلقی بر شیوه ارزیابی دانشآموزان دختر از توانایی مشکلگشایی خود.
.35-45 ،(1) فصلنامه اندیشه و رفتار، 4
رزاقی، ر. ( 1379 ). بررسی تأثیر منبع کنترل بر ایمنسازی درماندگی آموخته شده. پایاننامه کارشناسی ارشد (چاپ نشده). دانشگاه تربیت معلم
تهران، تهران.
شکری، ا. ( 1382 ). بررسی اثر سبکهای شناختی و درماندگی آموخته شده (الگوی خستگی شناختی) بر حل مسائل شناختی. پایان نامه
کارشناسی ارشد. دانشگاه تربیت معلم تهران. تهران.
قاسمزاده، ح. ( 1375 ). عاطفه و شناخ ت(ویراست دوم). تهران: انتشارات فرهنگیان.
قربانی، ن.، واتسن، پ. ج.، وبینگ، م. ا. ( 1379 ). شباهت ساختاری هوش هیجانی در ایران و آمریکا. مجموعه مقالات
.133- علوم انسانی دانشگاهها، 153
Aspinwall, L. G. (1999). Rethinking the role of positive affect
in self-regulation. Motivation and Emotion, 22, 1-32.
Ciarrochi, J. V., Chan, A. Y. C., & Caputi, P. (2000). A critical
evaluation of the emotional intelligence construct. Personality
and Individual Differences, 28, 539-561.
Gohm, G. (2003). Mood regulation and emotional intelligence:
individual differences. Journal of Personality and Social
Psychology, 3, 594-607.
Hiroto, D. & Seligman, M. (1975). Generality of learned
helplessness in man. Journal of personality and Social
Psychology, 31 (11), 75-83.
Hunt, N., & Evans, D. (2005). Predicting traumatic stress using
emotional intelligence. Behavior Research and therapy.
Behaviour Research and Therapy, 42, 791-798.
Kimberly, B. A. (2005). Does emotional intelligence assist in
the prediction of academic success? Educational and
Psychological Measurement, 63 (5), 840-859.
Kofta, M. (1993). Uncertainty, mental models, and learned
helplessness: An anatomy of control loss. In G.
Kofta, M., & Sedek, G. (1998). Uncontrollability as a source of
cognitive exhaustion: Implications for helplessness and
depression. In Kofta, M., Weary, G., & Sedek, G. (Eds.).
Personal control in action: Cognitive and motivational
mechanisms (pp. 391-418). New York: Plenum Press.
Leahy, R. (2003). Road Blook in cognitive behavior therapy.
New York: John Wiley
Mayer, J. D., & Salovey. P. (1995). Emotional intelligence and
the construction and regulation of feelings. Applied and
preventive psychology, 4, 197-208.
Mayer, J., & Salovey, P. (1997). What is emotional
intelligence? In P. Salovey, & D. Sluyter (Eds.)., Emotional
development and emotional intelligence: implications for
educators (pp. 3-31). New York: Basic books, Inc
Natalie, G., & Rob, R. (2005). Dose emotional intelligence
predict unique variance in life satisfaction beyoung IQ and
personality. Personality and Individual Differences, 38 (6),
1353-1364.
Salovey, P., Hsee, C. K., & Mayer, J. D. (1993). Emotional
intelligence and the self-regulation of affect. In D. M. Wegner
& J. W. Ppenne Baker. Handbook of mental control (pp. 258-
277). Englewood cliffs, NJ: Prentic Hall.
Salovey, P., Mayer, J. D., & Caruso, D. (2002). The positive
psychology of emotional intelligence. In C. R. Snyder & S. J.
Lopez (Eds.). Handbook of positive psychology (pp. 159-171).
New York: Oxford university press.
Salovey, P., Mayer, J. D., Goldman, S. L., Turvey, C., & Palfai,
T. P. (1995). Emotional attentin, clarity, and repair: exploring
emotional intelligence using the trait meta – mood scale. In J.
Penne baker (Ed.). Emotion, disclosure, and health (pp. 125-
154). Washington, DC: American Psychological Association.
Sedek, G., & Kofta, M. (1990). When cognitive exertion does
not yield cognitive gain: Toward and informational explanation
of learned helplessness. Journal of Personality and Social
Psychology, 58, 729-743.
منابع
www.SID.ir
Archive of SID
اثر خستگی شناختی و هوش هیجانی برحل مسایل شناختی
زیبا غنائی و همکاران
1383 ، تازههای علوم شناختی، سال 6، شمارۀ 3 و 4
٧٤
Sedek, G., & McIntosh, D. N. (1998). Intellectual Helplessness:
Domain Specificity, Teaching Styles, and School Achievement.
In M. Kofta, G. Weary, & G. Sedek (Eds.) Personal control in
action: Cognitive and motivational mechanisms (pp. 419-443).
New York: Plenum Press.
Sedek, G., Kofta, M., & Tyszka, T. (1993). Effects of
uncontrollability on subsequent decision making: Testing the
cognitive exhaustion hypothesis. Journal of Personality and
Social Psychology, 65, 1270-1281.
Seligman, E. P., Walker, E. F., & Rosenhan, D. L. (2001).
Abnormal psychology, (4th ed). New York: north 8 company.
Seligman, M. (1990). Learned optimism. New York: Simon and
Shuster.
Thilam, L., & Kirby, S. (2002). Is emotional intelligence
advantage? The Journal of Social Psychology, 142 (1), 133-145.
Von Hecker, U., & Sedek, G. (1999). Uncontrollability,
depression and mental models in the social domain. Journal of
Personality and Social Psychology, 77, 833-850.
Von Hecker, U., Sedek, G., & McIntosh, D. N. (2000).
Impaired systematic, higher order strategies in depression and
helplessness: Testing implications of the cognitive exhaustion
model. In: U. von Hecker, S. Dutke, & G. Sedek, (Eds),
Generative mental processes and cognitive resources:
Integrative research on adaptation and control (pp. 245-275).
Dordrecht: Kluwer Academic Publishers.
Weary, F. Gleicher, & K. Marsh (Eds.). Control motivation and
social cognition (pp. 122-153). New York: Springer.
www.SID.ir
نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی اصل (کاردرمان) در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |


