.
تئاتر درماني نه تئاتر است، نه روانشناسي، بلكه مجموعهاي از امكانات مشترك تئاتر و روانشناسي است براي بالا بردن كيفيت زندگي. اكثر ما در زندگي شخصي، مشكلات يا الگوهاي نامناسب رفتاري داريم، مثل عصبانيت، پرخاشگري، خجالت و عدم اعتماد به نفس. تئاتر درمانی به ما كمك ميكند در فضايي امن، محدود و كنترل شده شيوههاي درست زندگي را با استفاده از فنون نمايشي تمرين كنيم. در باره اين موضوع و مسائل مربوط به آن تئاتر و روان شناسي با دكتر چيستا يثربي گفت وگو كرده ايم:
تئاتر چگونه مي توانند رويكرد درماني داشته باشند؟
اين تمرينها زير نظر تئاتر درمانگر صورت ميگيرد. در اين روش، شخص هدايت ميشود تا به واسطه بازيها و فنوني كه ميآموزد شيوههاي سالم زندگي را يادبگيرد و الگوهاي نامناسب را از زندگياش حذف كند. براي مثال، اگر شما خجالتي باشيد، در اين روش و به كمك بازيهاي نمايشي كمكم خجالت در شما كم ميشود و در ميانه بازي (پروسه تمرين) احساس ميكنيد نه تنها خجالتي نيستيد، بلكه با اعتماد به نفس داريد كاري را پي ميگيريد. ميتوان گفت تئاتر درماني يك شيوه درمان مكمل است، نه شيوه درمان قطعي. البته اين روش درمان كاملاً علمي است و به صورت آكادميك تدريس ميشود. تئاتر درماني براي بيماران روانپريش خيلي مؤثر نيست، يعني نميتوان بيماري را كه افسردگي حاد دارد با اين روش معالجه كرد؛ بيشتر براي افراد طبيعي با اختلالهاي كوچك مناسب است، افرادي كه ميخواهند به درك بهتري از زندگي برسند و موقعيت اجتماعي خود را بهبود ببخشند. بيشتر كساني از اين روش استقبال ميكنند كه تمايل كمتري براي مراجعه به دكتر و بيان مشكلاتشان دارند.
چه افرادي به طور مشخص ميتوانند از تئاتردرماني استفاده كنند؟ چون متأسفانه ديدگاه عمومي اين است كه تئاتردرماني در آسايشگاهها و براي بيماران خاص مورد استفاده قرار ميگيرد.
در اينجا يك نكته دقيق و ظريف وجود دارد. ما دو تخصص داريم:يكی سايكودرام كه معادل فارسي درست آن نمايش رواني است و ديگري دراماتراپي يا همان تئاتردرماني كه متأسفانه گاهي با هم اشتباه ميشوند. سايكودرام تا حدودي تخصصيتر است و براي بيماران رواني در حيطه مطب و كلينیك استفاده ميشود. در سايكودرام يك گروه كه به آنها «من»هاي كمكي و يا «من»هاي مددكار گفته ميشود، زير نظر يك رواندرمانگر يعني پزشك و دستيارانش كار ميكنند. در اين روش تماشاگر حضور ندارد و بيماريها جديتر است، ولي موضوعي كه من بيشتر به آن ميپردازم و كتابي هم در اين زمينه ترجمه كردهام دراماتراپي است. دراماتراپي از دل سايكودرام بهوجود آمده و كاربردي عامتر دارد، يعني استفاده از تئاتر براي درمان همه. مخاطب ما عام است و نيازي به مطب و كلينيك ندارد و ميتوان آن را در مدرسه، كارخانه يا منزل انجام داد. پس همه افراد عادي مخاطب دراماتراپي هستند و ميتوانند بازيهايي را ياد بگيرند که طي آن به شناخت بهتري از خودشان ميرسند و الگوهاي سالم را تمرين ميكنند. البته اين روشها منتقداني هم دارد.
پس ميتوان نتيجه گرفت كه تئاتردرماني توسط هنرمندان تئاتر مديريت ميشود، ولي نمايش رواني بحثي پزشكي است كه نياز به حضور پزشك روانشناس دارد.
بله. براي همين من به رئيس مركز هنرهاي نمايشي، آقاي پارسايي، اين طرح را دادم كه يك واحد دراماتراپي ايجاد كنند و در آنجا هنرمندان تئاتر نمايشهايي كار كنند كه به آسيبهاي اجتماعي و الگوهاي ناسالم رفتاري در خانواده و اجتماع ميپردازند. ولي متأسفانه مديران مركز هنرهاي نمايشي فكر ميكنند اين كار از حيطه تئاتريها خارج است و درمانگر ميخواهد، در صورتي كه اين طرز تلقي اشتباه است. ما با بيماران كاري نداريم، مخاطب ما مردم عادي هستند وميخواهيم با شركت دادن آنها در بازي مشكلات رفتاري آنها را برطرف كنيم. در خارج از كشور اين كار توسط هنرمندان تئاتر انجام ميشود. خود من تجربيات خوبي در اين زمينه دارم.
آيا ميتوان گفت چون موضوع تئاتر انسان است، تئاتر در بهبود وضع زندگي افراد مؤثر است و همانطور كه گفتهاند، بازيگري ميتواند در
رشد شخصيت و شناخت از خود براي افراد معمولي هم قابل استفاده باشد؟
بله، تئاتر از معدود هنرهايي است كه ماده كار و موضوع آن يكسان است (انسان). آنتونن آرتو معتقد است تئاتر روانشناسيترين هنر است. بايد پرسيد در زماني كه يونگ و فرويد وجود دارند، چرا داستايفسكي نويسنده پدر روانشناسي معاصر لقب ميگيرد، چون او در آثارش به انسان پرداخته. براي همین، در تمام دنيا در تئاتر يك واحد تئاتردرماني هم وجود دارد. در يك جمله ميتوان گفت تئاتر درماني يعني استفاده از تئاتر براي زندگي بهتر. واقعاً تعجب ميكنم وقتي ميشنوم بعضيها ميگويند تئاتر هنري تجملي و تفنني است. بايد افراد بهتري را به جامعه تحويل داد ودر كل تئاتر علاوه بر فرهنگسازي، انسان ساز هم هست. با حمايت از تئاتردرمانی، تئاتر وارد زندگي مردم ميشود و ديگر كسي به آن نگاه تجملي نميكند.
اين بحثها نشان ميدهد روانشناسي به خوبي از تئاتر بهره گرفته. در مقابل، تئاتر چه استفادهاي از روانشناسي ميكند؟
از آنجايي كه تئاتر هنر انسان است و انسان هم از طريق آموزههاي روانشناسي شناخته ميشود، پس اين دو ارتباط نزديك و عميقي با هم دارند. نويسندگان بزرگ هميشه از روانشناسي بهره گرفتهاند، چون روانشناسي كمك ميكند روحيات، صفات و خلق و خوي انساني را بهتر بشناسيم و اينها مواردي است كه در تئاتر بسيار به ما كمك ميكند. به نظر من،نويسندگاني كه فقط مطالعات ادبي دارند نمايشنامهنويسان خوبي نيستند و از مقطعي به تكرار ميرسند، ولي توجه به علم روانشناسي كلي خوراك و سوژه به نويسنده ميدهد.
تئاتردرماني و روانشناسي چه جايگاه و نقشي در آثار شما دارد؟
اگر در زمينه تئاتردرماني و روان شناسی کار نكرده بودم، قطعاً نميتوانستم خيلي از نمايشنامههايم را بنويسم. بسياري از آثارم مثل «برخورد نزديك از نوع آخر» را براساس فنون تئاتردرماني نوشتهام. همچنین، كار جديدم با عنوان «25هزار بار براي اينكه بفهمم دوستم نداري» كه امسال روي صحنه خواهدرفت، براساس همین فنون نوشته شده. در كل، در كارهايم همیشه علايق روانشناختي حضور داشته. قبل از اينكه وارد دانشگاه بشوم هم مينوشتم، ولي روانشناسي خواندم تا كمك كند بهتر بنويسم. خوشبختانه هميشه تئاتر و روانشناسي را با هم دوست داشتهام و به كار بردهام.
در تاتر نقد روانكاوانه يعني چه؟
نقدروانكاوانه يعني منتقد به روانشناسي شخصيتها و صاحب اثر توجه كند و آنها را مورد بررسي قرار بدهد. مثلاً در نقد «هملت» اول خود شكسپير بررسي شخصيتي ميشود و بعد، منتقد شخصيتهاي نمايشنامه رااز منظر روانشناسي مطالعه ميكند. در اين نوع نقد،منتقد بيشتر انگيزههاي رواني را در رفتار آدمها دخيل ميداند و اين كار بدون مطالعه نويسنده امكان ندارد.
حرف ناگفته...؟
آرزو دارم روزي كلينيك تئاتردرماني خودم را افتتاح كنم و اي كاش در ايران يك مركز تخصصي در اين زمينه داير و فعال شود. روزانه دانشجويان زيادي به من مراجعه ميكنند كه ميخواهند در زمينه تئاتردرماني كار كنند،ولي منبعي در اين زمينه وجود ندارد و كمك زيادي از دست من برنميآيد، چون اين كار به حمايت دولت نياز دارد. همچنین،بايد به قدر كافي در اين زمينه كار و اطلاعرساني شود تا وقتي از تئاتردرماني صحبت ميكنيم، اين تصور بهوجود نيايد كه حتماً بايد كسي بيمار رواني باشد تا از تئاتردرماني استفاده شود. خاطرم هست در جلسهاي پيشنهاد دادم سريالهايي با استفاده از فنون تئاتر درماني بسازيم و مسئولي پاسخ داد «خانم،چرا شما به جامعه بد بین هستيد و مردم را مريض ميدانيد. آن فرد توجه نداشت كه قرار نيست كسي بيمار باشد تا از تئاتر درماني استفاده كنيم. هدف ما بهبود زندگي اجتماعي و روابط انساني در جامعه است. متأسفانه واژه درمان براي برخيها قابل هضم نيست. شايد استفاده از تعبير «نمايش زندگي» بهتر باشد.
تئاتر درماني در ايران
در اوايل قرن بيستم دكتر ژاكوب لوي مورنواساس نظريه سايكودرام را بنيان گذاشت و از آن به بعد تلاشهاي زيادي در اين زمينه صورت گرفته. همچنين بروز جنگهاي جهاني مشكلات متعددي را براي ميليونها انسان در سراسر دنيا به همراه داشت كه باعث شد از تئاتر درماني به عنوان روش مكمل درماني براي بهبود حالت روحي و اخلاقي افراد استفاده شود. شايد بتوان گفت ريشه تئاتر درماني در ايران به ابوعليسينا برميگردد. مرور يادداشتها و معالجههاي وي نشان ميدهد كه ابوعليسينا در پارهاي از مواقع از فنون تئاتردرماني براي معالجه بيمارانش استفاده كرده است. مثلاً وي معتقد است هر آنچه قوه نفس تجسم كند امكان وقوع مييابد. ما هم در تئاتر درماني ميگوييم اول تجسم، بعد عمل. ولي مانند موارد ديگر، غربيها از يافتههاي ما به شكلي بهتر استفاده ميكنند. متأسفانه حركتهايي كه در زمينه سايكودرام يا دراماتراپي در ايران انجام شد، مقطعي و شخصي بوده. شايد جديترين شكل آن كه محوريت دولتي داشت به زماني برگردد كه دكتر نقوي كه خودش روانپزشك بود، رئيس معاونت پيشگيري بهزيستي شد و در آنجا يك واحد تئاتر درماني ايجاد كرد. آن زمان من دانشجوي فوقليسانس روانشناسي بودم و مسئول آن واحد با عنوان «اتاق آينه» شدم كه از سال 70 تا 73 فعال بود. ولي متأسفانه با تغيير مديريت اين واحد هم از بهزيستي حذف شد. ما آن زمان رايگان به مراجعهكنندگان كه از اقشار مختلف بودند، سرويس ميداديم و نتايج خوبي هم به همراه داشت. البته خود من اين كار را در دانشگاه الزهرا، پاتوق فرهنگي شهرداري تهران و دانشكدههاي پزشكي و روانشناسي ادامه دادم و كارگاههاي متعددي برگزار كردم. افراد ديگري هم در اين زمينه تلاشهايي كردهاند و دكتر محمد مجد نيز در مقطعي گروه درماني را در كلينیكش بنيان گذاشت، ولي اين كارها مداوم انجام نشده و هيچوقت در ايران شكلي آكادميك نداشته.
سيد جواد روش
تئاتر درماني نه تئاتر است، نه روانشناسي، بلكه مجموعهاي از امكانات مشترك تئاتر و روانشناسي است براي بالا بردن كيفيت زندگي. اكثر ما در زندگي شخصي، مشكلات يا الگوهاي نامناسب رفتاري داريم، مثل عصبانيت، پرخاشگري، خجالت و عدم اعتماد به نفس. تئاتر درمانی به ما كمك ميكند در فضايي امن، محدود و كنترل شده شيوههاي درست زندگي را با استفاده از فنون نمايشي تمرين كنيم. در باره اين موضوع و مسائل مربوط به آن تئاتر و روان شناسي با دكتر چيستا يثربي گفت وگو كرده ايم:
تئاتر چگونه مي توانند رويكرد درماني داشته باشند؟
اين تمرينها زير نظر تئاتر درمانگر صورت ميگيرد. در اين روش، شخص هدايت ميشود تا به واسطه بازيها و فنوني كه ميآموزد شيوههاي سالم زندگي را يادبگيرد و الگوهاي نامناسب را از زندگياش حذف كند. براي مثال، اگر شما خجالتي باشيد، در اين روش و به كمك بازيهاي نمايشي كمكم خجالت در شما كم ميشود و در ميانه بازي (پروسه تمرين) احساس ميكنيد نه تنها خجالتي نيستيد، بلكه با اعتماد به نفس داريد كاري را پي ميگيريد. ميتوان گفت تئاتر درماني يك شيوه درمان مكمل است، نه شيوه درمان قطعي. البته اين روش درمان كاملاً علمي است و به صورت آكادميك تدريس ميشود. تئاتر درماني براي بيماران روانپريش خيلي مؤثر نيست، يعني نميتوان بيماري را كه افسردگي حاد دارد با اين روش معالجه كرد؛ بيشتر براي افراد طبيعي با اختلالهاي كوچك مناسب است، افرادي كه ميخواهند به درك بهتري از زندگي برسند و موقعيت اجتماعي خود را بهبود ببخشند. بيشتر كساني از اين روش استقبال ميكنند كه تمايل كمتري براي مراجعه به دكتر و بيان مشكلاتشان دارند.
چه افرادي به طور مشخص ميتوانند از تئاتردرماني استفاده كنند؟ چون متأسفانه ديدگاه عمومي اين است كه تئاتردرماني در آسايشگاهها و براي بيماران خاص مورد استفاده قرار ميگيرد.
در اينجا يك نكته دقيق و ظريف وجود دارد. ما دو تخصص داريم:يكی سايكودرام كه معادل فارسي درست آن نمايش رواني است و ديگري دراماتراپي يا همان تئاتردرماني كه متأسفانه گاهي با هم اشتباه ميشوند. سايكودرام تا حدودي تخصصيتر است و براي بيماران رواني در حيطه مطب و كلينیك استفاده ميشود. در سايكودرام يك گروه كه به آنها «من»هاي كمكي و يا «من»هاي مددكار گفته ميشود، زير نظر يك رواندرمانگر يعني پزشك و دستيارانش كار ميكنند. در اين روش تماشاگر حضور ندارد و بيماريها جديتر است، ولي موضوعي كه من بيشتر به آن ميپردازم و كتابي هم در اين زمينه ترجمه كردهام دراماتراپي است. دراماتراپي از دل سايكودرام بهوجود آمده و كاربردي عامتر دارد، يعني استفاده از تئاتر براي درمان همه. مخاطب ما عام است و نيازي به مطب و كلينيك ندارد و ميتوان آن را در مدرسه، كارخانه يا منزل انجام داد. پس همه افراد عادي مخاطب دراماتراپي هستند و ميتوانند بازيهايي را ياد بگيرند که طي آن به شناخت بهتري از خودشان ميرسند و الگوهاي سالم را تمرين ميكنند. البته اين روشها منتقداني هم دارد.
پس ميتوان نتيجه گرفت كه تئاتردرماني توسط هنرمندان تئاتر مديريت ميشود، ولي نمايش رواني بحثي پزشكي است كه نياز به حضور پزشك روانشناس دارد.
بله. براي همين من به رئيس مركز هنرهاي نمايشي، آقاي پارسايي، اين طرح را دادم كه يك واحد دراماتراپي ايجاد كنند و در آنجا هنرمندان تئاتر نمايشهايي كار كنند كه به آسيبهاي اجتماعي و الگوهاي ناسالم رفتاري در خانواده و اجتماع ميپردازند. ولي متأسفانه مديران مركز هنرهاي نمايشي فكر ميكنند اين كار از حيطه تئاتريها خارج است و درمانگر ميخواهد، در صورتي كه اين طرز تلقي اشتباه است. ما با بيماران كاري نداريم، مخاطب ما مردم عادي هستند وميخواهيم با شركت دادن آنها در بازي مشكلات رفتاري آنها را برطرف كنيم. در خارج از كشور اين كار توسط هنرمندان تئاتر انجام ميشود. خود من تجربيات خوبي در اين زمينه دارم.
آيا ميتوان گفت چون موضوع تئاتر انسان است، تئاتر در بهبود وضع زندگي افراد مؤثر است و همانطور كه گفتهاند، بازيگري ميتواند در
رشد شخصيت و شناخت از خود براي افراد معمولي هم قابل استفاده باشد؟
بله، تئاتر از معدود هنرهايي است كه ماده كار و موضوع آن يكسان است (انسان). آنتونن آرتو معتقد است تئاتر روانشناسيترين هنر است. بايد پرسيد در زماني كه يونگ و فرويد وجود دارند، چرا داستايفسكي نويسنده پدر روانشناسي معاصر لقب ميگيرد، چون او در آثارش به انسان پرداخته. براي همین، در تمام دنيا در تئاتر يك واحد تئاتردرماني هم وجود دارد. در يك جمله ميتوان گفت تئاتر درماني يعني استفاده از تئاتر براي زندگي بهتر. واقعاً تعجب ميكنم وقتي ميشنوم بعضيها ميگويند تئاتر هنري تجملي و تفنني است. بايد افراد بهتري را به جامعه تحويل داد ودر كل تئاتر علاوه بر فرهنگسازي، انسان ساز هم هست. با حمايت از تئاتردرمانی، تئاتر وارد زندگي مردم ميشود و ديگر كسي به آن نگاه تجملي نميكند.
اين بحثها نشان ميدهد روانشناسي به خوبي از تئاتر بهره گرفته. در مقابل، تئاتر چه استفادهاي از روانشناسي ميكند؟
از آنجايي كه تئاتر هنر انسان است و انسان هم از طريق آموزههاي روانشناسي شناخته ميشود، پس اين دو ارتباط نزديك و عميقي با هم دارند. نويسندگان بزرگ هميشه از روانشناسي بهره گرفتهاند، چون روانشناسي كمك ميكند روحيات، صفات و خلق و خوي انساني را بهتر بشناسيم و اينها مواردي است كه در تئاتر بسيار به ما كمك ميكند. به نظر من،نويسندگاني كه فقط مطالعات ادبي دارند نمايشنامهنويسان خوبي نيستند و از مقطعي به تكرار ميرسند، ولي توجه به علم روانشناسي كلي خوراك و سوژه به نويسنده ميدهد.
تئاتردرماني و روانشناسي چه جايگاه و نقشي در آثار شما دارد؟
اگر در زمينه تئاتردرماني و روان شناسی کار نكرده بودم، قطعاً نميتوانستم خيلي از نمايشنامههايم را بنويسم. بسياري از آثارم مثل «برخورد نزديك از نوع آخر» را براساس فنون تئاتردرماني نوشتهام. همچنین، كار جديدم با عنوان «25هزار بار براي اينكه بفهمم دوستم نداري» كه امسال روي صحنه خواهدرفت، براساس همین فنون نوشته شده. در كل، در كارهايم همیشه علايق روانشناختي حضور داشته. قبل از اينكه وارد دانشگاه بشوم هم مينوشتم، ولي روانشناسي خواندم تا كمك كند بهتر بنويسم. خوشبختانه هميشه تئاتر و روانشناسي را با هم دوست داشتهام و به كار بردهام.
در تاتر نقد روانكاوانه يعني چه؟
نقدروانكاوانه يعني منتقد به روانشناسي شخصيتها و صاحب اثر توجه كند و آنها را مورد بررسي قرار بدهد. مثلاً در نقد «هملت» اول خود شكسپير بررسي شخصيتي ميشود و بعد، منتقد شخصيتهاي نمايشنامه رااز منظر روانشناسي مطالعه ميكند. در اين نوع نقد،منتقد بيشتر انگيزههاي رواني را در رفتار آدمها دخيل ميداند و اين كار بدون مطالعه نويسنده امكان ندارد.
حرف ناگفته...؟
آرزو دارم روزي كلينيك تئاتردرماني خودم را افتتاح كنم و اي كاش در ايران يك مركز تخصصي در اين زمينه داير و فعال شود. روزانه دانشجويان زيادي به من مراجعه ميكنند كه ميخواهند در زمينه تئاتردرماني كار كنند،ولي منبعي در اين زمينه وجود ندارد و كمك زيادي از دست من برنميآيد، چون اين كار به حمايت دولت نياز دارد. همچنین،بايد به قدر كافي در اين زمينه كار و اطلاعرساني شود تا وقتي از تئاتردرماني صحبت ميكنيم، اين تصور بهوجود نيايد كه حتماً بايد كسي بيمار رواني باشد تا از تئاتردرماني استفاده شود. خاطرم هست در جلسهاي پيشنهاد دادم سريالهايي با استفاده از فنون تئاتر درماني بسازيم و مسئولي پاسخ داد «خانم،چرا شما به جامعه بد بین هستيد و مردم را مريض ميدانيد. آن فرد توجه نداشت كه قرار نيست كسي بيمار باشد تا از تئاتر درماني استفاده كنيم. هدف ما بهبود زندگي اجتماعي و روابط انساني در جامعه است. متأسفانه واژه درمان براي برخيها قابل هضم نيست. شايد استفاده از تعبير «نمايش زندگي» بهتر باشد.
تئاتر درماني در ايران
در اوايل قرن بيستم دكتر ژاكوب لوي مورنواساس نظريه سايكودرام را بنيان گذاشت و از آن به بعد تلاشهاي زيادي در اين زمينه صورت گرفته. همچنين بروز جنگهاي جهاني مشكلات متعددي را براي ميليونها انسان در سراسر دنيا به همراه داشت كه باعث شد از تئاتر درماني به عنوان روش مكمل درماني براي بهبود حالت روحي و اخلاقي افراد استفاده شود. شايد بتوان گفت ريشه تئاتر درماني در ايران به ابوعليسينا برميگردد. مرور يادداشتها و معالجههاي وي نشان ميدهد كه ابوعليسينا در پارهاي از مواقع از فنون تئاتردرماني براي معالجه بيمارانش استفاده كرده است. مثلاً وي معتقد است هر آنچه قوه نفس تجسم كند امكان وقوع مييابد. ما هم در تئاتر درماني ميگوييم اول تجسم، بعد عمل. ولي مانند موارد ديگر، غربيها از يافتههاي ما به شكلي بهتر استفاده ميكنند. متأسفانه حركتهايي كه در زمينه سايكودرام يا دراماتراپي در ايران انجام شد، مقطعي و شخصي بوده. شايد جديترين شكل آن كه محوريت دولتي داشت به زماني برگردد كه دكتر نقوي كه خودش روانپزشك بود، رئيس معاونت پيشگيري بهزيستي شد و در آنجا يك واحد تئاتر درماني ايجاد كرد. آن زمان من دانشجوي فوقليسانس روانشناسي بودم و مسئول آن واحد با عنوان «اتاق آينه» شدم كه از سال 70 تا 73 فعال بود. ولي متأسفانه با تغيير مديريت اين واحد هم از بهزيستي حذف شد. ما آن زمان رايگان به مراجعهكنندگان كه از اقشار مختلف بودند، سرويس ميداديم و نتايج خوبي هم به همراه داشت. البته خود من اين كار را در دانشگاه الزهرا، پاتوق فرهنگي شهرداري تهران و دانشكدههاي پزشكي و روانشناسي ادامه دادم و كارگاههاي متعددي برگزار كردم. افراد ديگري هم در اين زمينه تلاشهايي كردهاند و دكتر محمد مجد نيز در مقطعي گروه درماني را در كلينیكش بنيان گذاشت، ولي اين كارها مداوم انجام نشده و هيچوقت در ايران شكلي آكادميك نداشته.
سيد جواد روش
نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی اصل (کاردرمان) در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |



